✹﷽✹
نـاحــله
قسمتصدوسوم
نوشتهفاطمهزهرادرزیوغزالهمیرزاپور
به ریحانه گفتم میرم هوا بخورم
رفتم مغازه و یخورده خوراکی خریدم و گذاشتم تو اتوبوس
اون اطراف یه دوری زدم و از هوای خنک لذت بردم برگشتم سمت اتوبوس که دیدم همه دارن سوار میشن
محمد دستش تو جیبش بود و اطرافشو نگاه میکرد نگاهش که به من افتاد سرش رو انداخت پایین
رفتم سمت در دوم اتوبوس و از پله ها گذشتم که ریحانه گفت:
+فاطمه کجا رفتی؟
_هیچی رفتم یه دوری بزنم
+ اوف ترسیدم چند بار زنگ جواب ندادی
_عه لابد متوجه نشدم.
نشستم سرجام
محمد هم نشست
یهو یه فکر به ذهنم رسید و از قصد بلند گفتم:
_عه حیف شد کاش شمیم اینا هم کنار ما بودن، بیشتر خوش گذشت
ریحانه گفت:
+تره لابد جا نبود جلو نشستن
دوباره طوری که محمد بشنوه گفتم:
_نمیشه جاشونو با داداشت و بغل دستیش عوض کنن؟
متوجه نگاه محمد شدم
نمیدونستم کاری که میکنم درسته یا نه ولی اینو میدونستم خیلی دلخورم و باید یه جوری تلافی کنم ریحانه یه خورده مکث کرد و به محمد نگاه کرد
انگار که دوست نداشت به محمد بگه بره
واقعیتش این بود که بود و نبود شمیم کنارم خیلی فرقی نمیکرد
فقط دلم میخواست با دور کردن محمد از خودم، خودم رو آزار بدم و وادار شم به فکر نکردن در موردش
ریحانه به هر جون کندنی بود به محمد گفت
محمد یه نگاه طولانی بهم انداخت
به ریحانه گفت:
+ من و بغل دستیم جامون راحته!
ناراحتی ای نداریم که
هر کی داره بسم الله
بغضم گرفت
واقعا الان سبک شدم؟ آخع این چه کاری بود؟
به خودم گفتم:
خاک بر سرت فاطمه همینو میخواستی؟
زدی ضربتی، ضربتی نوش کن
خاک بر سر عقده ایت
همش نگاه دلخور محمد می اومد جلو چشم هام.
ترجیح دادم مثل قبل بیخیال شم
کاری بود که انجام دادم
الان دیگه با این که با خاک یکسانم کرده بود نمیشد کاریش کرد
تقصیر خودم بود
نایلون خوراکی هارو برداشتم
یه چیپس باز کردم و به ریحانه که نگاهش دنبال داداشش بود تعارف کردم
بیخیال شد و برداشت
مامانم زنگ زده بود جوابش رو دادم و گفتم دوساعت دیگه میرسیم
مداحی زده بود راجع به شهدا حال و هوام عوض شده بود
_
ماشین رو نگه داشتن
وسایلامون رو گرفتیم و پیاده شدم
با گل و خشت یه تونل درست کرده بودن
ورودیش دوتا آقا که لباس های خاکی داشتن و روی لباسشونم نوشته بود خادم الشهدا سینی اسفند دستشون گرفته بودن و خوش آمد میگفتن
رد شدیم و رفتیماون سمت تونل.
یه حس خیلی خوبی بهم دست داده بود
حس کردم دارم میرم جنگ مخصوصا با این آهنگی که داشت پخش میشد و تو جبهه میذاشتن
گوشیم رو در اوردم و چندتا عکس گرفتم که ریحانه گفت:
+فاطمه تا صبح وقت داریم میام عکس میگیرم حالا
کوله ات سنگینه خسته میشی بیا اینارو ببریم
ب حرفش گوش دادم و دنبالش رفتم
با سیم خار دار و کلاه خود و فشنگ و... اطراف رو تزئین کرده بودن
یه نفس عمیق کشیدن و سعی کردم آرامش رو به ریه هام بکشم
خانومای خادم در نهایت احترام مارو راهنمایی کردن به قسمت خانوم ها.
تا وقتی که جامون مشخص شه یه گوشه نشستیم
چند دقیقه بعد اومدن و گفتن که کجا باید بریم.
یه سوله به ما دادن.
قرار شد تا صبح اون جا استراحت کنیم و بعدش بریم سمت خرمشهر.
پام رو گذاشتم تو سوله .
اولش بوی نم و نا اذیتم میکرد.
جلوی دماغم رو با دستام گرفتم که ریحانه ادامو در اورد و باهم خندیدیم.
یه سری پتو اونجا بود.
یه خانم خادم به هرکی یه دونه پتو میداد.
پشت ریحانه رفتم تا به منم بدن.
پتوهاش خیلی بد بود.
رنگِ خاکیش باعث میشد حس کنم کثیفه.
دقیقا مثل همونایی بود که شهدا استفادشون میکردن.
دلم نمیکشید بهش دست بزنم.
خادم که تعلل من رو دید گفت
+بیا لولو نمیخورتت.
دو شب مث شهدا بودن روتحمل کن.
با یه حالت چندش گفتم
_شپش نداره؟
بلند زد زیر خنده که باعث شد بقیه حواسشون به ما جلب شه.
+شپش ؟
مثل اینکه تو خیلی مامانی ای ها.
از خطابش خندم گرفت که ادامه داد:
+نه عزیز دلم شپش نداره.
به خدا ناخونامون ترکید از بس با آبجوش شستیمشون.
یه لبخند زدمو پتو رو ازش گرفتم
یه قسمتم بالش افتاده بود.
پشت ریحانه رفتم یه بالشم برداشتم.
دلم میخاست گریه کنم
واقعا شهدای ما اینجور چیزا رو تحمل میکردن؟
خدایاااا به من صبر بده
یه نفس عمیق کشیدم و گوشه ی سوله بعد از شمیم و ریحانه پتو پهن کردم
بالشت رو گذاشتم رو پتو.
رفتم از سوله بیرون و کولم رو با خودم اوردم.
درش رو باز کردم. .یکی از شالامو گرفتم و دورِ بالش پیچیدم.
شمیم و ریحانه با دیدن من غش غش میخندیدن.
منم یه لبخند مصنوعی بهشون زدم و دوباره مشغول کارم شدم.
ریحانه تو سه سوت بساطش رو پهن کردو دراز کشید و گفت میخواد بخوابه.
به ساعت نگاه کردم
تقریبا ۱۰ بود.
مسواکم رو گرفتم و خواستم برم بیرون ک شمیم صدام...
ادامهدارد...
♨️یادِ امام زمان عجل الله فرجه الشریف
🔸منتظرِ واقعی همیشه به یاد #امام_زمان است. فرد منتظر هر میزان برای امام دعا کند و درود فرستد، امام نیز به یاد او خواهد بود و دعا خواهد کرد.
👌با یاد او و دعا و ارتباط معنوی با حضرت دل آرام می گیرد و سبب گشایش و رفع سختی و گرفتاری خواهد شد.
🔸یاد امام زمان علیه السلام باید #همیشگی باشد و نباید هر وقت توانستیم به یاد او بیافتیم، یا هر وقت گرفتار شدیم نام او را بر لب بیاوریم و بگوییم: «یا صاحب الزمان»
🔸زمان کنکور خیلی ها نذر می کنند و صلوات می فرستند. در حالی که قرآن انتقاد می کند و می گوید چرا هر وقت گرفتار شدید میگویید «یا الله»
فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ ؛(۱) چرا وقتی کشتی ات غرق می شود یاالله می گویی؟
🔸یاد موسمی مورد انتقاد است، یاد موسمی کار فرعون است؛ او هم «یاالله» گفت.
فرعون به محض اینکه دید دارد غرق می شود، گفت: " تُبْتُ الْآنَ؛ خدایا من الان توبه کردم."
اصلا قرآن می گوید: وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ(۲)
آنهایی که لحظه مرگ استغفرالله می گویند فایده ای ندارد.
باید توجه کنید توبه دقیقه آخر هیچ فایده ای ندارد. فرعون هم دقیقه آخر توبه کرد،
«یاالله» وقت غرق خاصیتی ندارد.
📌 ما هم وقتی یاد امام زمان می کنیم که دچار سختی می شویم، در حالی که باید همیشه به یاد او باشیم و هر روز برایش صدقه بدهیم، در هر خانه ای یک کتاب باشد تا با زندگی نامه امام آشنا بشود و خود را برای رساندن به آن قله آماده کند.
📚۱. عنکبوت، ۶۵.
۲.نسا، ۱۸.
تمثیلات مهدوی؛حجت الاسلام قرائتی
@Emam_kh
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آقا گفتن من میخواهم در گرمترین روز بیام بندر عباس!
@Emam_kh
👌 این متن طنز هر چند خنده را به لبان شما می آورد اما...
❌ اما یادآور دفاع های تعصبی و غیرعلمی و غیر منطقی برخی ها از اساتید یا افراد محبوبشان هست...
👈 حتی شده ثابت میکنی که حدیثی که فلان استاد خوانده ، جعلی است ، فلان متن را بد فهمیده ، تفسیرش غلط است و...
اما باز یک راه توجیه پیدا می کنند...
✅ خدا رحمت کند امام خمینی عزیز را ، هر وقت سر کلاس درس ، شاگردانشان اشکال به ایشان نمی کردند ، می فرمودند گویا آقایان خواب تشریف دارند !
👌به قول یکی از اساتید اگر کتاب یک استاد قوی را خوب خواندی و نتوانستی نقد کنی ، یعنی خوب نخواندی ‼️
احسان عبادی
@Emam_kh
❌️ انتقاد شدید آیت الله کعبی:
«آقای ظریف»!
به نام ملت ایران به دشمن پیام ضعف و عقب نشینی ندهید.
مذاکره با آمریکا جاده یکطرفه است
♦️آیتالله کعبی مصاحبه اخیر ظریف را پیام عقب نشینی از سبک زندگی اسلامی و پیام توأم باضعف و حقارت آمیز دانست و گفت: آمریکا از مذاکره به عنوان سازوکاری برای توقف حرکت و پیشرفت انقلاب استفاده میکند.
🔻پیامی که آقای ظریف درمصاحبه اخیرخود می دهدکه قوای سه گانه و شورای امنیت ملی قبول کردند صیانت از حجاب و عفاف اجرایی نشود، پیام عقب نشینی از سبک زندگی اسلامی و پیام ذلیلانه و توام با ضعف و حقارت آمیز بود.
آقای ظریف در چنین جایگاهی حق ندارد چنین پیامی را به نام ملت ایران بدهد. ملت ایران هرگز از باورها و ارزشهای خود دست برنمی دارد.
⚠️چرا دولتمردان مامرتب برای مذاکره با آمریکا خواهش و تمنا می کنند؟ این پیام ضعف وعقب نشینی است.
آمریکا با مذاکره به دنبال فریب انقلاب اسلامی است و پشت پرده به دنبال طرح براندازی است.
امروز آمریکا درموضع ضعف قرار دارد و مقاومت در موضع قدرت قرار دارد. موقعیت آمریکا از نظر اقتصادی، فرهنگی و حتی سیاسی به خطر افتاده و روبه افول است پس باید درمذاکره با آمریکا از خط قرمزها عبور نکنیم.
♦️خط قرمز اول باورها،ارزش،فرهنگ و سبک زندگی اسلامی است که رسماً می خواهند انقلاب اسلامی ازخطوط قرمز اسلامی عبورکند.حجاب را برنمی تابند و اجراء قوانین غربی را میخواهند و اگر برخی سست عنصران ازحجاب اسلامی کوتاه بیایند نوبت به بیشتر از بی حجابی و بی عفتی درجامعه خواهدرسید.
#ظریف_غلط_کرد
🇮🇷 @Emam_kh
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 عهد جانباز لبنانی با رهبر انقلاب
🔹انگشتر رهبر انقلاب توسط گروه امهات القدس تقدیم جانباز لبنانی شد. حسن منصور که از هدیهٔ رهبری غافلگیر شده بود پیامی به رهبر داد که شنیدنی است.
🇮🇷 @Emam_kh
🔴 ایران، بهشت اپوزیسیون
اراجیف ظریف در داووس نه تنها خلاف واقع که رسما اقدامی خلاف امنیت ملی بود و گویا کسی هم نیست که توی دهنش بزند
غیر از ایران کدام کشور را در دنیا سراغ دارید که یک نفر معلوم الحال به طور کاملا غیر قانونی به معاونت رئیس جمهور برسد و در اجلاسی بین المللی اینگونه خلاف مصلحت و امنیت همان کشور صحبت کند و هیچ برخوردی هم از سوی مجلس یا نهادهای امنیتی و قضایی با او نشود؟!!!
جالب اینجاست همین جمهوری اسلامی با این اوصاف را شبانه روز به دیکتاتوری هم متهم می کنند!!!
✍ "قاسم اکبری"
@Emam_kh