eitaa logo
انرژی مثبت😍
4هزار دنبال‌کننده
20.7هزار عکس
5هزار ویدیو
7 فایل
به نام خدا تبلیغات نه ازنظرمارد میشود ونه تاییدمیشود😍 تعرف تبلیغات قیمت مناسب 👎 https://eitaa.com/joinchat/866648400C9a1ea12469 ایدی👎 @massomeostadi لینک کانال https://eitaa.com/joinchat/438763812C2474888f1e
مشاهده در ایتا
دانلود
این مهم نیست که فکر میکنید چقدر فقیر هستید وقتی که شما خانواده ای برای دوست داشتن دارید یعنی ثروتمندید و همه چیز دارید . ‍‌ورود 👇 😍😊 @Energyplus_ir ‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌
قسمت۱۴۳ مادرم باهاش اومد تا ازم مراقبت کنه اما بابام نیومد، وقتی مادرم اومد بچه رو دید گفت ماشاالله اینم درشته اما اصلا به اندازه اسد نیست، اسد تو شش ماهگی اینقدری دنیا اومد.... خندم گرفته بود اما جلوی خودمو گرفتم، ادامه داد: فرخنده آقات گفت همینکه برف قطع بشه برای بچت جشن میگیره، میخواد بهتون چهارتا گوسفند کادو بده.. بایرام یهو لبخند نشست روی لباش ،زود اومد کنارم نشست وقتی مادرم حواسش پرت شد گفت خانم، آقا ذبیح بهم گفته بود یه روز تعداد گوسفندام از موهای سرم بیشتر میشه. گفتم آقا بایرام بابام قراره فقط چهارتا بهمون گوسفند بده نه چهارصدتا! آروم تر گفت ذبیحم گفت اول گوسفندا کم هستن بهم اما بعد زادو ولد میکنن زیاد میشن. یهو یاد سولماز افتادم، گفتم آقا بایرام هنوزم نمیخوای بگی ذبیح درباره سولماز چی گفت؟ اخماشو کرد توهم گفت نه نمیگم چون چیز مهمی نیست مهم اینه تو زن منی، منم نمیذارم کسی اذیتت کنه پس دیگه هیچوقت نپرس. با ناراحتی گفتم باشه نمیپرسم..رومو ازش برگردوندم، از کنارم بلند شدو رفت. دو هفته طول کشید تا برف سبکتر بشه، بعد از دوهفته بابام همه روستارو دعوت کردو بهشون شام داد، همونجا جلوی همه چهارتا گوسفند بهمون داد. ادامه در پارت بعدی............. داستانهای_آموزنده 😍😊 @Energyplus_ir
لقمان حکیم گفت: من سیصد سال با داروهای مختلف، مردم را مداوا کردم و در این مدت طولانی به این نتیجه رسیدم ڪه هیچ دارویی بهتر از “محبت” نیست. تا فرصت هست! به یکدیگر محبت کنیم. 😍😊 @Energyplus_ir
🌺✨ ❇️همیشه با افرادی که از خودتان آگاه‌تر و موفق‌ترند، معاشرت کنید. 🔸هر نشستی، تاثیری دارد. این افراد، ناخودآگاه، جوانه رشد و پیشرفت را در وجودتان بارور می‌کنند. 😍😊 @Energyplus_ir
✨☘ برای رشد کردن باید سختی کشید. برای فهمیدن باید شکست خورد و برای بدست آوردن باید از دست داد این قانون زندگیست پیشرفت هزینه دارد ولی ارزشمند است. 😍😊 @Energyplus_ir
🌼✨ ما عادت داریم به گذشته فکر کنیم در آینده سیر کنیم وحال را رها کنیم کاش همه می فهمیدن که فقط برای امروز زندگی کنیم «علی شریعتی» 😍😊 @Energyplus_ir
من میدونستم فقط بخاطر آقاخلج اینکارو میکنه اما چون بایرام خوشحال بود منم خوشحال بودم. جشن که تموم شد با بایرام و گوسفندا برگشتیم خونه. بایرام انقدر خوشحال بود که تا صبح خوابش نبرد، چون خودمون هنوز طویله نداشتیم گوسفندارو بردیم خونه همسایه گذاشتیم، تا صبح چندبار رفت بهشون سرزد.... فردای اون روز صبح زود بابام اومد خونمون، همینکه از بیرون صداشو شنیدم تنم لرزید، گفتم حتما اومده گوسفندارو بگیره. زود رفتم جلوی در، بایرام مونده بود خونه تا جا برای طویله درست کنه. بابام بلند داد زد بایرام دیشب اشتباهی به جای دوتا گوسفند نر، یکی بهت دادم بدو یکی از ماده هارو بردار بیار.. بایرام سریع چشم گفت رفت خونه همسایه چند دقیقه بعد همسایه با بایرام اومد، به بابام گفت آقابا اومدی گوسفند ماده رو ببری؟ بابام گلوشو صاف کرد گفت نه اومدم ببرم بزرگترشو بهشون بدم. همسایه گفت ولش کن شاید همین قسمت اینا بوده، رو قسمت نمیشه پا گذاشت.. بابام کلاهشو تو سرش جابه جا کرد میدونستم ناراحته اما از ترس آبروش نمیتونست چیزی بگه، گفت باشه پس همینو بردارید منم میرم.. ادامه در پارت بعدی............. داستانهای_آموزنده 😍😊 @Energyplus_ir
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💞 زندگی همیشه تازه‌ست زندگی هرگز تکرار نمیشه ، فقط هرروز نو میشه، هر لحظه نو از امروز قدم به لحظه نو بگذار و تازگی رو تجربه کن... سلام صــبـــح🌤ــــــــتون بخیر
تعارف کردم بیاد تو خونه اما قبول نکرد، وقتی رفت همسایه خندیدو رفت خونش. بایرامم منو نگاه کرد و خندید. یه نفس راحت کشیدم رفتم تو خونه. به یه هفته نکشید که بایرام یه طویله درست کرد،گوسفندامونو آورد انقدر خودش ذوق داشت که منم ذوق زده شده بودم، از صبح بچه‌هارو بغل میکردم، به گوسفندا رسیدگی میکردم.... دیگه دوتا بچه داشتم، کارام بیشتر شده بود، اما خوشبخت بودم. بایرام از هیچی برام کم نمیذاشت. خونه بایرام با اینکه پول زیادی نداشتیم اما مثل بهشت بود برام پر از آسایش و امنیت. بهار که شد، هرسه تا گوسفند ماده باردار شدن، بابام همچنان پشیمون بود که یه گوسفند ماده اضافه بهمون داده ولی از ترس مردم ازمون نمیگرفت. روزامون پشت سرهم میگذشت زندگی عادی داشتیم، با سولمازم كم و بیش رفت و آمد داشتم و ازش خیالم راحت بود، پرویزم ازش خبری نبود. بایرام میگفت نباید از پرویز بترسیم چون هیچوقت دستی دستی آبروی خودشو نمیبره. عبدالله یک سال و ده ماهش بود که من دوباره باردار شدم، اون زمان هنر زن بارداری بود بخاطر همین من با هربار باردار شدن خوشحال میشدم. ادامه در پارت بعدی............. داستانهای_آموزنده 😍😊 @Energyplus_ir
16.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
. زندگــی برای یك عاقل رویاست، برای یك احمق بازی است، برای ثروتمند کمدی و برای یک فقیر تراژدی است! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir