برای تویی مینویسم که الان کیلومتر ها ازم دوری؛تویی که لمسه دستات شده رویای شبانه ی من،بغل گرمت شده فکر هر ثانیه ی من،خیره شدن به چشمات وقتی نفست میخوره تو صورتم شده ارزوی من؛برای تویی که نمیدونم چجوری تو پوست و خون من رفتی که حتی این فاصله هاهم از آدمی که ازم دوره ولی نزدیک ترینه خجالت میکشن.
من همیشه بودم، حتی وقتی که بریده بودم
دلخور بودم، حتی وقتی حالشو نداشتم
من همیشه بودم، من دلم نیومد بی پناهی آدما رو پناه نباشم، دلم نیومد یهو بِبُرم برم
دلم نیومد یهو رها کنم، من همیشه بودم
همیشه بودم واسه اونایی که الان سرد شدن نباشم.
از ماه بگویم؟ پیشترها گفته اند
از گل؟
آه!
یا من دیر شاعر شده ام
یا تو بیش از حد زیبایی✨))