eitaa logo
مآکــانْ☫
511 دنبال‌کننده
310 عکس
53 ویدیو
0 فایل
- بسم رب الشهدا¹²⁸ - به نامِ تشنه لبِ کرب بلا..) فتح با ماست به لبخند شهیدان سوگند:) ناشناس::https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f6ukvj1&btn=مآکــانْ☫
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
+ولم کن میخوام برم _کجا به این زودی بودی حالا +بـ. برو عقب... نری جیغ میزنما _نه بابا جیغ بزن ببینم کی میاد نجاتت بده. یالا منتظرم جیغ بزن دیگه +(باگریهـ) ترو خدا ولم کن خواهش میکنم چرا چرا منو میخوای بدی به اونا.. التماست میکنم این کارو نکن خواهش میکنم.. اصلا. اصلا هرکاری بخوایی میکنم فقط منو نده اونا _هرکاری؟ +اره هرکاری که بخوای _پس عgدم شو..... +چی..... چیکار کنم _همین که شنیدی... +با کاری که کرد به کل ساکت شدم... https://eitaa.com/joinchat/397149623C71ba240635 فقط عاشقا عضو این کانال شن ورود بقیهههه اکیدا ممنوع❌❌🥷
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
ساعت ۱7پاک کنید.🦋 نیم ساعت پست آخرباشه🌱 گسترده۴ساعته آهو✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عاشقان رمان بفرما به صرف شیر و کیك🤌🏽🤓. . @Menhaj_128
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 پویش حرف نزدیک منتشر میکند...!؛ برشی از خاطرات یکی از والدین ، دانش آموز ، شهید رجب زاده : ۲سال پیش پسرم.. خیلی بَد ...تو حیاط مدرسه خورده بود زمین.😔 بالای چشمش ضربه خورده بود ،و حالش بد شده بود. نمی دونید... چه جوری... خودم رو رسوندم مدرسه ،داشتم از نگرانی می ...مُردم. (آخه مادر هستم ،خون دل می خوری تا پسر رعنا بشه😭) خلاصه مسئولین مدرسه پسرم رو برده بودن تو دفتر ،و درحال استراحت بود , که من رسیدم. الحمدلله به خیر گذشت بود،🤲 ولی مادر هستم😭 دلم آروم نداشت،چند روز حالم بد بود. پرسو جو کردم که پسرم رو کی بغل کرده... کی... رفته بالا سرش؟؟ کی... تا دفتر مدرسه نگذاشته,پسرم راه بره؟ وکی...تو بغل بچه رو آورده ؟!! گفتن آقای رجب زاده.😳 اصلا انتظار نداشتم ,آخه تو اون زمان شهید مریضی سختی رو گذرانده بود. و اصلا این بلند کردن ... دانش آموز.. براشون خوب نبود،😔خودم خجالت زده شدم . ولی ایشون رو ندیدم تشکر کنم.🙏 خلاصه مادر هستم ، خودم رو کنترل کردم ،که، پسرم حال من رو نفهمد ،😭 آمدیم خونه. غروب به بعد ، پیغام دادم به شهید. و تشکر کردم... و ابراز... شرمندگی...😔 که شما ...چرا بلند کردید؟ ایشون هم خیلی عادی...وظیفه خود می دونستن. اونجا بود... که دوباره شرمنده شدم،گفت خانم شفیعی من الان کربلا هستم😳 برای شما و پسرتون دعا می کنم. گفتم شرمنده که تو سفر مزاحم وقت شما شدم.(من بودم،🤔 تو سفر، جواب ..ولی دانش آموز رو ...نمی دادم..🤔) ادامه دارد... ♡  ‌     ❍ㅤ      ⎙ㅤ    ⌲ ‌‌  ˡᶦᵏᵉ    ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ    ˢᵃᵛᵉ    ˢʰᵃʳᵉ ‌@ha_rajabzadehh المحیا|شهید‌حمید‌رضا‌رجب‌زاده
🔰 پویش حرف نزدیک منتشر میکند...!؛ برشی از خاطرات یکی از والدین ، دانش آموز ، شهید رجب زاده : ولی شهید،با ما فرق داشت،این فیلم رو گرفت,و برای من پر از ...غم ... فرستاد. (با این فیلم،چقدر گریه کردم😭) گفت:خانم شفیعی دعا گو هستم... پرنده ..جَل..دِ...ارباب بود ،صبح مدرسه، شب حرم سید الشهدا😭😭 ♡  ‌     ❍ㅤ      ⎙ㅤ    ⌲ ‌‌  ˡᶦᵏᵉ    ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ    ˢᵃᵛᵉ    ˢʰᵃʳᵉ ‌@ha_rajabzadehh المحیا|شهید‌حمید‌رضا‌رجب‌زاده