#برشی_از_یک_زندگی
#فرخنده
#قسمت_149
خیلی ترسیده بودم تو دلم غوغایی بود، ترس كل وجودمو برداشته بود. شب که شد بایرام بیدار موند. به من گفت بخوابم اما منم خوابم نبرد.
تا صبح هیچ خبری نشد، سه شب بایرام کشیک داد ولی خبری نشد. انگار طرف فهمیده بود بایرام کشیک میده، دیگه شکم به یقین تبدیل شده بود آدم معمولی نیست..
مدام از اینکه بچه هام چیزیشون بشه میترسیدم، اصلا نمیتونستم تو خونه تنها باشم. بایرام بهم گفت صبحا برم خونه خواهرم تا خودش بتونه بره سرکار.
خلاصه شبها تا صبح از ترس بیدار میموندم. صبحا که میرفتم خونه خواهرم میخوابیدم. از تاریکی وحشت داشتم، بخاطر همین صبحا راحتتر میخوابیدم.....
بعد از یه ماه یه شب دوباره صدا اومد، زود بایرامو بیدار کردم وقتی صدارو شنید گفت فرخنده پاشو برو جلوی در به حرفش گوش بده ببین چی میگه..
گفتم آقا بايرام من میترسم اگر برم سکته میکنم..
گفت نترس من اینجام میخوام هواسش به تو پرت بشه خودم برم بگیرمش.
با اکراه قبول کردم، رفتم جلوی در، باز همون سایه رو دیدم. قلبم تند تند میزد، بدنم میلرزید، هی عرق میکردم، اصلا حال خوبی نداشتم
ادامه در پارت بعدی.............
داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
"سخن گفتن" یک نوع احتیاج است؛
ولی "گوش دادن" هنر است.
🕴 گوته
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
211.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگــی
برای یك عاقل رویاست،
برای یك احمق
بازی است،
برای ثروتمند کمدی
و برای یک فقیر
تراژدی است!
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
مردها منطقی حرف میزنند
ولی احساسی تصمیم میگیرند
اما زن ها
احساسی حرف میزنند
و مثل یک مامور اعدام
کاری که باید بکنند را می کنند .
🕴 پابلو پيكاسو
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
منطقی نیست کتابی را به
زبانی دیگر روخوانی کنیم
صرفا به خاطر ثوابش !
کتابها برای فهمیدن
هستند ، نه ثواب بردن !
تلاوت نکنید ! مطالعه کنید !
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
این گناه کارانند که راحت میخوابند،
چون چیزی حالیشان نیست و بر عکس،
بی گناهان نمیتوانند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند، چون نگران همه چیز هستند اگر غیر از این بود، بی گناه نمی شدند.
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
هیچ کس در هیچ جای زمین
بقچه ای همراهش نیست
که برایمان حال ِ خوب بیاورد ،
هنر این است بلد باشیم
شاد باشیم و شادی بیافرینیم ...💞
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
آدمهای خوب ...
مثل درخت پرشکوفه اند
لگد هم که بهشون بزنی
با باران شکوفه شرمندت میکنند
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
هرگز 👇
به کسی که به شما دروغ می گوید" اعتماد "نکنید .
هرگز 👇
به کسی که به شما اعتماد می کند" دروغ "نگویید .
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
#برشی_از_یک_زندگی
#فرخنده
#قسمت_150
وقتی دوباره حرفشو زد یهو بایرام پرید بیرون افتاد دنبالش، من از ترس زود رفتم تو خونه درو بستم. پریدم زیر لحاف، بچه هامو بغل کردم شروع کردم به صلوات فرستادن.
یک ساعت بعد بایرام اومد، دماغش شکسته بود. رفتم جلو گفتم چی شده آقا بایرام؟ کی بود؟ چرا دماغت شکسته؟با ناراحتی گفت پرویز بود فرخنده...
از تعجب دهنم باز موند گفتم پرویز؟
گفت آره میخواسته تورو بترسونه بچت بیوفته تا آقابا ناراحت بشه، هنوز کینه باغ آلبالو رو داره..
از شدت ناراحتی چشمام سیاهی رفت.گفتم چرا این با من اینجوری میکنه؟چرا ولم نمیکنه؟ آخه کاری که بابام کرده به من چه ربطی داره؟
گفت ولش کن خودم به حسابش رسیدم، دیگه فکر نکنم بیاد اما با این حال برای خونه یه سگ میگیرم تا اگر کسی بی وقت اومد ازتون محافظت کنه.
گفتم حالا چیکارش کردی؟حتما خیلی بد کتکت زده که دماغت شکسته..
گفت نه بیشتر خودش کتک خورد، حالا بگیر بخواب.
گفتم نکنه فردا بیاد اینجا؟ نکنه بلایی سرت بیاره؟
گفت بگیر بخواب فرخنده، هیچی نمیشه اون اگر مرد بود و جرات داشت شبونه نمیومد زن بترسونه..
چیزی نگفتم و خوابیدم...
ادامه در پارت بعدی.............
داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
تنها چیزی ڪه مانع دیدن خود حقیقی توست، نقاب هاییست ڪه بر چهره داری؛
آنها را کنار بگذار و خودت باش ...
اگر فقط یکبار تجربه اش کنی ،
دیگر به هیچ نقابی راضی نمیشوی ...
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
آدم ها برای هم سنگ تمام
می گذارند
امــا نه وقتی که در میانشان
هستی ، نـه !!!
آنجا که در میان خاک
خوابیدی ،
“سنگِ تمام” را میگذارند و می روند!
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir