فاطيـماه | ꜰᴀᴛɪᴍᴀʜ
دلم میخواد چشمامو ببندم ، باز کنم ببینم داخل ِبینالحرمینام . .
بعدش بخونم
چشامو میبندم ،
دوباره وا میکنم ،
تو گریه میخندم ، صحنو نگاه میکنم
خواب نیست .. رویا نیست ،
انگاری واقعا منم تو حرمم ، خواب نیست رویا نیست تو حرم اقام با برادرمم ،
اگه خوابم چقدر زیباست ، اگه بیدارم این رویاست . .
رو به روم صحن ِاربابو ، پشت ِسرم صحن ِعباس ..
اصلا دلمون تنگ شده چیه ، دلمون تنگ شده خیلی کمه ، ما جونمون واسه کربلا تنگ شده ..
فاطيـماه | ꜰᴀᴛɪᴍᴀʜ
سلامی از خانه ی پدري :)) !😌🛐 .
و ما را میخوانند دلتنگ ِنجف .