هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
شروع رمان ♧♧♧
《زخم یلدا 》
خلاصه:
یه شب... یه جشن... یه اتفاق که هیچوقت انتخابش نکرد.
یلدا، دختری مذهبی و ساده، تو یه شب سرد، قربانی اتفاقی میشه که زندگیش رو برای همیشه عوض میکنه. وقتی خانوادهی سختگیرش میفهمن، بهجای حمایت، با خشم و شرم روبهروش میشن. آبرو، برای پدرش، مهمتر از دخترشه.
مجبور به ازدواجی میشه که هیچوقت نمیخواستش؛ زنی دوم برای مردی که سنش به پدربزرگش میخوره. زندگیای پر از سرکوب، حسادت، و تنهایی.
ولی وسط این تاریکی، یه چیز غیرمنتظره اتفاق میافته... کسی که یهبار زندگیشو نابود کرده بود، حالا برمیگرده؛ نه برای آسیب زدن، بلکه برای جبران. آرمان، مردی که یلدا باید ازش متنفر باشه، کمکم تبدیل میشه به تنها کسی که واقعاً میبینتش.
یه عشق ممنوعه، پر از راز، دیدارهای مخفیانه، و انتخابهایی که هر قدمش میتونه همهچیزو نابود کنه.
آیا یلدا میتونه از این زندگی فرار کنه؟ آیا عشقی که از دل درد به وجود اومده، میتونه نجاتش بده، یا اینبار همهچیزو برای همیشه از دست میده؟
💔 داستانی از درد، گناه، بخشش، و عشقی که هیچکس فکرشو نمیکرد.
۵۰ پارت | هر پارت یه ضربهی تازه به قلبت
#زخم_یلدا #رمان_سرای_یلدیز #رمان_عاشقانه
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
پارتی از آینده
«هرکاری بگی میکنم، هرچی بخوای، فقط منو از این خونه بیرون نکن.»
برگشت طرفم، یه نگاه سرد و حسابگر، گفت: «هرکاری؟»
اون شب، وقتی چراغا خاموش شد، مجبور شدم به قولی که داده بودم عمل کنم؛ نه از سرِ میل، از سرِ ترس. با خودم فکر میکردم چقدر از یلدای قبل، دیگه چیزی نمونده. فقط یه زن بودم که هر شب، تیکهتیکه، داشت خودشو برای زنده موندن میفروخت.
رمان سرای یِلدیز
https://eitaa.com/joinchat/3831498340C19a9bdb284
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
ساعت۱۴ پاک کنید