eitaa logo
مآکــانْ☫
513 دنبال‌کننده
296 عکس
52 ویدیو
0 فایل
- بسم رب الشهدا¹²⁸ - به نامِ تشنه لبِ کرب بلا..) فتح با ماست به لبخند شهیدان سوگند:) ناشناس::https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f6ukvj1&btn=مآکــانْ☫
مشاهده در ایتا
دانلود
'من زندانیِ تو شدم، نه با زنجیر و قفل، بلکه با نگاهت که تمامِ گریزهای من رو بست... 🥀🖤' ‌ . - ورقِ [صدُپنجاهِ] . ‌
نگاهش همچون تیغ بود، تیز و برنده ...
تارا، در میانه‌ی جنگِ قدرتِ مافیا، تنها پناهش مردی بود که خودش تعریفِ خطر بود!
هر بار که چشمام رو می‌بستم، صدای خنده‌های تلخش رو می‌شنیدم و حس می‌کردم دارم توی اقیانوسی از تاریکی غرق می‌شم، اما عجیب بود که دلم نمی‌خواست نجات پیدا کنم.. اون دوقدم جلوتر اومد و با اون لحنِ مالکانه گفت: -تو مال منی، حتی اگه کل دنیا بر علیه ما باشن.. اما درست تو همان لحظه، صدای شلیکِ اولین گلوله بلند شد🌑💥.. ‌ ' [https://eitaa.com/joinchat/3257533274C371c9ab34d] ' ' [https://eitaa.com/joinchat/3257533274C371c9ab34d] ' ظرفیت‌عضویت‌کم‌پس‌سریعاجوین‌بده🤫! ‌
«گاهی عشق... تنها چیزی‌ست که بعد از ویرانی، هنوز نفس می‌کشد...» دختری که تمام دنیایش را به یک نفر سپرد... و پسری که برای نجات عشقش، جانش را گرو گذاشت... وقتی گذشته دست از سرشان برنمی‌دارد، هر تصمیم، می‌تواند آخرین تصمیم باشد... ❤️‍🩹 رمانی عاشقانه | معمایی | هیجانی نویسنده: الهه بانو https://eitaa.com/joinchat/3257533274C371c9ab34d
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
هنوز حرف های پدربزرگ تو سرم اکو میشد یعنی.. یعنی.. بچه های من نه خدای من نمیشه همینجوری داشتم گریه می کردم که اریا اومد سمتم کنارم نشست، دستی به موهام کشید و نگران گفت-خوبی؟! لبخند تلخی زدم و گفتم+توقع داری خوب باشم؟اریا تو بچه هارو ازم میگیری؟!نکن جون هرکس دوست داری نکن اونا بچه های منن؛ مننننننن!!!!!! -دریا همچین فکری نکن بهت قول میدم اون بچه ها پیش تو بزرگ میشن اون بچه هارو میدم به تو قول میدم!!! +ولی.. ولی.. پدربزرگ چی! -بزا اون هرچی می خواد بگه من بچه هارو میدم به تو 🫂❤️‍🔥 بعد از تموم شدن حرف اریا...🥹❤️‍🔥🍃 https://eitaa.com/joinchat/3296527914C507146f11e +دانلود یه اریا لطفااا👈🏻👉🏻
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨