وقتی خبری از عدالت نیست،
برخی، فکر آدمها را هم می دزدند…!
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
هیچگاه روزتان را،
با تکه شکسته های
دیروز آغاز نکنید.
هر روزی که بیدار می شویم،
اولین روز از باقی عمرمان است.
من شایسته نيكي ها،عشق
و شادماني هستم.
خداوندا سپاسگزارم .
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
تنهایی را به گروهی که
به آن تعلق ندارید ترجیح دهید
🕴 شوپنهاور
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
این مهم نیست که فکر میکنید
چقدر فقیر هستید
وقتی که شما خانواده ای برای
دوست داشتن دارید
یعنی ثروتمندید و همه چیز دارید .
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
#برشی_از_یک_زندگی
#فرخنده
قسمت۱۴۳
مادرم باهاش اومد تا ازم مراقبت کنه اما بابام نیومد، وقتی مادرم اومد بچه رو دید گفت ماشاالله اینم درشته اما اصلا به اندازه اسد نیست، اسد تو شش ماهگی اینقدری دنیا اومد....
خندم گرفته بود اما جلوی خودمو گرفتم، ادامه داد: فرخنده آقات گفت همینکه برف قطع بشه برای بچت جشن میگیره، میخواد بهتون چهارتا گوسفند کادو بده..
بایرام یهو لبخند نشست روی لباش ،زود اومد کنارم نشست وقتی مادرم حواسش پرت شد گفت خانم، آقا ذبیح بهم گفته بود یه روز تعداد گوسفندام از موهای سرم بیشتر میشه.
گفتم آقا بایرام بابام قراره فقط چهارتا بهمون گوسفند بده نه چهارصدتا!
آروم تر گفت ذبیحم گفت اول گوسفندا کم هستن بهم اما بعد زادو ولد میکنن زیاد میشن.
یهو یاد سولماز افتادم، گفتم آقا بایرام هنوزم نمیخوای بگی ذبیح درباره سولماز چی گفت؟
اخماشو کرد توهم گفت نه نمیگم چون چیز مهمی نیست مهم اینه تو زن منی، منم نمیذارم کسی اذیتت کنه پس دیگه هیچوقت نپرس.
با ناراحتی گفتم باشه نمیپرسم..رومو ازش برگردوندم، از کنارم بلند شدو رفت.
دو هفته طول کشید تا برف سبکتر بشه، بعد از دوهفته بابام همه روستارو دعوت کردو بهشون شام داد، همونجا جلوی همه چهارتا گوسفند بهمون داد.
ادامه در پارت بعدی.............
داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
لقمان حکیم گفت:
من سیصد سال با داروهای مختلف، مردم را مداوا کردم و در این مدت طولانی به این نتیجه رسیدم ڪه
هیچ دارویی بهتر از “محبت” نیست.
تا فرصت هست!
به یکدیگر محبت کنیم.
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
🌺✨
❇️همیشه با افرادی که از خودتان آگاهتر و موفقترند، معاشرت کنید.
🔸هر نشستی، تاثیری دارد.
این افراد، ناخودآگاه، جوانه رشد و پیشرفت را در وجودتان بارور میکنند.
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
✨☘
برای رشد کردن باید سختی کشید.
برای فهمیدن باید شکست خورد
و برای بدست آوردن باید از دست داد
این قانون زندگیست
پیشرفت هزینه دارد
ولی ارزشمند است.
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
🌼✨
ما عادت داریم
به گذشته فکر کنیم
در آینده سیر کنیم
وحال را رها کنیم
کاش همه می فهمیدن که
فقط برای امروز زندگی کنیم
«علی شریعتی»
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
#برشی_از_یک_زندگی
#فرخنده
#قسمت_144
من میدونستم فقط بخاطر آقاخلج اینکارو میکنه اما چون بایرام خوشحال بود منم خوشحال بودم.
جشن که تموم شد با بایرام و گوسفندا برگشتیم خونه. بایرام انقدر خوشحال بود که تا صبح خوابش نبرد، چون خودمون هنوز طویله نداشتیم گوسفندارو بردیم خونه همسایه گذاشتیم، تا صبح چندبار رفت بهشون سرزد....
فردای اون روز صبح زود بابام اومد خونمون، همینکه از بیرون صداشو شنیدم تنم لرزید، گفتم حتما اومده گوسفندارو بگیره. زود رفتم جلوی در، بایرام مونده بود خونه تا جا برای طویله درست کنه.
بابام بلند داد زد بایرام دیشب اشتباهی به جای دوتا گوسفند نر، یکی بهت دادم بدو یکی از ماده هارو بردار بیار..
بایرام سریع چشم گفت رفت خونه همسایه چند دقیقه بعد همسایه با بایرام اومد، به بابام گفت آقابا اومدی گوسفند ماده رو ببری؟ بابام گلوشو صاف کرد گفت نه اومدم ببرم بزرگترشو بهشون بدم.
همسایه گفت ولش کن شاید همین قسمت اینا بوده، رو قسمت نمیشه پا گذاشت..
بابام کلاهشو تو سرش جابه جا کرد میدونستم ناراحته اما از ترس آبروش نمیتونست چیزی بگه، گفت باشه پس همینو بردارید منم میرم..
ادامه در پارت بعدی.............
داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💞
زندگی همیشه تازهست
زندگی هرگز تکرار نمیشه ،
فقط هرروز نو میشه، هر لحظه نو
از امروز قدم به لحظه نو بگذار و تازگی رو تجربه کن...
سلام صــبـــح🌤ــــــــتون بخیر