eitaa logo
مآکــانْ☫
486 دنبال‌کننده
330 عکس
62 ویدیو
0 فایل
- بسم رب الشهدا¹²⁸ - به نامِ تشنه لبِ کرب بلا..) فتح با ماست به لبخند شهیدان سوگند:) ناشناس::https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f6ukvj1&btn=مآکــانْ☫
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده لیــٰا/چهار ساعت بمونه
هدایت شده از گسترده لیــٰا/چهار ساعت بمونه
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
_ می‌لرزه و چی می‌شه؟!... سرش را کنار گوشم پایین آورد و در حالی که شقیقه‌اش را به پیشانی‌ام می‌چسباند، کنار گوشم گفت: _دلم می‌لرزه و زبونم باز می‌شه به اینکه بهت بگم... خیلی دوسِت دارم!... شوکه شدم... آنقدر که شاید اصلاً گوش‌هایم خوب نشنید یا او خیلی آرام و آهسته گفت... اصلاً قرار نبود ابراز احساسات کند... قول داده بود... و من آن‌قدر روی جدیتش حساب باز کرده بودم که فکر می‌کردم محال است حرف بزند... اما او لو داد...به همین راحتی... به سمتش چرخیدم و چشمانم را زوم کردم: _علیرضا تو که زبونت باز شد و حرف زدی... چی شد؟!...قرار بود حرف نزنی که؟!... گفتی من ابراز احساسات نمی‌کنم... چشمانش را بست و شاید حتی دلش را هم سپرد به دست زبانی که انگار برای من باز شده بود به گفتن حقیقت: _تو که نمی‌دونی من دارم با چی می‌بینم... تو که نمی‌دونی تو من چی می‌گذره... خب گاهی وقتا زبونمم تحت تاثیر قلبم سحر و جادو می‌شه و هرچی که قلبم می‌گه، رو زبونم می‌آد... کلمات نمی‌دونم از کجا می‌آد... دست خودم نیست... حالا یه ذره که ابراز احساسات کنم ،باز دیگه جلوشو می‌گیرم... بالاخره مرد جدیش خوبه...مرد جدی، سرسخت، یه ذره اخمالو، یه ذره عصبی، نه؟!...😂😉🙃 ❤️‍🔥⚡️❤️‍🔥⚡️❤️‍🔥⚡️❤️‍🔥⚡️ 💫 پارت واقعی رمان 😍✨ برا خوندن ادامش بیا تو کانالمون 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2125529114Cdc33bb954c رو دست این رمان نیست انقدر که قشنگه🥲🥰🤩😍😇
هدایت شده از گسترده⁴ساعته‌‌آهـــ℘ــو⋆̟✨
من نرگسم...خواستگارِ سابقم شد محافظم و مجبور شدیم کنیم.اما وقتی عاشقش شدم و میخواستم کنارش باشم ،اتفاقی افتاد که....❤️‍🩹📵⛔️❌️‼️ https://eitaa.com/joinchat/2125529114Cdc33bb954c . . . . . . .. . . . . . ساعت۱۷پاک کنید