در راه عشق، تکیه به تدبیر عقل خویش
با چتر زیر سایهٔ بهمن نشستن است
- آنها، شعر چتر📚
فاضل نظری
از تابستون ۹۶ تا ۱۴۰۴، یه شکست باعث شد ۹ تابستون بد و شکستانگیز، سلسلهوار رخ بده. از عجایب روزگار اینه که مجموع این شکستها در مورد حسهای غالب روزانهم به یک موفقیت کلی رسیده. شاید تموم شدن همین ماجرا، خودش موفقیت بزرگی بوده که کسی جز منی که هر روز داره زندگیش میکنه نفهمیده؛ حتی منِ درون.
بعد از تموم شدن اون سلسلهی بد و غمانگیز، دیگه غم نیست ولی خوشحالی هم نیست. اتفاقهای خوب دیگه باعث خوشحالی نمیشه، فقط شعله امید رو برای ادامه روشن نگه میداره ولی واقعیتش هیچ گرمایِ خوشحالی حس نمیشه. خیلی تلاش کردم که فکر کنم اشتباه میکنم، ولی خب این جز معدود چیزهایی بود که اشتباه نمیکردم. شاید این شعله از شعله هم بزرگتر بشه ولی باز گرما نداشته باشه. این چیزی که روشنه، هر چیزی هست، دیگه برای گرما دادن نیست، صرفاً برای قطع نشدنِ ادامه دادنه و این موهبت و معجزه زندگی منه. چرا این ادامه دادن قطع نمیشه یا نباید بشه؟ و چرا قطع نشدنش موهبته؟ فقط میتونم بگم باید اینطور باشه.
اگر مرتب سریال خارجی میبیند در آینده نزدیک قول میدم شما وجدان عقلیتون رو در برابر خارجیها از دست میدید.
دلیل؟ هیچی اندازه سریال تاثیر و اعتقاد و حب اونا رو نمینداره تو دلتون.
به خدا دیدم قبل و بعد آدما رو🙏🏻
تو رو به اعتقاداتتون قسم انقدر سریال تو مغزتون نریزید. کم و کنترل شده و با مکث ببینید که فرصت تجزیه و تحلیل داشته باشید. بابت این حرفم، خیلی چیزای بدی شنیدم، اصلاً هم آدم مدعی تو دین نیستم، ولی سریال خارجی ماجراش خیلی فرق داره، بترسید از دیدنش🙏🏻💔
127.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حرف ضد مذاکره میزنم، طرف میگه میری میدون انتظاراتت زیاد شده.
تنها همکاری که منو اسرائیل میتونیم با هم داشته باشیم اینه یه لوکیشن تعیین کنیم، من حضور پیدا کنم اونا منو بزنن، خلاص بشم از دست این جماعت.