تو زندگیم به کی غبطه میخورم؟
به نجمه زارع. دو دهه زندگی کرد، عاشق شد، چند سال شعر نوشت، توی هنرش به خودشناسی و کمال رسید، آخرشم تو همون اوج زود کولهشو جمع کرد و رفت و جاودان شد.. آخه زندگی اینقدر شسته رفته و با کیفیت؟
ببین؛
ما به اندازه دلبستگیمون به دیگران ازشون
ناراحت میشیم، نه اندازه اشتباهاتشون...
میخوام یه درخت پرورش بدم که برگهاش پهن باشه؛
شاید انقدر لباس گرون شد که مجبور شدیم مثل انسانهای اولیه برگ بپیچیم به خودمون.