◇ با بچههای فامیل کنار رود آب مشغول بازی بود که یه سیب قرمز و درشت از آب رد شد، بچهها سیب رو گرفتن و تقسیمش کردن و خوردن؛ اما علیرضا نخورد. گفت:
من نمیخورم، شاید صاحبش راضی نباشه. بچهها نفهمیدن چی گفت! ولی پدر از خوشحالی بال در آورد؛ وقتی دید پسر کوچیکش اینقد حلال و حرام سرش میشه!
📚بخشی از زندگی دانشآموز
#شهید_علیرضا_مظفری_صفات
از کتاب «فکر بکر خدا، ص ۷۰».
@Dokhtarhaaj
◇ یک روز که با آقای رجایی در خیابان عینالدوله بودیم، به ایشان گفتم: دایی جان، مشکلی برای من پیش آمده که به مقداری پول احتیاج دارم. گفت: برو منزل، توی کتری مقداری پوله، هر چقدر که نیاز داشتی بردار. وقتی به منزل آمدم و به حاج خانم گفتم، ایشان هم مثل همسرشان با کرامت و بزرگواری خاصی چون میخواستند پول را به دست من ندهند تا مبادا در من ایجاد احساس خاصی بشود، گفتند: از هرجا که خودشون گفتند، بردارید. پول را برداشتم. پس از مدتی که خواستم پول را در موعد مقرری که گفته بودم، به ایشان برگردانم، گفتم: دایی جون، پولتون حاضره. گفت: مگه شما پول رو از من گرفتی که میخوای به من بدی؟ از هرجا که برداشتی، دوباره همونجا برگردون و سر جای خودش بذار. ایشان حتی در پس گرفتن پول، اینطور لطیف و بزرگوارانه برخورد میکرد و حتی از من نپرسید چقدر پول برداشتهای!
#شهید_محمد_علی_رجایی
@Dokhtarhaaj
◇ تنها راهِ رسیدن به سعادت
فقط بندگیِ خُداست...!
#شهید_علی_خلیلی
@Dokhtarhaaj
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دل گرفتم ام و محتاج دعا...
لطفا:)
#یا_ابالفضل
یکی از پر استرس ترین کارها!!!!
.
باز کردن در ظرف زعفزونه،😜
از بس گرونه ادم فکر میکنه اگه یه دونش هم بریزه تمام سرمایه زندگی ادم به فنا رفته😂😂
نامردا ظرفشو یه جوری طراحی میکنن که باز کردنش از خنثی کردن بمب هم بدتره😂😆
[ فتحخون ]
یکی از پر استرس ترین کارها!!!! . باز کردن در ظرف زعفزونه،😜 از بس گرونه ادم فکر میکنه اگه یه دونش
به جان خودم یه زعفرون دارم
الان یه ساله تو یخچاله هنوز
موفق نشدم بازش کنم
اگه بمب بود منفجر شده بود
راحت شده بودم 😂🤌🏻