'من زندانیِ تو شدم، نه با زنجیر و قفل، بلکه با نگاهت که تمامِ گریزهای من رو بست... 🥀🖤'
#گروگان_عشق .
- ورقِ [صدُپنجاهِ] .
نگاهش همچون تیغ بود، تیز و برنده ... تارا، در میانهی جنگِ قدرتِ مافیا، تنها پناهش مردی بود که خودش تعریفِ خطر بود!هر بار که چشمام رو میبستم، صدای خندههای تلخش رو میشنیدم و حس میکردم دارم توی اقیانوسی از تاریکی غرق میشم، اما عجیب بود که دلم نمیخواست نجات پیدا کنم.. اون دوقدم جلوتر اومد و با اون لحنِ مالکانه گفت: -تو مال منی، حتی اگه کل دنیا بر علیه ما باشن.. اما درست تو همان لحظه، صدای شلیکِ اولین گلوله بلند شد🌑💥.. ' [https://eitaa.com/joinchat/3257533274C371c9ab34d] ' ' [https://eitaa.com/joinchat/3257533274C371c9ab34d] ' ظرفیتعضویتکمپسسریعاجوینبده🤫!
#گروگان_عشق
«گاهی عشق... تنها چیزیست که بعد از ویرانی، هنوز نفس میکشد...»
دختری که تمام دنیایش را به یک نفر سپرد... و پسری که برای نجات عشقش، جانش را گرو گذاشت...
وقتی گذشته دست از سرشان برنمیدارد، هر تصمیم، میتواند آخرین تصمیم باشد...
❤️🩹 رمانی عاشقانه | معمایی | هیجانی
نویسنده: الهه بانو
https://eitaa.com/joinchat/3257533274C371c9ab34d
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
هنوز حرف های پدربزرگ تو سرم اکو میشد
یعنی.. یعنی.. بچه های من نه خدای من نمیشه
همینجوری داشتم گریه می کردم که اریا اومد سمتم
کنارم نشست، دستی به موهام کشید و نگران گفت-خوبی؟!
لبخند تلخی زدم و گفتم+توقع داری خوب باشم؟اریا تو بچه هارو ازم میگیری؟!نکن جون هرکس دوست داری نکن اونا بچه های منن؛ مننننننن!!!!!!
-دریا همچین فکری نکن بهت قول میدم اون بچه ها پیش تو بزرگ میشن اون بچه هارو میدم به تو قول میدم!!!
+ولی.. ولی.. پدربزرگ چی!
-بزا اون هرچی می خواد بگه من بچه هارو میدم به تو 🫂❤️🔥
بعد از تموم شدن حرف اریا...🥹❤️🔥🍃
https://eitaa.com/joinchat/3296527914C507146f11e
+دانلود یه اریا لطفااا👈🏻👉🏻
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
خدای من اینا رو ببین به اجبار پدربزرگ اzدواج کردن و بچه دار شدن حالا پدربزرگ ازشون می خواد تا بچه هارو اگر خواستن طلaق بگیرن پیش پدرشون باشه و ...🙂💔
https://eitaa.com/joinchat/3296527914C507146f11e
+پدربزرگ فرار کنننننننننننن که اگه پیدات کنیمممم خونت حلالههه🤌😡😂
. . . . . . . . . . . . . . . . . .
ساعت۲۳پاک کنید.
از گسترده آهو