خوردیم زخمها که نه خون آمد و نه آه
وه این چه نیش بود که تا استخوان برفت ؛
- سعدی
به کویت با دل شاد آمدم با چشمِ تر رفتم
به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم ؛
ـ فکرُخیال.
خــیال در همــه عالــم بِرفـت و بــاز آمــد
که از حضور تو خوشتر ندید جـایـی را
- سعدی