فاطيـماه | ꜰᴀᴛɪᴍᴀʜ
من بِهم ریختهام، کاش دَرهم بخری مرا.
سوگندبہ اذانۍکهپدرخواندهبهگوشم؛
منذࢪهایازمهرعلیࢪانفروشم !
فاطيـماه | ꜰᴀᴛɪᴍᴀʜ
انگار یهو اومدم وسط صحن دارالذکر..