#برشی_از_یک_زندگی
#فرخنده
#قسمت_157
رفتم تو، اسد توی رخت خواب خوابیده بود. به مادرم گفتم مامان اسد حالش چطوره؟ مامانم گفت هیچی خوبه، گرفته خوابیده، انگار از درخت افتاده..
گفتم اگر خوبه چرا همه اینجا جمع شدن؟ گفت چون مردم فضولن، انگار از درخت توت سر روستا افتاده، واسه همین مردم فکر کردن میمیره..
روستامون یه درخت توت داشت که خیلی بزرگ بود، چند نفری ازش افتاده بودن و مرده بودن، بخاطر همین همه فکر میکردن اسد هم میمیره..
رفتم بالاسرش نشستم، همش به حرفای جهانشاه فکر میکردم. یه ساعتی که گذشت بایرام اومد. تا دیدمش یکم قلبم آروم شد رفتم جلوش آروم گفتم چی شد بایرام؟ گوسفند کشتی؟
گفت آره همونجا هم ذبیح برام یه دعا نوشت تا از بلا محفوظ باشیم.
یه نفس راحت کشیدم، اسدو نشونش دادم. ناراحت شد رفت بالاسرش نشست. همه منتظر بودیم که بیدار بشه تا اینکه بالاخره بیدار شد.
سالم بود فقط سرش درد میکرد. زود سجده کردمو خداروشکر کردم که سالمه، بعد همگی برگشتیم خونه.
بایرام دعایی که آقا ذبیح برامون نوشته بود گذاشت یه جایی که دیده نشه، اونموقعها همه به این چیزا باور داشتن منم باور داشتم و شاید همین باور باعث میشد دعاها تاثیر داشته باشه.
خلاصه از اونروز به بعد جهانشاهم اومد پیش ما خوابید تا دوباره نره بیرون از خونه
ادامه در پارت بعدی.............
داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
در جادهى موفقيت محدوديت سرعت وجود نداره.
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
برنامه ای که خدا برای شما دارد،
نمی تواند توسط مردم متوقف شود.
در سرزمین ناامیدی زندگی نکنید،
خدا در سرزمین امید منتظر شماست.
🕴جول اوستین
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
از پیری پرسیدند ،
چه زمانی انسان پیر می گردد؟
فرمود:
درست آن زمان که
از گذشته خود پشیمان شده
و
افسوس آن را بخورد..
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
تنها راه خوشحال بودن اینه...
که هیچوقت ، از هیچکس،
هیچ توقعی نداشته باشی !!
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
کلمات مانند کلیدهایی هستند
که اگر درست انتخابشون کنی ،
میتونن هر قلبی رو باز
و هر دهنی رو ببندن
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
طوری زندگی کن که اگر کسی از تو بد گفت
دیگران باور نکنند!
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
#برشی_از_یک_زندگی
#فرخنده
#قسمت_158
. دوباره زندگیمون افتاد رو روال عادی، بچه ها بزرگ میشدن و منو بایرام کنار هم خوش بودیم. اوضاع زندگیمون از نظر مالی کمی بهتر شده بود. گوسفندامون زادوولد میکردن و بیشتر میشدن. اونزمان این چیزا از همه مهمتر بود، بخاطر همین ماهم با این چیزا خوشحال میشدیم.....
روزا و سالها گذشتن تا اینکه اسد به سن سربازی رسید و رفت خدمت.تو دوسالی که نبود بایرام سپرد براش دختر خوب پیدا کنم، میخواست همینکه برگشت براش زن بگیره. منم دختر خواهرم الناز و براش نشون کردم. وقتی به اسد گفتم مخالفتی نکرد بخاطر همین قبل از اومدنش از خدمت خودم با بایرام رفتیم و الناز رو خواستگاری کردیم اوناهم موافقت کردن.
قرار شد به محض برگشتنش از سربازی عقد کنیم. سربازی اسد که تموم شد پشتش عبدالله رفت خدمت.
ما النازو برای اسد گرفتیم و عقد کردیم. اسد با کمک بایرام یه خونه تو روستا گرفت و براشون عروسی گرفتیم.
چهارماه بعد از عروسیش بهمون خبر دادن که الناز بارداره، دیگه خودمو پیر تصور میکردم
ادامه در پارت بعدی.............
داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
هیچ کس سرش آنقدر شلوغ نیست
که زمان از دستش در برود و
شما را از یاد ببرد
همه چیز بر می گردد
به اولویت های آن آدم ...!
اگر کسی به هر دلیلی تو را یادش رفت
فقط یک دلیل دارد:
تو جزو اولویت هایش نیستی ...!
🕴"پائولو کوئلیو "
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
کسانیکه امروز به کتاب روی میآورند؛
در آینده دیگران به آنها روی خواهند آورد.
ورود 👇
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir
نگران فاصله رویا هایت
و حقیقت اکنونت نباش.
اگر میتوانی چیزی را تصور کنی،
آن را به دست خواهی آورد.
#داستانهای_آموزنده
#مثبت_باش_معجزه_میشه😍😊
#خدا
@Energyplus_ir