-
حسینم؛
این بار ضرر کن بخر این عبدِ گدا را،
من جز تو در این شهر خریدار ندارم..
-
-
تو هیئت وسط روضه خونی دختر بچهی سه ساله ای نشسته بود، روضه خون ازش پرسید:
- بین این همه شلوغی و سر و صدا نمیترسی اینجایی؟!
گفت: -نه عموم اینجا نشسته..
دوباره مجلس ریخت بهم:)
-