⭕️روایتی دیگر از دیدار ورزشکاران با رهبر انقلاب
🔻الهام حسینی نخستین مدالآور تاریخ وزنهبرداری زنان ایران در مسابقات بینالمللی: امروز حس و حال خوبی در دیدار با رهبر عزیزمون داشتم؛ چقدر مطالب خوب و دلنشینی بیان فرمودن. جلسه بسیار معنوی و ارزشی. چقدر عالمانه و با محبت بودن
@Emam_kh
9.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#صاحبخانه_های_بهشت
▪️ روضه خوانی دختربچهی عراقی از مشایه
@Emam_kh
✍اهمیت_نماز
♨️حتی #دزدها هم به چیزی که می خوان بخرن اهمیت میدن
❌هیچ دزدی کفش پاره یا میوه گندیده نمی دزده دزدان #جواهرات رو می دزدن
👹شاه دزد همه دزدان هم #ابلیسه که میخواد همیشه #نماز ما رو بدزده چون نمازما اهمیت داره رابطه ما رو باخدا زیاد میکنه تو زندگی دنیوی واخروی ما اثر داره و...
📚مدرک دارم که این رو میگم خود خدا تو قران گفته که:
📖"انماالشیطان ...ان یصدکم عن الصلاة"
#شیطان میخواد شما رو از نماز بازداره
میخواد نماز شما رو بدزده ...
✅پس سعی کنیم از نمازمون مثل جواهرات #محافظت کنیم تا شیطان اون رو ندزده ان شاء الله👌
@Emam_kh
از کرونا تابهشت
#قسمت۲۹🎬:
زینب همچنان درتب بالا میسوخت,شب تا صبح کنارتختش مدام پاشویه اش کردم,تبش میافتاد وبعداز یک ساعت دوباره روز از نو وروزی از نو...
تمام کارم شده بود پرستاری از زینب وتمام امور خانه را وکارهای حسن وحسین راسپرده بودم دست زهرا....زهرا این دختر زیبایم مثل مادری دلسوز به بچه ها میرسید ,حتی بااین سن کمش ,پخت وپز هم میکرد...خدایا شکرت که هست,خدایا شکرت که زهرا را دارم.
یک شبانه روز دیگه تبش ادامه داشت وبعدش قطع شد,اما بدن درد وبی قراری عارض وجودش شد,زینب از درد ناخوداگاه گریه میکرد واز بی قراری با پاهای نحیف وبدن ضعیفش دور تا دور اتاق میچرخید ومن هم تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که زجرکشیدن دخترم راببینم واشک بریزم...خدا لعنت کند شیطانهای انسان نما را که از زجرکشیدن مردم ومردن ملت لذت میبرند,خدا ریشه کنشان کند...
من از زینب مستأصل تربودم,دم نوش گیاهی وارامبخش را که خواب اوربودند,به خوردش میدادم تا لااقل خواب برود وکمتر زجر بکشد.
تااینکه نزدیک غروب ,ارام گرفت وراحت خوابید.
خوشحال بودم,فکر میکردم تمام شد, زینب خوب شد..اما....
ادامه دارد ..
🖊به قلم……ط_حسینی
از کرونا تابهشت
#قسمت۳۰🎬:
نماز مغرب وعشا راکنارتخت زینب خواندم ,با دیدن زینب که درارامش خوابیده,اهسته بیرون رفتم.
غذای بچه ها را دادم ودوباره برگشتم کنار زینب,نزدیک تخت روی زمین نشستم وختم صلوات برداشتم,خیالم راحت بود که جگرگوشه ام خوب شده,نفهمیدم کی سرم روی تخت افتاد وبه خواب رفتم,با صدای خرخری از خواب پریدم.
چراغ خواب راروشن کردم ازصحنه ای که میدیدم ترس برم داشت.
خدای من صورت زینب کبود شده بود وتنفسش سنگین,انگار چیزی روی قفسه ی سینه اش سنگینی میکرد,انگار بچه در اغما فرورفته بود ونفسهای اخرش را میکشید,دست پاچه بودم
به سمت داروهای گیاهی رفتم,روغن سیاهدانه به شقیقه ها وزیر بینی اش مالیدم,هیچ تغییری نکرد حتی هیچ عکس العمل وحرکتی هم نشان نداد,از طب نوین وطب اسلامی هرچه میدانستم انجام دادم,روغن بنفشه,ویسک,روغن پونه و...هیچ کدام ,کمترین اثری نکرد,باید کاری میکردم,اما چکار؟در این دیار غربت,بدون حضور علی...وازهمه مهم تر این نصفه شبی به کجا بروم ودست به دامان کی بزنم.
وضوگرفتم دورکعت نماز صاحب الزمان خواندم,به سجده رفتم,زار زدم,گریه کردم,از حجت زنده ی خدا کمک خواستم وگفتم:مگر نگفتی حواست به شیعیانت هست؟من هم شیعه ی جدت علی ع هستم,من هم عاشق ودلباخته ی امدنت هستم...دخترم از دستم رفت...دستم رابگیر تا تربیتشان کنم برای سربازیت...
دستم رابگیر تا تمام زندگی ام راوقف ظهورت کنم.
با صدای اذان صبح,سراز سجده برداشتم ومشغول خواندن نماز شدم,بعداز نمازم برای خدا درد دل کردم:خدایا کم زجر کشیدم؟درد هجران عباس کم بود؟درد بی خبری ازعلی کم است؟خدایا به درد فقدان این یکی مبتلایم نکن....
حواسم نبودکه با صدای بلند واگویه میکنم,چشم که بازکردم ,حسن وحسین وزهرا با چشمان اشک الود,جلوی در نظاره گر حرکاتم بودند...
اشاره کردم به طرفشان,بچه ها وضو بگیرید ودعا کنید زینب خوب شود.
به امید اینکه معجزه ای شده باشد,به طرف زینب رفتم....نه ...بچه ام هنوز کبود بود وتنفسش سنگین..
نمیتوانستم دست روی دست بگذارم باید کاری میکردم...
ادامه دارد...
🖊به قلم…ط_حسینی
💠🌐💠
🌐💠
💠
✨بسم الله الرحمن الرحیم✨
*زندگی به سبک نهج البلاغه*
📝 *درس بیست وسوم: با هم باشیم تا موفق باشیم*
☑️ یکی از واقعیت های دردآوری که گویا در طول تاریخ، همیشه بوده اینه که جبهه باطل و اصحاب آن متحدتر، هماهنگ تر و منسجم تر از جبهه حق و اصحاب آن بوده و هستند.
⏪ شاید باورش براتون سخت باشه اما این هم یک حقیقته که هر کسی یا جمعی که برای رسیدن به اهدافشون تلاش کنند و با هم همدل و همگرا بشوند، به پیروزی می رسند حتی اگر کفر و طاغوت باشند.☑️
👈 *حالا یک سوال مهم:* 🔻
آیا اقوام و آشنایان، همسایگان و همکاران من و شما در مجموع جزء جبهه حق محسوب می شوند یا جبهه باطل❓
↩️ پس اگر از اصحاب جبهه حق هستند👈 *پس چرا ما با آنها احساس همدلی و وحدت نداریم* و به هر بهانه ای مثل ضعف حجاب یا انتقاد به نظام و ... آن ها را طرد میکنیم❓
💠▪️💠▪️💠
💠 *در خطبه ۲۵ نهج البلاغه* مولی الموحدین، امیرالمؤمنین علیه السلام در بیان علل شکست یاران خودشان از لشگر معاویه می فرمایند: ⬇️
↩️ *" سوگند به خدا می دانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد؛ 👈زیرا آنها در یاری کردن باطل خود وحدت دارند👈 ولی شما در دفاع از حق خود متفرّقید.*
⚠️ *شما امام خود را در حق نافرمانی می کنید ولی آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند.*
⚠️ *آنها نسبت به رهبر خود امانتدار و شما خیانتکارید.*❌
↩️ *آنها در شهرهای خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی❗ آن قدر فرومایه اید که من اگر کاسه چوبی آب را به یکی از شما بسپارم می ترسم که بند آن را بدزدد* ."
💠▪️💠▪️💠
*(خطبه ٢۵ نهج البلاغه)*
🔗ادامه دارد....
✍️حجةالاسلام مهدوی ارفع