لقمان حکیم گفت:
من سیصد سال با داروهای مختلف، مردم را مداوا کردم و در این مدت طولانی به این نتیجه رسیدم ڪه
هیچ دارویی بهتر از “محبت” نیست.
تا فرصت هست!
به یکدیگر محبت کنیم.
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش "دنیا" طوری بود
که هیچکس به کسی
" نیاز" نداشت
اونوقت ادمها
"مطمئن" میشدن
کسی که
"سراغشون" رو میگیره
"دوسشون" داره"
نه "کارشون.
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"ذهن یک فرد خوشبخت پر از خوشی و فقدان رنج نیست؛
پر از انتخاب دیدن خوشیهای های کوچک و پذیرش رنج هایی است که در زمان اکنون برایشان کاری نمی توان کرد ..."
حال خوب با نداشتن درد شروع نمی شود
با پذیرش دردها و تبدیل نکردن شان به رنج، شروع می شود.😇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
#برشی_از_یک_زندگی
#فرخنده
#قسمت_132
از اون شب ما رسما زنو شوهر شدیم. دوروز بعد رفت شهر برای اسد شناسنامه گرفت. اون زمان اینجوری نبود موقع تولد برای بچه شناسنامه بگیرن، هرکس هروقت راهش به شهر میوفتاد برای بچش شناسنامه میگرفت، ممکن بود بچهای دوسال یا بیشتر دنیا میومد، اما هنوز شناسنامه نداشت. اما بایرام زود گرفت تا نکنه پرویز بیاد بچه رو ببره.
با محرم شدنمون رابطمون باهم بهتر شد، دیگه بایرام خجالت نمیکشید بهم ابراز علاقه میکرد، منم با پختن غذاهایی که دوست داشت یا دوختن لباس براش ابراز علاقه میکردم.
یکماه که گذشت و دیدم از پرویز خبری نیست خیالم راحت شد، زندگیم واقعا قشنگ بود. هرروز با خوشحالی از خواب بیدار میشدمو بایرامو راهی میکردم بعد كارامو میکردمو منتظر مینشستم تا برگرده.
اسد هفت ماهه که بود بهم خبر دادن سولماز بارداره، من خوشحال شدم با خودم گفتم با اومدن بچه حتما دشمنی کردن با من از یادش میره اما....
اسد یکسال و دو ماهش بود که بچه سولماز به دنیا اومد، اونم یه پسر زاییده بود، اسمشو بهرام گذاشتن.
تصمیم گرفتم برم بچشو ببینم تا بلکه کدورتای بینمون از بین بره. يه لباس دوختمو رفتم خونش. تا منو دید لبخند زد، رفتم جلو بوسیدمش. اونم منو بوسید گفت فرخنده بیا گذشته رو فراموش کنیم من هیچوقت راز تو رو به کسی نمیگم.
گفتم باشه منم جز تو دوستی ندارم، بیا دوباره باهم دوست باشیم
ادامه در پارت بعدی.............
داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
محبت، تنها چیزیست
که با بخشیدن زیادتر می شود
و همیشه لازم نیست
چیزهای با ارزش ببخشی
تا محبت کرده باشی
گاهی لبخند تو بهترین محبت است
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
93K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وین دایر:
💜وقتی نسبت به خودتان احساس خوبی دارید
👒هدفمند هستید،زندگی تان معنا دارد
💜همه چیز در آرامش و رحمت است،
👒و هر تصمیمی که میگیرید درست است
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ غمی آنقدر بزرگ نیست،
که نتوانی دوباره از نو لبخند بزنی...
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما چقدر تمرین میکنید تا در فرکانس عشق و شادی باقی بمونید؟👍
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
#برشی_از_یک_زندگی
#فرخنده
#قسمت_133
.
خلاصه آشتی کردیم باهم رفت و آمد میکردیم، اما نه مثل گذشته، دو هفته ای یه بار همدیگه رو میدیدیم. زخما کهنه میشن اما جاشون باقی میمونه، جای زخم سولماز هم رو قلب من باقی مونده بود و دیگه نمیتونستم مثل قبل بهش اعتماد کنم.
چهارماه بعد از تولد بچه سولماز ،یه روز توی خونه بودم که بوی ماهی به مشامم خورد، خیلی هوس کردم تا اونروز هیچوقت انقدر چیزی هوس نکرده بودم. اسدو بغل کردم رفتم بیرون. شروع کردم به بو کشیدن هرچی به بو نزدیکتر میشدم دلم بیشتر درد میگرفت. یکی از همسایهها داشت تو حیاط خونش ماهی سرخ میکرد. رفتم در زدم انگار عقلم دست خودم نبود. درو که باز کرد گفتم زهرا خانم شما داری ماهی درست میکنی؟
خندید گفت آره فرخنده جان چطور؟
گفتم یکم به من میدی؟ خیلی هوس کردم.. بلند خندید گفت: بله میدم، مبارکت باشه.
با تعجب گفتم چی مبارکم باشه؟ به شکمم اشاره کردو گفت فکر کنم حاملهای..
خندم گرفت، با خجالت گفتم نمیدونم شاید باشم....
زود رفت یه بشقاب بزرگ ماهی برام آورد. ازش گرفتمو راه افتادم سمت خونه. اصلا طاقت نداشتم توی راه همشو با دست خوردم.
دلم میخواست دوباره برم ازش ماهی بگیرم ولی روم نشد. شب که بایرام اومد جریانو براش تعریف کردم، وقتی گفتم زهرا خانم گفته ممکنه حامله باشم، چشماش درشت شد، با تعجب گفت خانم یعنی واقعا حاملهای؟ با خجالت گفتم نمیدونم شاید...
ادامه در پارت بعدی.............
داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
*هر روز صبح که چشمهامونو باز میکنیم یعنی خدا یه فرصت تازه بهمون داده
فرصتِ خندیدن، عاشق شدن، تلاش کردن و ساختن روزهای قشنگتر
یادت نره… زندگی منتظره تا با لبخند تو زیباتر بشه
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir