اگر نمی توانی
مدادی باشی،،،،
که خوشبختی یک
نفر را بنویسد...
پس حداقل
سعی کن پاک کن باشی
که غم کسی را پاک کند...
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
همه چشم اندازها
وقتی زیباست
که نمره ی عینک مهربانی شما
بیست باشد...
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
#برشی_از_یک_زندگی
#فرخنده
#قسمت_155
.. تا اونروز فکر میکردم جادوگرا آدمای عجیبین، شبیه آدم عادی نیستن، فکر میکردم حتی ممکنه انسان نباشن و سم داشته باشن.
يهو یه مرد از کلبه اومد بیرون، موهای بلند جوگندمی داشت، صورتش بخاطر آفتاب سبزه شده بود، چشماش آبی روشن بود که آدمو به ترس مینداخت.
تا اومد بیرون خیره شد به من..
بایرام گفت زنمه غریبه نیست..
آقا ذبیح بدون اینکه جواب بده رفت تو خونه. یهو با جهانشاه اومد بیرون گفت دنبال این اومدید؟
جفتمون تعجب کردیم، بایرام اخماشو کرد توهم گفت پسرم اینجا چیکار میکنه؟
آقا ذبیح گفت شمس الله پیداش کرده ،من میدونستم میای، بخاطر همین نگهش داشتم.
با ترس گفتم جهانشاه، مادر زود بیا پیش من..
ولی جهانشاه سریع پرید بغل آقا ذبيح..
منو بایرام با تعجب بهمدیگه نگاه کردیم، آقا ذبیح بچه رو آورد داد به بایرام آروم گفت شمس الله وقتی پیداش کرده داشته میومده سمت کلبهی ما، بهش بگو دیگه نیاد، ممکنه ما بیرون نباشیم گم بشه..
به جهانشاه نگاه کردم انگار دلش نمیخواست باهامون بیاد، بایرام بهم اشاره داد که برگردیم. سریع راه افتادم، از اونجا بودن معذب بودم......
وقتی برگشتیم گفتم جهانشاه چرا رفتی اونجا؟ دیگه نرو مادر، اونجا برای بچه ها خوب نیست..
ادامه در پارت بعدی.............
داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
هرگز از گردش ایام دلآزرده مباش !
بامدادیست پیِ هرشب تاری ؛
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
هیچوقت دلخوشی
کسی رو ازش نگیرین
این دلخوشی میتونه
یه سلام یه احوالپرسی....
یه حواسم بهت هست
یه صدای گرم و دوستانه
و یه حس خوب باشه
#دوستی ها رو
دسـت کـم نگیرین...
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
شاد بودن چیزیه که باید
خودت به زندگی اضافه کنی .
بقیه نمی تونن بهت تقدیمش کنن .
دست سازه...
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
با تمام فقر ،
هرگز محبت را گدایی نکن
و با تمام ثروت
هرگز عشق را خریداری نکن!
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
#برشی_از_یک_زندگی
#فرخنده
#قسمت_156
گفت مامان من خواستم برم خونه خاله، یه آقایی که نصف صورتش سوخته بود یه چشمش کور بود گفت باید برم اونجا یه گوسفند ببرم تا اسد زنده بمونه.
اینو که گفت بند دلم پاره شد، زل زدم به بایرام. یادم اومد قبلا روزی که برای بایرام حنا برده بودم یه پسر دیدم که نصف صورتش سوخته بودو یه چشمش کور بود.
بایرام زود اومد پیشش گفت اون آقا دیگه چی گفت؟ دیگه حرفی نزد؟
جهانشاه گفت چرا گفت اگر گوسفند نبرم اسد از بلندی میوفته و میمیره...
بایرام زود از جاش بلند شدو رفت بیرون، منم سریع درو باز کردم پرسیدم کجا میره.. ولی جواب نداد، رفت سمت طویله یه گوسفند برداشتو با خودش برد.
درو بستم رفتم تو خونه اما ترس به دلم افتاده بود. یه ساعتی گذشت ولی خبری از بایرام نشد، یهو از بیرون صدای داد و بیداد اومد، دویدم جلوی در دیدم زن همسایه داره میدوه سمت خونه ما و تو سر خودش میزنه. بی اختیار پاهام شروع کرد به لرزیدن تا رسید سمت من نفس نفس زنون گفت فرخنده زودباش بیا زود باش.
زدم تو سرخودم گفتم اسدم چیزیش شده؟ دوتا محکم زد تو سر خودش گفت آره از درخت افتاده...
زود بچه هارو بلند کردمو دنبالش رفتم، مُردمو زنده شدم تا بالاخره رسیدیم خونه بابام. برده بودنش اونجا، وقتی رسیدم دیدم جلوی در پر از جمعیته. گفتم حتما مرده که همه جمع شدن.....
ادامه در پارت بعدی.............
داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
هر فردی که دست از یاد گیری بکشد
پیر می شود ، چه بیست ساله باشد چه هشتاد ساله و آنکه به آموختن ادامه دهد جوان می ماند.
هنری فورد
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
هیچ کس اونقدر بی گناه نیست
که بتونه دیگران رو قضاوت کنه
پس سکوت لطفا..
گروه ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
همه چيز موقتى ست. احساسات، افكار، آدمها، صحنه ها. به هيچ چيز وابسته نشو ، فقط در حركت و جريان باش.
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir