eitaa logo
± فاگل
10 دنبال‌کننده
426 عکس
72 ویدیو
0 فایل
(روزنامه‌ۍ‌روزانه‌)ツ ❞فاء
مشاهده در ایتا
دانلود
فردا باید زود بیدار شم '-'
امروز هجوم افکار را از ذهنم بیرون کردم منتظر بودم چیز خوب شب اتفاق بیفتد زنگ خورد از قبل می‌دانستم چه کسی پشت در است مانتویی روی لباس خانگی‌ام پوشیدم و بیرون رفتم گرمابه و گلستان! شیرینی را گذاشت روی اپن سه ساعت بعد ؛ بعد از سرو شیرینی دست کشید کنارش روی مبل گفت توت‌فرنگی بیا اینجا بنشین! بعد هم گفت هفت اسفند خیلی‌خوب بود :Γ فهمیدم منظورش را پنج . نوروز . ۴۰۱
را امشب هم..
فنجان بابونه روی اپن و من بالای فنجان ایستادم ؛ عطر بابونه حرف‌ها برای گفت دارد
خلاصه‌ی نبودم : ششم نوروز خونه مامان گلی به سر شد صبح بود قرآن رو آورد گفت عیدیت‌ رو از قرآن دشت کن یه پنجاهی باارزش‌تر‌ از پنجاه هفتم عصر خونه ننه حاجی و من از خاله‌‌ها گل‌افشان وخاله زهرا عمه عشرت و ننه حاجی عیدیامو گرفتم... هفتم عید ننه حاجی همه رو مهمون کرد و چقدر من و فرشته و سارا و امید حرف زدیم و بقولی پته‌ی خودمون رو ریختیم روی آب و موقع شام بسیار نادم شدم که گفتم ماهانه چقدر قسط دارم یه حسی بهم می‌گفت توی ماشین حساب‌ِگوشی‌ آمار ماهانه‌امو در میاره ؛ این حرفم باعث میشه خودم رو دلداری بدم که چیزی نیست اشکال نداره ولی دروغ چرا حقیقتاً خوشم نیومد اون ته معصومه گفت فاطمه تو دیگه چرا ! هرچندم چیز مهمی نبود و نهم زیبای نوروز با ننه‌حاجی و خاله‌ها فرشته و فاطمه و امید رفتیم طلا فروشی امین:}
و امروز دهم نوروز چهارصدو یک! صبح زود بیدار شدم کره با مربای آلبالو و دمنوشی با عطر به و سیب نمی‌دانم‌ها و خودم را آماده کرده‌ام برای لذت از تعطیلات نوروزی و فیلم‌هایی که دانلود کرده‌ام برای دیدن
هرچند دهم هست ولییییی کتاب تعطیلی نداره
امروز خستگی عروسی به در کردم تا ساعت پنج عصر ناهار نخوردم زنگ زدم و خودم را دعوت کردم فیلم گذاشتم و سه نفری نگاه کردیم دمنوش ناب خوردم نهایت لیوان بیمار مسری را سر کشیدم و با قرص به رخت خواب رفتم یازدهم نوروز
امیدوارم مریض نشم خداجون
۱۲/فروردین/۱۴۰۱ :)
± فاگل
۱۲/فروردین/۱۴۰۱ :)
هی دست‌دست می‌کردم هی می‌گفتم حالا انجام می‌دم چند‌دقیقه دیگه انجام می‌دم و منتظر یه اشاره بودم که منصرف شم اما انگار کسی در گوشم گفت برو توی دلت نذار دختر نهیب بود اما انگار طعم تجربه هم می‌داد این زندگی سال و ماه و روز و حتی دقیقه ای را به تو برنمی‌گرداند پس برای دل خودت از این پیله جدا شو و منی که آماده شدم و در حیاط را بستم و رفتم ... خودم را برای فردای خوب آماده کردم
بله که بله امروز واقعیِ من