#برشی_از_یک_زندگی
#فرخنده
#قسمت_144
من میدونستم فقط بخاطر آقاخلج اینکارو میکنه اما چون بایرام خوشحال بود منم خوشحال بودم.
جشن که تموم شد با بایرام و گوسفندا برگشتیم خونه. بایرام انقدر خوشحال بود که تا صبح خوابش نبرد، چون خودمون هنوز طویله نداشتیم گوسفندارو بردیم خونه همسایه گذاشتیم، تا صبح چندبار رفت بهشون سرزد....
فردای اون روز صبح زود بابام اومد خونمون، همینکه از بیرون صداشو شنیدم تنم لرزید، گفتم حتما اومده گوسفندارو بگیره. زود رفتم جلوی در، بایرام مونده بود خونه تا جا برای طویله درست کنه.
بابام بلند داد زد بایرام دیشب اشتباهی به جای دوتا گوسفند نر، یکی بهت دادم بدو یکی از ماده هارو بردار بیار..
بایرام سریع چشم گفت رفت خونه همسایه چند دقیقه بعد همسایه با بایرام اومد، به بابام گفت آقابا اومدی گوسفند ماده رو ببری؟ بابام گلوشو صاف کرد گفت نه اومدم ببرم بزرگترشو بهشون بدم.
همسایه گفت ولش کن شاید همین قسمت اینا بوده، رو قسمت نمیشه پا گذاشت..
بابام کلاهشو تو سرش جابه جا کرد میدونستم ناراحته اما از ترس آبروش نمیتونست چیزی بگه، گفت باشه پس همینو بردارید منم میرم..
ادامه در پارت بعدی.............
داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💞
زندگی همیشه تازهست
زندگی هرگز تکرار نمیشه ،
فقط هرروز نو میشه، هر لحظه نو
از امروز قدم به لحظه نو بگذار و تازگی رو تجربه کن...
سلام صــبـــح🌤ــــــــتون بخیر
#برشی_از_یک_زندگی
#فرخنده
#قسمت_145
تعارف کردم بیاد تو خونه اما قبول نکرد، وقتی رفت همسایه خندیدو رفت خونش. بایرامم منو نگاه کرد و خندید. یه نفس راحت کشیدم رفتم تو خونه.
به یه هفته نکشید که بایرام یه طویله درست کرد،گوسفندامونو آورد انقدر خودش ذوق داشت که منم ذوق زده شده بودم، از صبح بچههارو بغل میکردم، به گوسفندا رسیدگی میکردم....
دیگه دوتا بچه داشتم، کارام بیشتر شده بود، اما خوشبخت بودم. بایرام از هیچی برام کم نمیذاشت. خونه بایرام با اینکه پول زیادی نداشتیم اما مثل بهشت بود برام پر از آسایش و امنیت.
بهار که شد، هرسه تا گوسفند ماده باردار شدن، بابام همچنان پشیمون بود که یه گوسفند ماده اضافه بهمون داده ولی از ترس مردم ازمون نمیگرفت.
روزامون پشت سرهم میگذشت زندگی عادی داشتیم، با سولمازم كم و بیش رفت و آمد داشتم و ازش خیالم راحت بود، پرویزم ازش خبری نبود.
بایرام میگفت نباید از پرویز بترسیم چون هیچوقت دستی دستی آبروی خودشو نمیبره.
عبدالله یک سال و ده ماهش بود که من دوباره باردار شدم، اون زمان هنر زن بارداری بود بخاطر همین من با هربار باردار شدن خوشحال میشدم.
ادامه در پارت بعدی.............
داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
16.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ویدیو_کلیپ
#حس_خوب
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
.
زندگــی
برای یك عاقل رویاست،
برای یك احمق
بازی است،
برای ثروتمند کمدی
و برای یک فقیر
تراژدی است!
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
همیشه فردایی نیست
تا زندگی فرصت دیگری
برای جبران این غفلتها به ما دهد،
کسانی را که دوست داری
همیـشه کنارخود داشته باش ؛
و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری،
مراقبشان باش!
🕴گارسیا مارکز
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
.
محبت مکملی دارد
به نام احترام
محبت و احترام در کنار هم
معجونیست که هر کدام
اثر دیگری را
ضمانت خواهد کرد...
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
انسان مانند درياست
هر چه عمیق تر باشد آرامتر است
انسان بزرگ بر خود سخت می گیرد
و انسان کوچک بر دیگران
انسان قوی از خودش محافظت میکند
و انسان قویتر از دیگران
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
مهم نیست
چقدر عقب باشی،
مهم اینه ڪه
با چه قدرت و انگیزه ای
میخوای شروع ڪنی!!
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
هیچوقت کسی رو "قضاوت" نکن!
"سرنوشت" انقدر دنبالت میکنه
تا تو یه کوچه "بن بست" گیرت میندازه
تو همون "شرایط" قرار بده...🍂🥀
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توکل یعنی:
اجازه بدهی خداوند خودش
تصمیم بگیرد !
تو فقط دعا کن و پیشاپیش شاد
باش و ایمان داشته باش که خداوند...
دعایت را بــزودی مستجاب میکند!!
چون خداوند...
به اندازه آرزویت ، که به اندازه
امیـــــــد و اطمینان توست،
که میبخشد...
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir