https://abzarek.ir/service-p/msg/1487841
یه سریال یا فیلم سینمایی که باهاش زندگی کردین و خیلی عاشقش شدین رو بگین بعد معرفی هم بکنین🤍🥰
https://eitaa.com/Beach_purple1402/762
واییی🥲،چنل تو هم خیلی زیباست عزیزم💚😚
بچه ها من جوابتون رو توی ناشناس میدم،لطفا با کلیک بر روی مشاهده پیام ها جوابتون رو نگاه کنید ✨
دهکده "فلوریا"🧚🏼♀️
فعلاً که فیلتر شکنمون نابود شده پس از پست های زیبا خبری نیست..🦦 تا فردا 🤝
هعی دلم میخواد براتون زیبایی بزارم اما باید تا شب صبر کنین🥲🤝
اهالی سعی کردم بدون هیچ توضیح و توصیف اضافه ای و خیلی ساده مراسم امشب رو تا یه حدودایی به تصویر بکشم🥲
هنوز خیلی جا داره تا بهتر شدن ولی قصد من این بود خیلی ساده بنویسم وگرنه از این بهتر هم می شد😅🥰
ابتدا سالن را به کمک خدمت گذار ها پاکیزه کردیم.بعد از اتمام کار و خستگی به ایوان سالن رفتیم و روی صندلی های چوبی نشستیم. ویستی برایمان چای و خرما آورد.
ساعتی بعد من،ویستی(دوست صمیمی من) به همراه یکی از اهالی به سمت دشت گل ها رفتیم تا برای آراستن سالن از آنها بهره بگیریم.
از چشمه ی رقاص عبور کردیم،مغازه ی آقای وادموند را پشت سر گذاشتیم تا به دشت گل ها رسیدیم. از میان گل های انبوه دو مدل گل را برگزیدیم. گل های رز صورتی و سرخ ، گل های بابونه..
بعد از آن به سالن رسیدیم و آن را با گل ها و چند چیز دیگر آراستیم.
نتیجه ی کار بسیار لذت بخش بود.
به راستی سالن رنگ و بوی تازه گرفته بود.
راه افتادیم تا به آشپزخانه ی اندرسون ها رسیدیم. آنجا محل پخت و پز غذا و دسر مراسم های گوناگون دهکده بود.
با کمک دوستان آشپز تصمیم گرفتیم برای دسر پودینگ وانیلی،تارت توت فرنگی،مربای گل محمدی و برای پیش غذا فرنی و غذای اصلی هم جوجه،کباب،زرشک پلو،کوکو سبزی و نوشیدنی ها هم چای،شیر کاکائو و شربت زعفران باشد.
سپس آنجا ماندیم و کمی به آنها کمک کردیم.
من و ویستی به طرف خیاطی پرینگل ها راه افتادیم تا لباس هایمان را تحویل بگیریم.
لباس ها مورد رضایت واقع شدند و بعد به خانه ی چارلی ها رفتیم تا از هیزل بپرسیم آیا به همه کارت دعوت داده است یا نه؟
خیالمان که راحت شد به خانه رفتیم تا استراحت کنیم و دوباره ساعت ۸ شب به سالن برویم.
✨🤍✨🤍✨🤍✨
دوستانم یه روز میام کل دهکده رو توصیف میکنم و شما رو با یه سری چیزا آشنا میکنم🌱
شما هم از زاویه دید خودتون مهمونی شام رو به نثر در بیارین✨
https://abzarek.ir/service-p/msg/1487841