ـ فکرُخیال.
__ _
از فاصله ها خسته ، محتاج به آغوشم
باید تو بلد باشی ، بر سینه فشردن را : )
ـ فکرُخیال.
چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد دیوانه من میبینمش ؛
- شهریار
ـ فکرُخیال.
__ _
بگو که حضرت خالق خودش تو را ؛
وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد ؟!