منبعدِاونحقیقتاییکهراجبتشنیدم..
سعیکردمباهاتحرفبزنمُتوضیحبخوام؛
ولیوقتیدیدمذرهاییاهمیتنمیدی..
دیگهنتونستممثلقبلببینمت..
شایدبگیحالاقبلاچیبودکهالاننیست..
بزاربهتبگم؛
منباذوقخیرهمیشدمبهصفحهچتتُوقتیدرحالتایپمیزد..
قلبمبهمعنیواقعیپرمیکشید..
حسخوبیبود،ترکیبذوقُاسترس..
استرساینکهنمیدونمداریچیمینویسی؛
ولیچهاهمیتیداره..؟
منهرچیازطرفتوباشهرودوستدارمُباجونُدلمیپذریم؛
حتیهمینغمیکهبعدشناختنتبهممنتقلکردی(؛
𝐄𝐥𝐞𝐠𝐲
هدایت شده از 𝑀𝓎 𝓁𝑜𝑜𝓀
بعضی از روز ها قلب بشدت بی قرار میشه
فقط میخواد کسی ک میتونه ارومش کنه رو حس کنه
وقتی حس میکنه ، دیگه آروم میشه اون دلتنگی اون ناراحتی همش دود میشه میره هوا
ولی وقتی دیگه حسش نمیکنه دوباره بی قراری هاش شروع میشه
ولی این قلب حالیش نیست وقتی بی قراری میکنه مغز هم باهاش به فکر چشم های یاره :)
به فکر خنده یار
به فکر صدای یار
به فکر صورت یار
به فکر تیکه کلام های یار
به فکر قربون صدقه های یار میوفته :)
•°HEART WRITTEN°•
𝑀𝓎 𝓁𝑜𝑜𝓀