مآکــانْ☫
- #ماکان_نصیری #شهدای_میناب
-
رفتنت زود بود ماکان، اما همان چند سال از حماسه ات کافی بود تا کتابی از غیرت و ایثار برای نسل ها نوشته شود.
-
#ماکان_نصیری
اگـر کسی صدای #رهبر خود را نشنود؛
به طور یقین صدای #امام_زمان_عج
خود را هم نمیشنود...
#حاج_قاسم_سلیمانی
ولۍ با رمـٰانش چه کرده این دختره دهہ هشتاادی💁🏻♀💗:
جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان+ عشق ِ پاک = یه رمان ِ معروکه 😭💘
از دستش نده، همین الان وارد شو 👇🏻✨
[ https://eitaa.com/joinchat/1798767846C3cc8e5e4d5 ]
ࢪمـٰان ِ جذاب ُ؏ـٰاشقانہمذهبۍ 🌚 . .
بࢪا؎خوندن ِاینࢪمـٰان ِمذهبۍ ُ خفن 💀❤️🔥 ؛
ـ ــ ـــ ــــ ــــ ـــ ــ ـ
بڪوبࢪولینكپـٰارٺ ِ اوݪ ُ بخون🦦✨ .
https://eitaa.com/joinchat/1798767846C3cc8e5e4d5
یه روایت ِ خاص از «جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان » با چاشنی ِ عشق و ایمان 🥹🎀
رمانی که تا تیک آخرش نمیتونی چشم از گوشی برداری 😂😭💘
بیا اینجا تعطیلات تابستونت رو با ماا بگذرون🤡💘:
[ https://eitaa.com/joinchat/1798767846C3cc8e5e4d5 ]
جنگ رمضان + ایمان + عشقِ پاک = یه بمبِ احساساتی 💣💖✨ اگه دنبال یه رمانِ مـٰــذهبی ُ حماسی میگردی که واقعاً «تک» باشه... 🌝🌱 جای تو دقیقاً اینجاست 👇🏻
[ https://eitaa.com/joinchat/1798767846C3cc8e5e4d5 ]
..آیتکین🌙✨!
برایاوهمهچیزبعدازورودبهآنعمارتشروعشد!
عمارتی که شاید میشد در آن بوی تعفن آور خون را حس کرد،
او به قصد کمک به یکی از ساکنان آن عمارت آمده بود و حالا قربانی ساکنان عمارت شده بود..
تن ظریف دخترک حالا سرد بود و غرق در خون؛
وحالا همه چیز برای او پایان یافته بود،
از عاشقانه هایش با شجاع تا گریه هایش گوشه اتاقش!
پریشانی را میشد در چشمان نیمه باز او دید..
چشمانی که همه چیز شجاع بود..
دیگر نفس کشیدن برایش سخت بود، ناگهان قلبش از توش ایستاد و هوایی وارد ریه هایش نشد!
‹منمینویسمتوبخوان🥹🫵›
---------------------------------------------------------
باحضور:شجاعخلیلزاده،سروشرفیعی،
عرفانسفیدی،ماهانمهرانیو..
https://eitaa.com/joinchat/2836268072C24210e2b22