eitaa logo
دانلود
دومینیکم از همون اول می‌دونستم پرابلماتیکه ها ولی انتظار اینو که بعد زایمان x بزاری دهن پارتنرت رو حداقل نداشتم💗
نمی‌دونم چی منو توی داستان پدربزرگ های همسرِ جاشوای عزیزم علاقه‌مند کرد که رفتم خوندمش
فقط می‌دونم خیلی تروماتایزد شدم
نویسنده خدا لعنتت کنه
النا و زندگی‌ای که با مانهوا سپری‌ش می‌کنه.
النا و تراماهاش
النا و اعدام سوزان
النا و بچه‌هاش
عاشق وقتایی ام که پدربزرگم نیمه‌شب ها یهویی بهم زنگ می زنه و سوالات رندومی از قبیل "فردا کلاس داری؟ نمی‌خوای بخوابی بابایی؟ x هنوز نیومده خونه؟ و.." می‌پرسه؛) آخرشم با شب بخیر مکالمه رو تموم می‌کنه.
مهر اینا هرشب زنگ می‌زد می‌گفت زود بخوابم😭😭😭