eitaa logo
پیروان امام خامنه ای 🇮🇷
2.1هزار دنبال‌کننده
26.7هزار عکس
17.9هزار ویدیو
14 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 دستور العملی برای غروب جمعه برای حفظ از بلیات 🌺 صاحب کتاب مکیال المکارم درکتاب اداب الجمعات از مرحوم آخوند ملامحمد باقر فشارکی نقل می کند : 🔹 کسی وقت غروب روز جمعه این دعا را هفت نوبت بخواند تا هفته دیگر از بلیات محفوظ باشد ان شاالله. 🔺 أللهمَّ صَلِّ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَادْفَعْ عَنَّا البَلاءَ الْمُبْرَمِ مِن السَّماءِ وَ الْأرضِ إنَّکَ عَلَی کُلِّ شَئٍ قَدِیر علما @Emam_kh
۱۲ اسفند ۱۴۰۱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۲ اسفند ۱۴۰۱
✅محبوب ترین کار نزد خداوند ✍در نگاه پیامبر اکرم (صلوات الله) نماز اول وقت، محبوب ترین کار نزد خداوند است.حضرت می فرمودند: «هرگاه نماز در وقتش خوانده شود، به طرف آسمان بالا رود، درحالتی که همچو نور می درخشد و درهای آسمان برای آن نماز باز شود تا اینکه به عرش برسد. سپس برای نمازگزار شفاعت می کند و می گوید خدا حافظ تو باشد، آن گونه که در توجه و حفظ من کوشیدی.» 📚صدوق، خصال، ج۱، ص ۷۸ 📚ديلمى، ارشاد القلوب، ج ۱، ص۱۹۰ @Emam_kh
۱۲ اسفند ۱۴۰۱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۲ اسفند ۱۴۰۱
تلنگر 🌻🍃 [خدا] نماز آخوند کاشی را از شما [جوانان] نمی خواهد که شصت سال هم در زمستان و هم درتابستان، در حجره اش و در ایوان مدرسۀ صدر اصفهان، وقتی نماز می‌خواند، در نماز از دنیا جدای جدا می‌شد،   و بعد از تمام شدن نماز، باید می‌رفت پیراهنش را که بر اثر کثرت گریه خیس شده بود، عوض می‌کرد، هم در نماز ظهرش، هم در نماز عصرش، هم در نماز مغربش و هم در نماز عشایش.  در نماز شبش در مدرسۀ صدر، بعد از وتر، وقتی به سجده رفت و با آن حالش گفت: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَة وَ الرُّوحِ» [سید بن طاووس، اقبال، ج۳، ص۱۸۵] تمام آجرها، دیوارها، برگ‌ها و درخت‌های مدسه، هم آن ها، به دنبال آخوند داشتند می‌گفتند، «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ... ». یک نفر [طلاب مدرسه وقتی] این تسبیح‌ها را شنید و غش کرد.  امّا جوان‌ها حداقل این نماز را بی عیب، صحیح و به موقع به جا بیاورید.  استادانصاریان ، نماز الهی و شیطانی ، خلاصه‌ای از صفحه ۲۳ و ۲۹. ‌ @Emam_kh
۱۲ اسفند ۱۴۰۱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۲ اسفند ۱۴۰۱
18.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سلام فرمانده ۲ رسید سرودی با ۱۰ هزار دهه‌هشتادی @Emam_kh
۱۲ اسفند ۱۴۰۱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۲ اسفند ۱۴۰۱
دختر_شینا می گفتند: «مامان! چقدر قدم را عزیز و گرامی ڪرده ای. چقدر پیِ دل او بالا می روی. چرا ما ڪه بچه بودیم، با ما این طور رفتار نمی ڪردید؟!» با تمام توجه ای ڪه پدر و مادرم به من داشتند، نتوانستم آن ها را راضی ڪنم تا به مدرسه بروم. پدرم می گفت: «مدرسه به درد دخترها نمی خورد.» معلم مدرسه مرد جوانی بود. ڪلاس ها هم مختلط بودند. مادرم می گفت: «همین مانده ڪه بروی مدرسه، ڪنار پسرها بنشینی و مرد نامحرم به تو درس بدهد.» اما من عاشق مدرسه بودم. می دانستم پدرم طاقت گریه مرا ندارد. به همین خاطر، صبح تا شب گریه می ڪردم و به التماس می گفتم: «حاج آقا! تو را به خدا بگذار بروم مدرسه.» پدرم طاقت دیدن گریه ی مرا نداشت، می گفت: «باشد. تو گریه نڪن، من فردا می فرستم با مادرت به مدرسه بروی.» من هم همیشه فڪر می ڪردم پدرم راست می گوید. آن شب را با شوق و ذوق به رختخواب می رفتم. تا صبح خوابم نمی برد؛ اما همین ڪه صبح می شد و از مادرم می خواستم مرا به مدرسه ببرد، پدرم می آمد و با هزار دوز و ڪلڪ سرم را شیره می مالید و باز وعده و وعید می داد ڪه امروز ڪار داریم؛ اما فردا حتماً می رویم مدرسه. آخرش هم آرزو به دلم ماند و به مدرسه نرفتم. ادامه دارد...✒️
۱۲ اسفند ۱۴۰۱
دختر_شینا نه ساله شده بودم. مادرم نماز خواندن را یادم داد. ماه رمضان آن سال روزه گرفتم، روزهای اول برایم خیلی سخت بود، اما روزه گرفتن را دوست داشتم. با چه ذوق و شوقی سحرها بیدار می شدم، سحری می خوردم و روزه می گرفتم. بعد از ماه رمضان، پدرم دستم را گرفت و مرا برد به مغازه پسرعمویش ڪه بقالی داشت. بعد از سلام و احوال پرسی گفت: «آمده ام برای دخترم جایزه بخرم. آخر، قدم امسال نه ساله شده و تمام روزه هایش را گرفته.» پسرعموی پدرم یڪ چادر سفید ڪه گل های ریز و قشنگ صورتی داشت از لابه لای پارچه های ته مغازه بیرون آورد و داد به پدرم. پدرم چادر را باز ڪرد و آن را روی سرم انداخت. چادر درست اندازه ام بود. انگار آن را برای من دوخته بودند. از خوشحالی می خواستم پرواز ڪنم. پدرم خندید و گفت: «قدم جان! از امروز باید جلوی نامحرم چادر سرت ڪنی، باشد باباجان.» آن روز وقتی به خانه رفتم، معنی محرم و نامحرم را از مادرم پرسیدم. همین ڪه ڪسی به خانه مان می آمد، می دویدم و از مادرم می پرسیدم: «این آقا محرم است یا نامحرم؟!» بعضی وقت ها مادرم از دستم ڪلافه می شد. به خاطر همین، هر مردی به خانه مان می آمد، می دویدم و چادرم را سر می ڪردم. دیگر محرم و نامحرم برایم معنی نداشت. حتی جلوی برادرهایم هم چادر سر می ڪردم. ادامه دارد.....
۱۲ اسفند ۱۴۰۱
۱۲ اسفند ۱۴۰۱
💛عاشقانه با خدا ♻️ خدای من! با پیروی از نفسم، بار گناهانم را سنگین کردم، پس وای به حال من است اگر مرا نبخشی... مهربانیت را در همه ایام زندگی‌ام پیوسته حس کردم، این مهربانی را هنگام مرگ نیز از من دریغ نکن خدایا چگونه می‌توانم از لطفت حتی پس از مرگ ناامید شوم؟ زیرا در طول زندگی هیچ گاه مرا رها نکردی... تویی که همیشه سرپرستی مرا به عهده گرفتی، چطور بعد از مرگ مرا رها خواهی کرد؟ باور نمی‌کنم... آنچنان که شایسته توست، امور مرا به عهده بگیر و به سمت من گناهکار جاهل با فضلت برخورد کن خدایای مهربانم! گناهانم را در این دنیا پوشاندی و آبروی مرا حفظ کردی در آخرت به این پرده پوشی تو محتاج ترم، پس مرا در برابر دیدگان مردم رسوا نکن 🤲مناجات شعبانیه @Emam_kh
۱۲ اسفند ۱۴۰۱