eitaa logo
انرژی مثبت😍
4هزار دنبال‌کننده
21هزار عکس
5هزار ویدیو
7 فایل
به نام خدا تبلیغات نه ازنظرمارد میشود ونه تاییدمیشود😍 تعرف تبلیغات قیمت مناسب 👎 https://eitaa.com/joinchat/866648400C9a1ea12469 ایدی👎 @massomeostadi لینک کانال https://eitaa.com/joinchat/438763812C2474888f1e
مشاهده در ایتا
دانلود
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. به قول حضرت حافظ دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
914.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچوقت شانس نبوده همیشه خدا بوده! ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
☘✨ 8⃣چیزی که باعث جذابیت میشه: 1- اعتماد به نفس 2- هوش بالا 3- خودداری و کنترل خود 4- شخصیت قوی و خودمحور 5- ظاهر جذاب 6- رفتار مودبانه و دوستانه 7- تجربه در زمینه‌های مختلف 8- شخصیت خوب 😍😊 @Energyplus_ir
جذاب و آموزنده🪄✔️ - چرا؟ - چون اون دقیقا همینو میخواد. با رفتارش کاری میکنه که دیگران منو زیر فشار بذارن که عکس العملی نشان بدم. بهترین راه بی تفاوت بودنه. مریم که از حرف های پویان خبر نداشت، گفت: _شاید خدا میخواد تو کمکش کنی تا تغییر کنه. _مگه من کیم که بتونم به یکی دیگه کمک کنم. یه روز افشین سر راه فاطمه ایستاد. بازهم اطرافشون شلوغ بود.افشین طوری که بقیه هم بشنون با احترام گفت: -خانم نادری،من به شما علاقه مند شدم، با من ازدواج میکنید؟ فاطمه با آرامش گفت: -ما مناسب هم نیستیم. خواست بره که افشین دوباره مانعش شد و گفت: -هرکاری شما بگید انجام میدم.همونی میشم که شما میخوای. - آقای مشرقی،اگر فکر میکنید شیوه زندگی ای که من میگم درسته،پس کار درست رو انجام بدید،چه من با شما ازدواج کنم،چه نکنم...اگر هم فکر میکنید شیوه زندگی من درست نیست،بهتره بخاطر من کار اشتباه انجام ندید.همچین زندگی ای دوام نداره. نگاه سرد و گذرایی به افشین انداخت و رفت. افشین وقتی دید این راه هم بی فایده ست،روشش رو عوض کرد. چند روز بعد، فاطمه تنها میرفت خونه. به خیابان خلوتی رسید.ماشینی جلوی ماشینش پیچید. فاطمه ترمز کرد. به راننده اون ماشین دقت کرد،افشین بود که نگاهش میکرد.فاطمه ترسید ولی سعی کرد خونسرد باشه افشین از ماشینش پیاده شدو.......... ✍دومیـن اثــر از؛ ✍بانـــو «مهدی یارمنتظرقائم» ادامه در پارت بعدی............. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
✨ 🌸👈ساده باش اما ساده قضاوت نکن نیمه ی پنهان آدم ها را 🌸👈ساده زندگی کن اما ساده عبور نکن از دنیایی که تنها یکبار تجربه اش می کنی 🌸👈ساده لبخند بزن اما ساده نخند به کسی که عمق معنایش را نمی فهمی 🌸👈ساده بازگرد و به یاد داشته باش : هیچکس ارزش زانو زدن و شکسته شدن ارزش هایت را ندارد … 🌸گاهی خودت را زندگی کن 🌸 😍😊 @Energyplus_ir
🌹لبخند بزن به روزگاری که از نو شروع شده🌹 ☀️صبح یادآور زیبایی‌هاست. 🌹یادآور زندگی نو، 🌹شروعی نو، نگاهی نو و امیدی نو. ردپای خدا در زندگیست❤️ صبح به بخیر🌹 سلام صــبـــح🌤ــــــــتون بخیر
جذاب و آموزنده🪄✔️ پیاده شد و سمت ماشین فاطمه رفت.فاطمه به سرعت دنده عقب رفت و از یکی از کوچه ها به خیابان شلوغ تر رفت. تصمیم گرفت دیگه از خیابان های خلوت رفت و آمد نکنه و تا حدامکان تنها نباشه. هرچی فاطمه با سردی با افشین برخورد میکرد،افشین بیشتر عصبانی میشد و کینه به دل میگرفت. چند روز بعد همونجایی که فاطمه بهش سیلی زده بود،ایستاده بود.فاطمه نزدیک میشد.وقتی متوجه افشین شد سرعتشو بیشتر کرد تا زودتر رد بشه. افشین جلوش ایستاد، طوری که فاطمه نمیتونست به مسیرش ادامه بده.ایستاد و با بی تفاوتی به افشین نگاه کرد.افشین خیره نگاهش میکرد.مدتی فقط به هم نگاه کردن. فاطمه اونقدر عصبی بود که اصلا به چهره افشین دقت نمیکرد.گرچه به ظاهر بی تفاوت به نظر میومد. بالاخره افشین گفت: _قبلا گفتی خیلی ها بخاطر چادرت بهت نگاه نمیکنن.پس چرا الان چادرت کاری نمیکنه که من نگاهت نکنم. فاطمه با خونسردی گفت: _اون چیزی که باعث میشه بعضی ها بخاطر چادرم به من نگاه نکنن درک و شعورشون هست،چیزی که تو نداری. افشین خیلی عصبانی شد ولی لبخند میزد.فاطمه با اخم و تنفر نگاهش میکرد. افشین همونجوری که دستشو میاورد بالا گفت: _من روسری تو میدم عقب تر تا وقتی اخم میکنی حداقل آدم از حالت ابرو هات بفهمه.اینطوری منم... فاطمه نذاشت ادامه بده و سیلی محکمی به افشین زد. صورت افشین بخاطر سیلی محکم فاطمه کاملا برگشته بود.فاطمه هم از فرصت استفاده کرد و سریع از اونجا دور شد. افشین با خشم و کینه به رفتن فاطمه نگاه میکرد و گفت: _این دومین بارت بود فاطمه نادری.. فاطمه از دیدار خداحافظی پویان،وقتی مطمئن شد حرفهای پویان حقیقته، تصمیم گرفت کلاس های دفاع شخصی شرکت کنه، تا اگه لازم شد بتونه از خودش دفاع کنه ✍دومیـن اثــر از؛ ✍بانـــو «مهدی یارمنتظرقائم» ادامه در پارت بعدی............. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 😍😊 @Energyplus_ir
زمانهایےفرامی‌رسد که تصورمیکنی همه چیزبه پایان رسیده است. اماخیلےغیرمنتظره... خدامعجزه اش رانشانت میدهد!!!! ورود 👇 😍😊 @Energyplus_ir
دهان بین نباشید کمی چشمهایتان را باز کنید تا حرف های مفت را " گران " نخرید ... ورود 👇 😍😊 @Energyplus_ir
در بحث با فردی با هوش، برنده شدن خیلی سخت است اما در بحث با یک احمق، برنده شدن، تقریبا غیر ممکن است! ورود 👇 😍😊 @Energyplus_ir
وقتي كه سعي كني همه چيز را كنترل كني از هيچ چيزي لذت نميبري، آرام باش، رها كن و فقط زندگي كن... ورود 👇 😍😊 @Energyplus_ir