eitaa logo
دهکده "فلوریا"🧚🏼‍♀️
60 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
114 ویدیو
2 فایل
به دهکده زیبای "فلوریا"🧚🏼‍♀️خوش اومدین! اینجا سرشار از انرژی مثبت و سرسبزیه🌱 کلی اتفاق های جالب قراره بیفته`` بانو گلیا با کلی کیک و شربت خوشمزه منتظرتونههه✨ برای حرف های با ارزشتون: https://harfeto.timefriend.net/172521598 کپی؟ دوست ندارم☁️ ²⁶'³'¹⁴⁰²
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از وروجــک ســبز:)
درود:>>> وروجک سبز میخواد برای بار چهارم به مناسبت 200 تایی شدنش تقدیمی بده🌝💚 خب شما قراره این پیام رو فور کنید و لینک چنلتون رو هم اینجا بزارید و سه تا کلمه انتخاب کنید و من با توجه به اون سه کلمه یه متن کوتاه تقدیمتون میکنم🐇✨ تقدیمی هاتون اینجا قرار میگیره،به امید اینگور نشدن! وروجک سبز:)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از - وایولت و کتابخانه ی جادویی -
زمزمه کنان گفتم:ت... تو... ک... کی هستی اون گفت:درود من نگهدارنده ی جهان ارواح و نگهدارنده ی زیرزمین کتابخونه هستم اسم من ملیسا هست من قبلتر از بوجود اومدن کتابخونه نگهدارنده ی جهان ارواح بودم و همراه با نگهداری از زیرزمین کتابخونه به قلمروی خودم هم رسیدگی میکردم هلار:میشه یه سوال بپرسم نگهدارنده ی زیرزمین کتابخونه؟ ملیسا گفت: حتما و میتونی منو ملیسا صدا کنی تو هم سطح منی هلار از این گفته ی ملیسا سردر نیاورد و سعی نکرد که بحث و ادامه بده اون میخواست راز کابوس هاش و بفهمه هلار سوالش و پرسید برخلاف انتظار... ملیسا بهش رازهایی رو گفت که هیچکس نمیدونست در همین حین توی اتاق مجازات شارلوت، لورا و الیزابت داشتن تنبیه میشدن زمان به سرعت گذشت و هلار فهمید که کم کم وقت این رسیده که از ملیسا خداحافظی کنه هلار از ملیسا پرسید:ملیسا میتونم باز هم بیام اینجا و سوال هام و ازت بپرسم؟ ملیسا در جواب سوالش بهش گفت که میتونه بیاد اون دو نفر از همدیگه خداحافظی کردن و هلار با موفقیت تونست یک ساعت بخوابه وقتی که صبحانه سرو میشد همه چیز عادی بود و این عادی بودن اوضاع همه رو حتی هلار رو هم میترسوند وقت این بود که برن به کلاس استاد وروجک(استاد وروجک جد وروجک هست که در اون زمان استاد هلار بوده)(ممکنه نفرات دیگه ای از همسایه ها یا نفرات دیگه هم اضافه کنم) استاد دستبند های کنترل *مانا رو به دانش آموزا داد و گفت شروع کنن میخواست که وارث رو با ماناش تشخیص بده اما وقتی که وقتی که هلار شروع کرد سریعا مانا توی بدنش فوران کرد وقتی مانا توی بدن یک فرد فوران میکنه یا جمع میشه اون فرد میمیره هلار همه رو تار میدید دانش آموزا و استاد با نگرانی داشتن سعی میکردن که نجاتش بدن و هلار هرلحضه بیشتر خون بالا میاورد اما فقط سه نفر کمک نمیکردن اونا شارلوت،لورا و الیزابت بودن هلار سعی کرد به سختی نفس عمیق بکشه و موفق شد برای اولین بار توی تاریخ جادوگران یک نفر از فوران مانا جون سالم به در برد حیرت برانگیز بود چون بعد از اون رنگ چشمای هلار رنگشون رنگی که مخفی میکرد از همه اونا دیدنش رنگ سبز زیبای چشماش و دیدن یهو صدای جیغی شنیده شد و همه ی نگاه ها به سمت جیغ برگشت... مانا:مانا چیزیه که جادوی هرفرد رو تعین میکنه اگه فردی مانا نداشته باشه جزو مردم عادیه ببخشید اگه بد شده من خیلی توی نوشتن اینجور متنا افتضاحم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا