هدایت شده از محفلجادوگرکاشفشیرتوتفرنگیتحتتعقیب
تقدیم بهت https://eitaa.com/FELORIA7
از طرف هدونی*
دهکده "فلوریا"🧚🏼♀️
به سمت قفسههای کتابخونه رفتم و "کتاب نورا و در جادویی"رو برداشتم. به سمت جمع دخترا رفتم و با خوشروی
پس از دقایقی به دفتر بانو گلیا رسیدیم یکی از بچهها در زد و کمی بعد بانو گلیا در را باز کرد و باز هم با لبخند همیشگیاش به ما سلام کرد و ما را به داخل دفتر هدایت کرد پس از مصاحبهها و گفتگو هایی که با بانو گلیا داشتیم ۱۰ نفر از ما برای خدمتگزاری در کتابخونه انتخاب شد.۵ تا دختر و ۵ تا پسر..
دل توی دلم نبود تا ببینم من چه نقشی در کتابخونه دارم بعد از پذیرایی مختصر پریان خدمتگزار،نوبت به اعلام اسامی ما و نقش فعالیت ما در کتابخانه بود..
بله؛ من به عنوان رئیس کتابخونه انتخاب شدم و مسئولیت وظایف سنگینی رو بر عهده گرفتم و از این پس باید به کلاسهای آموزشی در این مورد میرفتم و من در اون لحظه خوشحالترین بودم....
بعد از دقایقی با بانو گلیا خداحافظی کردیم و هر کدام به سمت کلبههای خود روانه شدیم و.......
منتظر نظراتتون هستم..🌿
که اگه داستان خوب باشه ادامشم براتون بفرستم 🤗👇🏻
https://harfeto.timefriend.net/16869281750536
هدایت شده از - وایولت و کتابخانه ی جادویی -
ولی داستان بانو گلیا خیلی قشنگه:]