کیس می، ای پاره ای درخشان از نور من
ای روشنایی شبانگاهم، التیام بخش خستگیام، ضربان قلبم، آرام کننده جنونم
فرسخها به جستوجوی تو گشتم و نتیجه ای دریافت نکردم. دلم را بارها بزرگ کردم، صبرم را بارها افزایش دادم و حال تو آمدی. تو آمدی و افسوس که حال من نیستم. تو باید در آغوش من درحال التیام بخشیدن به زخمهایم می بودی، درواقع تو بودی اما فرصت بودن من در کنارت از من گرفته شد. ماه ها منتظرت بودم، اما این ماه به اندازه سالیانی گذشت چرا که من حتی اگر منتظرت هم بودم بازهم نمیتوانستم به تو دست بیابم. هنوز نمیتوانم.
خدا میداند چهقدر تورا برای رفع دلتنگی ام مرور کردم، خاطرات را خاموش نکردم و با لبخندهایت آرام گرفتم و حال، میتوانستم وجه نو یی از تو ببینم، خاطره جدیدی باتو بسازم و لبخند های بیشتری از تو ببینم اما قدرت بودن در کنارت از من گرفته شد.
کیس می، ای نور گرم قلب من در دوشنبه های شلوغ تابستان و دوشنبه های سرد پاییز، من بازهم فرسخهارا طی خواهم کرد تا بلکه با همین ناتوانی و کندی، بتوانم به تو برسم، چرا که من هرگز توانی در رها کردن تو را در خود ندیدم.