eitaa logo
انرژی مثبت😍
4هزار دنبال‌کننده
20.7هزار عکس
5هزار ویدیو
7 فایل
به نام خدا تبلیغات نه ازنظرمارد میشود ونه تاییدمیشود😍 تعرف تبلیغات قیمت مناسب 👎 https://eitaa.com/joinchat/866648400C9a1ea12469 ایدی👎 @massomeostadi لینک کانال https://eitaa.com/joinchat/438763812C2474888f1e
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچ کس در هیچ جای زمین بقچه ای همراهش نیست که برایمان حال ِ خوب بیاورد ، هنر این است بلد باشیم شاد باشیم و شادی بیافرینیم ...💞 ورود 👇 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
آدمهای خوب ... مثل درخت پرشکوفه اند لگد هم که بهشون بزنی با باران شکوفه شرمندت میکنند ورود 👇 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
هرگز 👇 به کسی که به شما دروغ می گوید" اعتماد "نکنید . هرگز 👇 به کسی که به شما اعتماد می کند" دروغ "نگویید . ورود 👇 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
وقتی دوباره حرفشو زد یهو بایرام پرید بیرون افتاد دنبالش، من از ترس زود رفتم تو خونه درو بستم. پریدم زیر لحاف، بچه هامو بغل کردم شروع کردم به صلوات فرستادن. یک ساعت بعد بایرام اومد، دماغش شکسته بود. رفتم جلو گفتم چی شده آقا بایرام؟ کی بود؟ چرا دماغت شکسته؟با ناراحتی گفت پرویز بود فرخنده... از تعجب دهنم باز موند گفتم پرویز؟ گفت آره میخواسته تورو بترسونه بچت بیوفته تا آقابا ناراحت بشه، هنوز کینه باغ آلبالو رو داره.. از شدت ناراحتی چشمام سیاهی رفت.گفتم چرا این با من اینجوری میکنه؟چرا ولم نمیکنه؟ آخه کاری که بابام کرده به من چه ربطی داره؟ گفت ولش کن خودم به حسابش رسیدم، دیگه فکر نکنم بیاد اما با این حال برای خونه یه سگ میگیرم تا اگر کسی بی وقت اومد ازتون محافظت کنه. گفتم حالا چیکارش کردی؟حتما خیلی بد کتکت زده که دماغت شکسته.. گفت نه بیشتر خودش کتک خورد، حالا بگیر بخواب. گفتم نکنه فردا بیاد اینجا؟ نکنه بلایی سرت بیاره؟ گفت بگیر بخواب فرخنده، هیچی نمیشه اون اگر مرد بود و جرات داشت شبونه نمیومد زن بترسونه.. چیزی نگفتم و خوابیدم... ادامه در پارت بعدی............. داستانهای_آموزنده 😍😊 @Energyplus_ir
تنها چیزی ڪه مانع دیدن خود حقیقی توست، نقاب هاییست ڪه بر چهره داری؛ آنها را کنار بگذار و خودت باش ... اگر فقط یکبار تجربه اش کنی ، دیگر به هیچ نقابی راضی نمیشوی ... ورود 👇 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
آدم ها برای هم سنگ تمام می گذارند امــا نه وقتی که در میانشان هستی ، نـه !!! آنجا که در میان خاک خوابیدی ، “سنگِ تمام” را میگذارند و می روند! ورود 👇 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
671.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸سـلام صبح بخیر ☕️امروزتان پراز عشق و امید 🌸و پراز فرکانسهای مثبت ☕️لحظه هاتون 🌸پراز صفا و صمیمیت ☕️دلتـون شاد و عمرتون باعزت صبح زیبـاتون بخیر ☕️🌸
-151 فردای اون روز بایرام رفت یه سگ بزرگ گرفت جلوی در بست، اما من حتی از همون سگم میترسیدم. سگ تا منو میدید پارس میکرد. بایرام گفت باید چندبار بهش غذا بدم تا باهام دوست بشه، منم با هزار بدبختی چندبار رفتم براش غذا گذاشتم، دیگه بعد از اون هربار منو میدید مینشست روی زمین سرشو میمالید به زمین، منم کم کم ترسم ازش ریخت. یک هفته گذشته بود که مادرم اومد خونمون، همیشه تا میومد اخبار کل روستارو بهم میداد. یکم که حرف زد گفت راستی فرخنده خبر داری پرویز دستش شکسته؟ تعجب کردم گفتم نه نمیدونستم چرا شکسته؟ گفت والا مردم حرف درست و حسابی نمیزنن، یکی میگه از درخت افتاده، یکی میگه تو کار شکسته، اما آقات میگه حتما دعواش شده، آخه کل صورتشم کبوده، خلاصه که یه هفتست خونه نشینه. اینو که گفت بلند شروع کردم به خندیدن، یاد بایرام افتادم، فهمیدم اون دستشو شکسته، هم خوشحال شدم هم ناراحت. خوشحال شدم چون دلم خنک شد، ناراحت شدم چون ترسیدم دوباره باهامون دشمنی کنه. روزا پشت سرهم میگذشتو شكم من هرروز جلوتر میومد بالاخره وقت زایمانم شد، اینبار آخر شهریور بچم دنیا اومد، اما بازم هوا سرد بود ولی خبری از برف نبود. ادامه در پارت بعدی............. داستانهای_آموزنده 😍😊 @Energyplus_ir
. خوش‌بین‌ باش، مهم‌ نیست‌ الان‌ چیو‌ میگذرونی خیلی‌ چیزایِ‌ خوب‌ منتظرت‌ هستن… ‌ 😍😊 @Energyplus_ir
. نصیحت کن اما رسوا نکن!!! سرزنش کن اما جریحه دار نکن!!! بهشت وعده دور از دسترسی نیست اگر بی بهانه خوب باشیم!!! 😍😊 @Energyplus_ir
. انسانیت دین خاصی ندارد همینکه در میان مردم زندگی کنیم ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنیم دروغ نگوییم کلک نزنیم و دلی را نشکنیم سوء استفاده نکنیم حقی را ناحق نکنیم یعنی انسانیم 😍😊 @Energyplus_ir