eitaa logo
انرژی مثبت😍
4هزار دنبال‌کننده
20.7هزار عکس
5هزار ویدیو
7 فایل
به نام خدا تبلیغات نه ازنظرمارد میشود ونه تاییدمیشود😍 تعرف تبلیغات قیمت مناسب 👎 https://eitaa.com/joinchat/866648400C9a1ea12469 ایدی👎 @massomeostadi لینک کانال https://eitaa.com/joinchat/438763812C2474888f1e
مشاهده در ایتا
دانلود
مهم‌ نیست چه شکلی هستی، مهربونی تو رو به دوست داشتنی‌ترین آدم دنیا تبدیل میکنه. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
خوشبختی از درون خودت به وجود میاد. نه رابطه ات، نه کارت، و نه پولت، فقط از درون خودت ... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
آدم برفی را دوست دارم چون فقط با برف میشود، آدمی ساخت که هم درونش سفید باشد و هم بیرونش...! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
اما باز نتونستم چیزی بگم. بلند شد یه لیوان آب داد بهم. یکم که آب خوردم به زور گفتم آقا بایرام، گفت بچمو بهش بدم، گفت اگر ندم هرچی بزام میکشه... اینو که گفتم بی اختیار زدم زیر گریه. بایرام گفت نفهمیدی کی بود؟ نتونستی ببینیش؟ گفتم نه تاریک بود فقط سایه دیدم. رفت تو فکر؛ یکم بعد منو خوابوند گفت نگران نباش خانم من صبح پرس و جو میکنم ببینم کی اومده اینوری.. سریع بچه هامو بغلم کردمو دراز کشیدم اما تا صبح خوابم نبرد. همش اون صدا و حرفاش تو گوشم تکرار میشد. فردای اون روز بایرام میخواست بره باغ انگور نذاشتم، خیلی ترسیده بودم گفتم بمونه اونم قبول کرد... شب موقع خواب بایرام بهم گفت فرخنده اگه امشبم باز صدا شنیدی قبل از اینکه بری بیرون منو بیدار کن.. گفتم آقا بایرام تو خودت بیدار بمون من خیلی میترسم.. گفت من نمیتونم خوابمو کنترل کنم اگه خوابیدم و صدا شنیدی بیدارم کن.. قبول کردم، هروقت چشمم سنگین میشد فکر میکردم صدایی شنیدمو از خواب میپریدم، تا اینکه خوابم برد. نزدیکای صبح بود که دوباره با صدا از خواب پریدم بازم منو صدا میزد، نفسمو حبس کردم. چندبار بایرامو تکون دادم ولی بیدار نشد. سريع لحافو کشیدم رو سرم. بازم همون حرفارو زد دوبار تکرار کرد بعد رفت. دیگه واقعا ترسیدم، مدام بدنم از ترس سردوگرم میشد همش عرق سرد میکردم. تا اینکه بالاخره صبح شد.. ادامه در پارت بعدی............. داستانهای_آموزنده 😍😊 @Energyplus_ir
خوشبختی از درون خودت به وجود میاد. نه رابطه ات، نه کارت، و نه پولت، فقط از درون خودت ... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
آدم برفی را دوست دارم چون فقط با برف میشود، آدمی ساخت که هم درونش سفید باشد و هم بیرونش...! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
هوا که روشن شد یکم حالم بهتر شد، اما بازم اون صدا تو گوشم میپیچید‌. بایرام که بیدار شد ماجرارو بهش گفتم خیلی ناراحت شد گفت فرخنده تو اگه میترسی پاشو برو خونه خواهرت بذار من برم ببینم کی میاد شبا اذیتمون میکنه. گفتم آقا بایرام شاید جنه شاید از طرف جادوگراس، هرچی که هست آدم معمولی نیست، صداش خیلی ترسناکه.. رفت تو فکر گفت فرخنده من فکر نکنم جن باشه، آقا ذبیحم منو اذیت نمیکنه، این آدم معمولیه ولی برای اینکه تو خیالت راحت بشه میرم ازش میپرسم تو برو خونه خواهرت من میرم پیش آقا ذبيح.. قبول کردم بچه هارو برداشتم با بایرام رفتیم خونه خواهرم، اونم رفت پیش ذبیح.... سه ساعتی طول کشید تا برگشت، همینکه برگشت منو بچه هارو برداشت رفتیم خونه. گفتم چی شد آقا بایرام؟ آقا ذبیح چی گفت؟ گفت کار اونا نیست..ذبیح گفت اونا اگه بچه ای رو بخوان اجازه نمیگیرن.. گفتم پس نگفت کار کیه؟ يكم صورتشو خاروند معلوم بود تو فکره..ادامه داد چرا گفت کسیه که باهات خونش مشترکه.. تعجب کردم فکرم رفت سمت برادرام،گفتم یعنی داداشام میان اذیتم میکنن؟آخه چرا؟ اونا که با من لج نیستن؟ بایرام گفت نمیدونم، اما امشب میفهمم، امشب تا صبح بیدار میمونم اگه اومد گیرش میندازم. ادامه در پارت بعدی............. داستانهای_آموزنده 😍😊 @Energyplus_ir
اندیشه هایتان را عوض کنید تا در یک چشم بهم زدن همه ی اوضاع و شرایط تان عوض شود زیرا جهانِ شما تبلور آرمان ها و کلامِ خودتان است ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
من درشعبده بازی روی طناب راه رفته ام و میدانم چقدر این کار دشوار است، اما به جرات به تو میگویم که آدم بودن و روی زمین راه رفتن از این هم سخت تراست! 🕴چارلی چاپلین ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیـر مقنعه👩🏻‍🦱 بـافت فـرانسوی👩🏻‍🦰 تیـغ مـاهی👧🏽 بـافت هلـندی👱🏻‍♀ •< ❸ سـوته موهـاتو ببـاف 🧝🏻‍♀🖇 > آموزش انواع و خوشگل واسه دخترای 😍👇💕 https://eitaa.com/joinchat/3229679961Cfee7aa2211 ایام موهای خودت و دخترت رو هر روز یه بباف و کن😘❤️
خیلی ترسیده بودم تو دلم غوغایی بود، ترس كل وجودمو برداشته بود. شب که شد بایرام بیدار موند. به من گفت بخوابم اما منم خوابم نبرد. تا صبح هیچ خبری نشد، سه شب بایرام کشیک داد ولی خبری نشد. انگار طرف فهمیده بود بایرام کشیک میده، دیگه شکم به یقین تبدیل شده بود آدم معمولی نیست.. مدام از اینکه بچه هام چیزیشون بشه میترسیدم، اصلا نمیتونستم تو خونه تنها باشم‌. بایرام بهم گفت صبحا برم خونه خواهرم تا خودش بتونه بره سرکار. خلاصه شب‌ها تا صبح از ترس بیدار میموندم. صبحا که میرفتم خونه خواهرم میخوابیدم. از تاریکی وحشت داشتم، بخاطر همین صبحا راحت‌تر میخوابیدم..... بعد از یه ماه یه شب دوباره صدا اومد، زود بایرامو بیدار کردم وقتی صدارو شنید گفت فرخنده پاشو برو جلوی در به حرفش گوش بده ببین چی میگه.. گفتم آقا بايرام من میترسم اگر برم سکته میکنم.. گفت نترس من اینجام میخوام هواسش به تو پرت بشه خودم برم بگیرمش. با اکراه قبول کردم، رفتم جلوی در، باز همون سایه رو دیدم. قلبم تند تند میزد، بدنم میلرزید، هی عرق میکردم، اصلا حال خوبی نداشتم ادامه در پارت بعدی............. داستانهای_آموزنده 😍😊 @Energyplus_ir
"سخن گفتن" یک نوع احتیاج است؛ ولی "گوش دادن" هنر است. 🕴 گوته ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir