ذهن که شد تسخیر گاه چشمان گوهروارت، بعد از آن دیگر ندیدم من مگر قهوهِ رنگِ براقِ چشمانِ درخشانت؛ چنان بود که انگار ماه در فنجان چشمانت غوطه ور گشته بود.
𝙀𝙢𝙥𝙩𝙮 𝙝𝙚𝙖𝙧𝙨𝙚
Yeah...
و جالبه اگه اینو تجربه کرده باشید،
از یه جایی به بعد حتی کشش عزاداری برای خودتونم ندارید.
ساده بگم بعد از این از همه چیز خیلی آسون می گذرید.