-
حسینم؛
این بار ضرر کن بخر این عبدِ گدا را،
من جز تو در این شهر خریدار ندارم..
-
-
تو هیئت وسط روضه خونی دختر بچهی سه ساله ای نشسته بود، روضه خون ازش پرسید:
- بین این همه شلوغی و سر و صدا نمیترسی اینجایی؟!
گفت: -نه عموم اینجا نشسته..
دوباره مجلس ریخت بهم:)
-
فاطيـماه | ꜰᴀᴛɪᴍᴀʜ
تو هنوزم وسط بازاری خیلی روضه نگفته داری>>>🪴🖤..
بابایی در گوشی میگم:
-اون روزی توی بازارِ شام، دیدم چادر نمازمو..💔
فاطيـماه | ꜰᴀᴛɪᴍᴀʜ
مولانا علي❤️🔥؛)) شور رو فقط..!🥺
گـُفت از حال دلت گو چه برش میگذرد ؟
گفتیم متروکهای بود حـُسین آبادش کرد(:❤️🩹.