eitaa logo
پیروان امام خامنه ای 🇮🇷
2.1هزار دنبال‌کننده
27.2هزار عکس
18.5هزار ویدیو
18 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹بچه‌ها اینجوری بی‌ایمان میشن! 👌نکته‌ای ظریف در مورد خراب شدن پایه‌های ایمان در فرزندان توسط یک رفتار غلطِ پدر و مادر @Emam_kh
◾️صلوات خاصه امام_هادی علیه السلام اَللّهُــــمَّ_عَجـِّــل_لِوَلیِّــــکَ_الفَـــــرَج🍁 @Emam_kh
6.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 لحظاتی منتشرنشده از آخرین غبارروبی شهید در حرم امام هادی (علیہ‌السلام ) @Emam_kh
‼️حجاب زن در هنگام دعا 🔷س 5275: آیا زن هنگام دعا کردن باید حجاب داشته باشد؟ منظورم زیارات و أدعیه ایست که در آنها به معصومین (ع) سلام می فرستیم، مانند دعای عهد یا زیارت جامعه کبیره؟ ✅ج: در موارد مذکور با فرض نبود نامحرم، حجاب واجب نیست. 📕منبع: leader.ir @Emam_kh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸 بسم الله الرحمن الرحيم 🌷 آیه282سوره بقره - بخش2 🌺 فإن كان الذى عليه الحق سفيها أو ضعيفا أو لا يستطيع أن يمل هو فليملل وليه بالعدل: و اگر کسی که حق بر ذمه اوست، سفیه یا ضعیف یا توانایی املا گفتن ندارد ، باید ولی او با رعایت عدالت املا کند. 🌷 : کسی که اختلال ذهنی دارد. 🌺 و استشهدوا شهیدین من رجالکم فإن لم يکونا رجلين فرجل و امرأتان ممن ترضون من الشهداء أن تضل إحداهما فتذكر إحداهما الأخرى: و دو نفر از مردان را شاهد بگیرد و اگر دو مرد نبودند ، یک مرد و دو زن از گواهان ، از کسانی که مورد رضایت و اطمینان شما هستند تا اگر یکی از آنان فراموش کرد ، دیگری به او یادآوری کند. 🌷 : دو نفر مرد شاهد 🌷 : مردان 🌷 : دو زن 🌷 : گواهان 🔹 در بعضی از احکام شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است و در بعضی احکام دیگر شهادت دو مرد برابر با شهادت یک زن است. بستگی به این دارد که موضوع چه باشد. در مسایل تجاری به خاطر اینکه معمولا بیشتر مردان با آن سر و کار دارند شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد است. و در بعضی از مسایل مربوط به بانوان شهادت دو مرد برابر با شهادت یک زن است. 🌺 و لا یأب الشهدآء إذا ما دعوا و لا تسأموا أن تكتبوه صغيرا أو كبيرا إلى أجله ذلكم أقسط عندالله و أقوم للشهادة و أدنى ألا ترتابوا إلا أن تكون تجارة حاضرة تديرونها بينكم فليس علیکم جناح ألا تكتبوها: و شهود نبايد به هنگامی که آنها را برای اداى شهادت دعوت می کنند خودداری نمایند. و از نوشتن بدهی های کوچک یا بزرگ مدت دار ، خسته نشوید ، این در نزد خدا به عدالت نزدیکتر و برای ادای شهادت استوارتر و برای جلوگیری از شک و تردید بهتر می باشد ، مگر اینکه تجارت و داد و ستد نقدی باشد که در میان خود دست به دست می کنید که گناهی بر شما نیست که آن را ننویسید. 🌷 : گواهان 🌷 : خسته نشويد 🌷 : کوچک 🌷 : بزرگ 🌷 : عادلانه تر 🌷 : استوارتر 🌷 : شک داشتن 🌷 : بهتر 🌷 : بين خودتان دست به دست می کنید 🌷 : گناه 🔹 بدهی کم باشد یا زیاد باید آن را نوشت زیرا که سلامت روابط اقتصادی که مورد نظر اسلام است ایجاب می کند که قراردادهای مربوط به بدهکاریهای کوچک نیز از نوشتن سند کوتاهی نشود. 🌺 و أشهدوا إذا تبايعتم و لايضآر كاتب و لا شهيد و إن تفعلوا فإنه فسوق بکم و اتقوا الله و یعلمکم الله و الله بكل شیء عليم: و هنگامی که خرید و فروش می کنید ، شاهد بگیرید و نباید به نویسنده و شاهد زیانی برسد و اگر چنین کنید از فرمان خداوند خارج شده اید و خداوند را تقوا پیشه کنید و خداوند به شما تعلیم می دهد و خداوند به هر چیزی داناست. 🌷 : خرید و فروش می کنید 🔹 در معامله نقدی اگر چه تنظیم سند و نوشتن آن لازم نیست ولی شاهد گرفتن برای آن بهتر است ، زیرا جلو اختلافات احتمالی آینده را می گیرد. و هیچ گاه نباید نویسنده سند و شهود مورد ضرر و آزار قرار بگیرند. در پایان مردم را دعوت به تقوا و پرهیزکاری می کند. تفسیر_یک_دقیقه_ای_قرآن 🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 این پیام را به امام خامنه‌ای برسانید جوان عراقی خطاب به حجت‌الاسلام رئیسی: 🔹 از شما می‌خواهیم که این پیغام را به امام و رهبرمان «سیدعلی خامنه‌ای» برسانید؛ #عراق مردانی جان‌برکف و آماده ایثار دارد که نگاهشان به اشاره شماست. @Emam_kh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🖤 🔳 رهبر معظم انقلاب: ◾️امام هادی علیه‌السلام با دیدِ یک انسان مبارز  به دربارِ متوکّل رفت و مجلسِ شراب او را به مجلس معنویت تبدیل کرد. یعنی او را مغلوب کرد؛ به طوری که در آخرِ حرفهایش، متوکّل برای حضرت عطر آورد و او را با احترام بدرقه کرد. در مبارزه‌ای که شروع کننده‌ی آن، خلیفه‌ای تندخو و قدرتمند بود، امام هادی دست به یک جنگ روانی زد؛ مبارزه‌ای که در آن نیزه و شمشیر کاربُرد ندارد. ۱۳۸۰/۰۶/۳۰ @Emam_kh
‍ رمان به_تلخی_شیرین قسمت 9 لبخندی به چهره مشتاق نازنین که از درد فارغ و منتظر در آغوش کشیدن نوزادش بود زدم. - خسته نباشی گلم، کار من تموم شد دیگه، اذیت هم شدی، ببخش. با دنیایی از قدردانی به صورتم خیره شد. - یه دنیا ممنون، خیلی زحمت کشیدید. - زحمت رو که تو کشیدی. گونه های کوچک نوزاد را نوازش کردم و آرام و به نشانه خداحافظی موقت ضربه ای به شانه ی فرزانه زدم. اطمینان داد: برو خیالت راحت. - ممنون. از اتاق بیرون رفتم، از جلوی پذیرش که رد می شدم بیتا پرسید: زایید؟ از نوع برخورد و صحبت کردنش همیشه حرص می خوردم ولی در عین حال خنده ام هم می گرفت. - بله وضع حمل کرد. خندید، خنده هایش تمامی نداشت این دختر خوش خنده! -اتاق صدویازده رو باید تحویل بگیری. - باشه، میرم یه سر به مریم بزنم بیام. راحله یا دریا رو بزار بالای سر مریضم تا برگردم. -چشم. از ساختمان زنان و زایمان خارج و به ساختمان شماره سه رفتم، از پذیرش، شماره ی اتاق مریم را جویا شدم. به سمت اتاقش رفتم، درب را که باز کردم صدای ناله های خفیف مریم قلبم را فشرد. مریم بهترین دوستم بود، تنها کسی که گاه گاه وقتی کاسه ی دردها و بی قراری هایم سرریز می شد، همه را جمع و در دل مهربانش می‌ریختم، مریم روانشناس خوبی بود و همیشه با حرف هایش حالم را خوب می کرد، بارها خواسته بودم دردها و بی قراری های داخل کاسه ام را هم برایش بازگو کنم ولی نتوانسته بودم... متوجه باز و بسته شدن درب اتاق شد، به سمتم سر کج کرد، با دیدنم نالید: عسل! به سمت تختش پا تند کردم. -جان عسل، عزیزم! دست های لرزانش را در دست هایم گرفتم و بوسه ای بر صورت مهتابی اش که حالا از درد به زردی رفته بود، زدم. -درد داری؟ مگه مسکن نزدن بهت؟ -چرا زدن، زیاد درد ندارم، می تونم تحمل کنم. - پس چته خوشگلم؟ ناگهانی زیر گریه زدنش عجیب و دور از ذهن نبود. - دختره مُرد عسل! اولین بارم بود که یه زائو زیر دستم جونش رو از دست داد و من نتونستم براش کاری کنم. متاثر از حال بدش، فشاری به دست های لرزانش آوردم. - مریم این جوری نکن با خودت، مرگ دست خداست، تو همه ی تلاشت رو کردی، قوی باش، این جوری پیش بری که نمی تونی دیگه کار کنی! -نوزادش رو ندیدی تو عسل! خیلی خوشگل بود، چشم هاش رنگ چشم های تو بود، سبز سبز! یه سبزه روشن و عجیب آروم، تو درکش می کنی عسل! اونم باید بی مادر، بزرگ بشه. این حجم از درد در وجود مریم برایم غیر قابل تحمل بود! مقاومت سدّ اشک هایم در هم شکست! نباید می شکستم! حالا وقتش نبود! مریم به من و دلداری هایم نیاز داشت؛ اشک بی ملاحظه و وقت نشناسم را پاک و به بینی باندپیچی شده اش نگاه کردم و در دل ناسزایی بار آن مرد از خدا بی‌خبر کردم! کجا بود این حال مریم را ببیند! به راستی که گاه از نادانی بعضی مردم به تنگ می‌آمدم... مریم مستحق این شماتت و ضربه نبود... - مریم تو همه ی تلاشت رو برای نجاتش کردی، چرا خودت رو سرزنش می کنی؟! به خدا برای همه ی پزشک ها بارها این اتفاق می افته، تو نباید انقدر شکننده باشی، خدای اون نوزاد هم بزرگه! - به خدا تمام تلاشم رو کردم. دلم آشوبه دست خودم نیست، یه حال بدی ام عسل! در صورتش خم و گونه اش را بوسیدم. -درکت می کنم قربونت برم، الان میگم برات یه آرام بخش تزریق کنن، ولی بهت حق و اجازه نمیدم که خودت رو سرزنش کنی! چشم هایش لبریز از قدردانی شد و لب زد: مرسی که هستی! بلند شدم. - باید برم مریم، مریضم رو سپردم دست بچه ها اومدم، بازم میام بهت سر می زنم. -مرسی که اومدی. نویسنده : زهرا بیگدلی ادامه دارد... 🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁