𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
#اشک_های_بی_پایان #فصل_۱ #پارت_۲۴ #نفس شام که تموم شد رفتم توی اتاقم گوشیم رو به هوایی اینکه یه پی
#اشک_های_بی_پایان
#فصل_۱
#پارت_۲۵
#نفس
گوشی قطع کردم و بیخیال از تمام دنیا چشمام رو بستم و به سه نکشید خوابم برد
صبح با صدای داد و بیداد از خواب پریدم اول ترسیدم سریع از اتاقم دراومدم ببینم چی شده
نیما : بزن دیگه این گل این گل این گل و گلللللللللللللل گل برای اسپانیا
نفس : یا خدا چیشده ؟ جنگ شده ؟ زلزله اومده؟ آدم مرده ؟ کودتا شده ؟ مردم انقلاب کردن ؟؟(ترس و تندتند حرف زدن )
سامان : 🤣🤣
نیما: نه چیزی نیست آجی جام جهانی داشتیم میدیدم 🤣
فیروزه : چقدر بهتون گفتم یکم آروم تر حرف بزنید دخترم مرد از ترس 😒
نفس : م. ما. مامان (گریه و هق هق )
فیروزه: چیزی نیست دخترم گریه نکن داداش و بابای بیکارتن هی داد میزنن چیزی نیست حالت خوب مادر 💓
نفس: ترسیدم (گریه )
سامان : ببخشید دخترکم باید یکم آروم تر حرف میزدیم معذرت میخوایم
آقای فردوسی قرن شما نمیخواین چیزی بگید ؟؟
نیما: چی بگم خو ؟؟
فیروزه: تو باغ نیست اصلا 🧑🦯🙏
نفس : خوبم خوبم نمیخواد شما حرفی بزنی اصلا آقای فردوسی قرن
نیما: کی خواست اصلا حرف بزنه که تو میگی نزن ^^
فیروزه : ای مرگ 🧑🦯
سامان : نیما جان دلت کتک میخواد ها 🙏🎀
نیما : نه غلط کردم
چیزی نبود آجی الان خوبی ؟ ببخشید که داد زدم ترسوندمت
نفس : اشکال نداره
حالا بازی کجا و کجا ؟؟
نیما : اسپانیا و انگلیس
نفس: اعععع خب من طرف اسپانیا ام
سامان : ایش ایش ایش خانوادگی تصمیم گرفتین روبه روی من وایسید فیروزه و نیما رو ولش کن تو دیگه چرا میری تو تیم اینا نفس
نفس : بابا خو تیم مورد علاقه امه :اا
+داشتم فوتبال نگاه میکردم که اسپانیا یه گل خورد ولی سه تا زد و بازی تمام شد اسپانیا برد
نیما : و تمامممممممممممممم اسپانیا برنده شدددددددد
+ نیما کل خونه رو داشت میدوید و آخر پرید و حرکت رونالدو رو زد
سامان : بشین سر جات تو گرد پای رونالدو هم نیستی اداش رو در میاری
فیروزه: چشه پسرم از رونالدو هم بهتره 💓
نیما : فداتشم بانوی زیبا ^^
سامان : من گشنمهههههه:/
نفس : منم گوشنمه مامان
فیروزه: بیاید سر سفره غذا آماده است
سامان : خوب چرا نمیگی :/
فیروزه : یادم رفت ^^🤷♀
سامان : ای خدا یه عقلی به زن من بده یه صبری هم به من ^^
فیروزه : بیا بشین پا سفره کم حرف بزن مرد وگرنه با دمپایی میام ها
سامان : بیا ببینم تو قوی تری یا من ^^
فیروزه : معلوم من
نیما و نفس : میشه ما هم یه چیزی بگیم ؟؟
فیروزه و سامان : خیرررررررر
نیما : غلط کردیم :اا
نفس: من گشنمهههههههه(داد)
فیروزه : باشه دختر بزار الان برات میکشم ://
نفس: اههه:]]
سامان : گشنه ات میشه هیولا میشی بابا جان بخور بخور یه وقت نیای مارو بخوری 😐
نفس: بابا گشنمه حرف نزن(دهن پر )
فیروزه : راستی من الان باید برم مطب شب دیر میامخودتون غذا سفارش بدین
سامان : منم امشب خونه نیستم باید برم کارخونه خیلی کار دارم اصلا شاید نیام خونه
نیما : منم باید برم سر ساختمون ببینم کارگر ها دارن چیکار میکنن
+ با دهن پر و چشم های درشت شده هی سرم بین مامان و بابا و نیما میچرخید نمیفهمیدم چی میگن خو یعنی چی من خونه تنها چیکار کنم 😭
نیما : چته چرا اینجوری نگاه میکنه ؟؟
+خواستم حرفی بزنم که غذا پرید تو گلوم به سرفه افتادم داشتم خفه میشدم ^^
سریع بابا یه لیوان آب پر کرد داد دستم مامان هم هی میزد به کمرم
سامان : جانم بابا بهتر شدی؟
نفس : آخیششششش داشتم خفه میشدم اره بهترم
نیما : خوب اگه یکم آروم غذا بخوری اینجوری نمیشه
+یه چشم غره بهش رفتم که خفه شد ^^
نفس: خوب من خونه تنها چیکار کنم ؟؟
فیروزه : برو پیش یگانه یا بگو یگانه بیاد اینجا
+ با شنیدن اسم یگانه چشمام برق زد ذوق کردم
نفس : اخجونننننن یگانه بزار بهش زنگ بزنم
+رفتم گوشیم رو برداشتم گشتم دنبال اسم یگانه
آها پیداش کردم خندم گرفت با اسمی که سیوش کرده بودم
PIC:شریک جرمم
زدم رو اسمش با دومین بوق جواب داد
یگانه : سلاااااااممممممممممممممممم بلوندی من🎀
نفس : سلامممممممم جیگر طلا 😭✨
خوبی ؟
یگانه : خوبم بلوندی تو چطوری ؟؟
نفس : منم خوبم چیکار میکنی ؟
یگانه : هیچی والا مثل همیشه تو خونه ام ^^
نفس : خوب پس من یه دو ساعت دیگه میام پیشت
یگانه: اخجونننننننننن پس باید شب بمونی پیشم وگرنه نمیزارم بری
نفس: نمیدونم شاید موندم شایدم نه
یگانه: نمیدونم نداریم باید بمونی >>
نفس: باشه 😂
یگانه : اخجوننننننننن پس پیژامه پارتی تو راهههههه
نفس : آره
یگانه : خوب پس خداحافظ من برم بیرون خوراکی بخرم تا تو بیای
نفس : باشه برو بای جیگر طلا
یگانه : بای بلوندی
+گوشی رو قطع کردم ورفتم به مامان بابا و نیما اطلاع دادم که میرم پیش یگانه شب هم میمونم و فردا برمیگردم میخوام غذیه رابطه ام با حامی و جریان دیشب رو به یگانه بگم خیلی بهم داره فشار میاره میخوام یه نفر حداقل بدونه البته دو نفر چون علیرضا میدونه ^^🙏
ادامه دارد ..
نویسنده: کیمیا
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
#اشک_های_بی_پایان #فصل_۱ #پارت_۲۵ #نفس گوشی قطع کردم و بیخیال از تمام دنیا چشمام رو بستم و به سه
نیما کلا توی یه دنیای دیگست 😂😂
هوهو گیلیلیلیلیلیلیلیلیل پیژامه پارتیییییییییییی 👌😎😂
ولی من احساس میکنم بیشتر گریه پارتی میشه اگر نفس بخواد با یگانه درباره ی اتفاقاتی که بین خودشو و حامی افتاده ، صحبت کنه . 😁
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
#اشک_های_بی_پایان #فصل_۱ #پارت_۲۵ #نفس گوشی قطع کردم و بیخیال از تمام دنیا چشمام رو بستم و به سه
ممنونم از نویسنده ی عزیز ، که بهمون پارت داد 💙🙏
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
نیما کلا توی یه دنیای دیگست 😂😂 هوهو گیلیلیلیلیلیلیلیلیل پیژامه پارتیییییییییییی 👌😎😂 ولی من احساس می
اره اصلا نیما پرته از این دنیا
هوووو هووووو
شاید 🤣🙏🎀
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
ممنونم از نویسنده ی عزیز ، که بهمون پارت داد 💙🙏
خواهش بانو 🙏💓🎀✨
https://abzarek.ir/service-p/msg/5203114
یه ناشناسمون نشه ؟؟
بیاید بگید ببینم امروز قراره چه اتفاقی برای نفس بیفته ؟؟^^
کویر نشه ناراحت میشم
هدایت شده از 𝑵𝒂𝒃𝒛𝒆 𝒛𝒆𝒏𝒅𝒆𝒈𝒊💙✨️
مرسی که تا اینجا کنارم بودین ..
ولی من دیگه نمیتونم اینجا رو اداره کنم راستش حوصلشو ندارم .
هر جایی که هستید موفق باشید .
خدانگهدارتون .
<فور نیست اطلاع رسانیه>
𝑬𝒏𝒅𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒕𝒆𝒂𝒓𝒔
مرسی که تا اینجا کنارم بودین .. ولی من دیگه نمیتونم اینجا رو اداره کنم راستش حوصلشو ندارم . هر جایی
نههههههههههههه چرااااااا دیونه شدییییییییییی