هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
آریان با عصبانیت: «به چی نگاه میکنی؟ حواست کجا بود که زدی مچاله کردی ماشینو؟!»
رها با پررویی: «اولاً صداتو بیار پایین، دوماً از قصد که نزدم، سوماً فدای سرم! اصن برو درست کن خسارت میدم.»
آریان با تعجب: «دختر به این پررویی ندیدم! حیف که دیرم شده وگرنه بلد بودم چیکار کنم...»
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
بزن رو لینک خوشگله😍
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
ایدا با تعجب: «خدایاا! آفتاب از کدوم طرف دراومده که از یه خط چشم و رژ لب رسیدی به اینجا؟»
رها با استرس: «عع ایدا غلیظ شده؟ وایسا برم پاک کنم»
پریا با مهربونی: «بشین بابا! کلا که نه، ولی نسبت به خودت امروز آره، چیزی نیست که»
رها: «مطمئنی؟»
پریا با تهدید شوخی: «رها میزنمت صدا ببعی بدیا!»
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
ساعت ۲۱پاک کنید