میگن برای اینکه به خوبی به جلو حرکت کنی، باید نگاهت "فقط" به جلو باشه، ولی وقتی که داری از راه پله پایین میری اگر تا حدودی به پایین نگاه نکنی، میافتی
حدی هست که ما آدمها بهش میگیم "بهترینِ خودمون"، پیشنهاد همگی اینه که با بهترین عملکرد سعی کنیم به بهترینِ خودمون برسیم
The Pale Baroness
حدی هست که ما آدمها بهش میگیم "بهترینِ خودمون"، پیشنهاد همگی اینه که با بهترین عملکرد سعی کنیم به ب
با اینحال برام سواله که، وقتی تمامِ زیبایی و بهترین بودنت رو توی مسیری برای رسیدن به "زیبایی و بهترین" بودن صرف میکنی، چیزی هم برای رسیدن به اون بهترین و زیباترین ورژنت باقی می مونه ؟
اینکه به بهترین ورژنت برسی، در نظرم اینه که بتونی از زیبایی ها و تواناییهات به طور همزمان و با کنترل کافی استفاده کنی، فکر میکنم اون محدوده فقط "تجمعی از انرژی" توئه، نه کالبد جدیدی که بهش دست میابی
نکته کلیدی درونشون، "زشتی و پلیدی" هاست، درنظر دارم "اعتقاد" چیزیئه که تصمیم میگیره انسان در چه شاخه ای از این هزارراهی، سفر کنه
The Pale Baroness
نکته کلیدی درونشون، "زشتی و پلیدی" هاست، درنظر دارم "اعتقاد" چیزیئه که تصمیم میگیره انسان در چه ش
انسان های این دوره زمونه همواره این مسئله رو سقوط کامل میبینن، میتونم بگم تمامی نصیحت هاشون برمیگرده به دوری از این عناصر
ولی حقیقتش، چیزی که در ماهیت تو نبود رو از همون اولم قرار نبود حس کنی؛ چه برسه به اینکه در اون به توانایی باورنکردنی دست پیدا کنی
تا وقتی زشتی نباشه، "زیبایی" رو حس نمیکنی، تا وقتی بدترین نباشه، "بهترین" رو حس نمیکنی؛ درواقع اصلا تعریفی نسبت به مسئله ای که تاحالا تجربه نکردی پیدا نمیکنی؛ و الان، انسان های کمی رو پیدا میکنم که همواره پلیدی و زشتی درونشون رو پذیرفته باشن و در کنار اونها "زیبا و بهترین" باشن
حدس میزنم این نپذیرفتن و پس زدنِ "زشتی و پلیدی" هاست که به تو احساس بازندگی میده، باعث میشه تصور کنی هرگز به بهترین نخواهی رسید، بهت احساس زشت بودن میده، عزت نفست رو ازت میگیره و همواره، کاری می کنه آینه به تو پشت کنه