هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
+ولم کن میخوام برم
_کجا به این زودی بودی حالا
+بـ. برو عقب... نری جیغ میزنما
_نه بابا جیغ بزن ببینم کی میاد نجاتت بده. یالا منتظرم جیغ بزن دیگه
+(باگریهـ) ترو خدا ولم کن خواهش میکنم چرا چرا منو میخوای بدی به اونا.. التماست میکنم این کارو نکن خواهش میکنم.. اصلا. اصلا هرکاری بخوایی میکنم فقط منو نده اونا
_هرکاری؟
+اره هرکاری که بخوای
_پس عgدم شو.....
+چی..... چیکار کنم
_همین که شنیدی...
+با کاری که کرد به کل ساکت شدم...
https://eitaa.com/joinchat/397149623C71ba240635
فقط عاشقا عضو این کانال شن
ورود بقیهههه اکیدا ممنوع❌❌🥷
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
+د اخه دختر خوب چرا ابغوره گرفتی
_ولم کن برو همونجایی که بودی اونجا بیشتر بهت خوش میگذره بروو
+ای بابا روژانی خانوممم منکه گفتم میخوام برم...
+ولم کننننن (باجیغ) گوشم پره از حرفات چون بخاطر شازدتون شکمم بزرگ شده زشت شدم به چشت نمیام اره اون دختره قشنگ تره نه......
_ د اگه خودم بدوم میومد که شازده دارت نمیکردم....
https://eitaa.com/joinchat/397149623C71ba240635
رمان قشنگـ هویج کوچولو✍☕️🥕
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
ساعت ۱7پاک کنید.🦋
نیم ساعت پست آخرباشه🌱
گسترده۴ساعته آهو✨
هدایت شده از المحیا|شهیدحمیدرضارجبزاده
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 پویش حرف نزدیک منتشر میکند...!؛
برشی از خاطرات یکی از والدین ، دانش آموز ، شهید رجب زاده :
۲سال پیش پسرم.. خیلی بَد ...تو حیاط مدرسه خورده بود زمین.😔
بالای چشمش ضربه خورده بود ،و حالش بد شده بود.
نمی دونید...
چه جوری...
خودم رو رسوندم مدرسه ،داشتم از نگرانی
می ...مُردم.
(آخه مادر هستم ،خون دل می خوری تا پسر رعنا بشه😭)
خلاصه مسئولین مدرسه پسرم رو برده بودن تو دفتر ،و درحال استراحت بود ,
که من رسیدم.
الحمدلله به خیر گذشت بود،🤲
ولی مادر هستم😭
دلم آروم نداشت،چند روز حالم بد بود.
پرسو جو کردم که پسرم رو کی بغل کرده...
کی... رفته بالا سرش؟؟
کی... تا دفتر مدرسه نگذاشته,پسرم راه بره؟
وکی...تو بغل بچه رو آورده ؟!!
گفتن آقای رجب زاده.😳
اصلا انتظار نداشتم ,آخه تو اون زمان شهید
مریضی سختی رو گذرانده بود.
و اصلا این بلند کردن ...
دانش آموز..
براشون خوب نبود،😔خودم خجالت زده شدم .
ولی ایشون رو ندیدم تشکر کنم.🙏
خلاصه مادر هستم ،
خودم رو کنترل کردم ،که، پسرم حال من رو نفهمد ،😭
آمدیم خونه.
غروب به بعد ، پیغام دادم به شهید.
و تشکر کردم...
و ابراز... شرمندگی...😔
که شما ...چرا بلند کردید؟
ایشون هم خیلی عادی...وظیفه خود می دونستن.
اونجا بود...
که دوباره شرمنده شدم،گفت خانم شفیعی من الان کربلا هستم😳 برای شما و پسرتون دعا می کنم.
گفتم شرمنده که تو سفر مزاحم وقت شما شدم.(من بودم،🤔 تو سفر، جواب ..ولی دانش آموز رو ...نمی دادم..🤔)
ادامه دارد...
#حرفدل
#شهید_حمیدرضا_رجبزاده
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
@ha_rajabzadehh
المحیا|شهیدحمیدرضارجبزاده
هدایت شده از المحیا|شهیدحمیدرضارجبزاده
🔰 پویش حرف نزدیک منتشر میکند...!؛
برشی از خاطرات یکی از والدین ، دانش آموز ، شهید رجب زاده :
ولی شهید،با ما فرق داشت،این فیلم رو گرفت,و برای من پر از ...غم ... فرستاد.
(با این فیلم،چقدر گریه کردم😭)
گفت:خانم شفیعی دعا گو هستم...
پرنده ..جَل..دِ...ارباب بود ،صبح مدرسه،
شب حرم سید الشهدا😭😭
#حرفدل
#شهید_حمیدرضا_رجبزاده
♡ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲
ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
@ha_rajabzadehh
المحیا|شهیدحمیدرضارجبزاده
هدایت شده از عُٰٖشْٰٖـاْٰٖقْٰٖ اَلْٰٖحُٰٖسِٰٖـ𝟏𝟐𝟖ـــیْٰنْٰ
هدایت شده از عُٰٖشْٰٖـاْٰٖقْٰٖ اَلْٰٖحُٰٖسِٰٖـ𝟏𝟐𝟖ـــیْٰنْٰ
هدایت شده از عُٰٖشْٰٖـاْٰٖقْٰٖ اَلْٰٖحُٰٖسِٰٖـ𝟏𝟐𝟖ـــیْٰنْٰ
هدایت شده از عُٰٖشْٰٖـاْٰٖقْٰٖ اَلْٰٖحُٰٖسِٰٖـ𝟏𝟐𝟖ـــیْٰنْٰ
پاکستانی صحبت کردن #محمدرضاناصری رو تاحالا دیده بودین ؟ 🙂❤️