eitaa logo
•°از‌تـبـار‌‌حــاجــے‌زادہ:)°•
257 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
1هزار ویدیو
16 فایل
°•جا ندارد هیچ باکی در دلِ آزاده‌ها پایِ این خاکیم آری عینِ حاجی‌زاده‌ها!•° کپی:پست ها حلال رمان کپی نشه شروع‌خـ¹²\⁹\¹⁴⁰⁰ـادمی ما هدایت شده‌ی ِچهره‌ی ِماه ِقمریم•‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ارتباط با خادم @Helif313
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم《یکشنبه》
سخن‌عشق‌تو‌بی‌آنکه‌برآیدبه‌زبانم ؛
رنگ‌رخساره‌نشان‌میدهدازحال‌نهانم
. 🫂🤍 کانال یه دختر دهه هشتادی پایه و خفن💗 فقط اونایی که عاشق ادبیات و شعر هستند بیان اینجا، دختره با شعراش قلب ممبراشو اکلیلی کرده🌿🤍✨ منتظرتیم🥲🫂💗 https://eitaa.com/Aahvalat
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم《یکشنبه》
🪖سرباز هایی از جنس انقلابی و چریکی🕶✌️🏻:) پای کار ولی فقیه شون هستن از ولایت تا شهادت❤️‍🩹. https://eitaa.com/joinchat/3810722287C93163bfeee 🖇حالا این کانال مختص خودته📿 اگه میخای جزوه ۳۱۳ نفر یاران آقا باشی🥺🫀 درخدمتم....جات اینجاس🤌🏻.
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم《یکشنبه》
اینجا کجاست؟! اینجا پاتوق دخترا و پسرایِ امام حسینیه اگه تو هم خودتو جزو شیربچه هایِ حیدر کرار میدونی عضو شو @mahdiyazare1403 حـ🕊ـرف آخــ🕊ــر نیرو ها در حالت آماده باشن😉 اگه می خوای بفهمی اوضاع بر چ قراره عضو شو🔥
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم
⭐️پایان تبادلات گسترده تایم⭐️ کانال هایی که معرفی کردم بهترین کانال های ایتا هستن🏆 تبادلات تایم کانال ناجور معرفی نمیکنه💥 مدیر ها حتما جذب ها پی وی گفته شه✅ برای اطلاع بیشتر از طرز کارم در اینفوتب عضو شید"سنجاقه"🔥 🕹https://eitaa.com/joinchat/1134493859Ceb9628fd81🕹 بعد از مطالعه شرایط اگر شرایط رو داشتید پی وی در خدمتتونم✋🏻 🌺 @Time_Manager 🌺 یاعلی✌️🏻
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم
🔴نظر جالب رهبر انقلاب درمورد سریال جومونگ! ❌ چرا واقعا به سخنان رهبری در توجهی نمیشه!! 🎥 فیلم سخنان رهبری👇 https://eitaa.com/joinchat/817955108C10e04433d8
سلام دوستان من پارت دلی رو نوشتم خوب ولی چون دفعه اول بود که برای شماهانوشتم ولی میدونید خیلی نوشته بودم ولی تاحالا به کسی نشون ندادم اگه بد شد به خوبی خودتون حلال کنید 😢👈👉
پارت دلی شهادت فرشید فرشید دیشب که رفتم خونه به خانوادم گفتم که امروز میرم ماموریت شاید نیام ولی انگار اخرین روزیه که میبینمشون یه و کاغذو قلم برداشتم شروع کردم به نوشتن وصیت شاید بین این همه ماموریت هایی که رفتم شاید این اخریش باشه خداروچه دیدی شهید شدم و به ارزوم رسیدم تو حال خودم بودم که دستی روی شونم حس کردم و ازفکراومدم بیرون دیدم که رسوله به استاد رسول سلام فرشید جا ن خوبی به چی داشتی فکرمیکردی کاغذ وصیت رو قایم کردم و ادامه دادم هیچی ولش کن جانم کارم داشتی اهان اره اقامحمدگفتتد که بریم اتاقشون جلسه اس باشه بریم وقتی رسیدیم به اتاق اقامحمد بعد سلام واحوالپرسی به بچه ها جلسه شروع شد موقع صحبت های اقامحمد یه ترسی افتاد تو دلم یه حسی بهم میگفت که اخرین دیدار من و بچه هاس ،توهمین افکاربودم که یه دستی روشونم حس کردم و ازاافکارم اومدم بیرون دیدم که بچه ها رفتن من واقامحمد فقط بودیم داشتم صحبت میکردم که متوجه شدم که فرشید توخودش رفت بعد تموم شدن حرف ها همه رفتن فقط فرشید مونده همینجوری که توافکارش بود رفتم دستمو گذاشتم روشونش که ازافکارش اومد بیرون برگشتم بهش گفتم اقا فرشید معلوم هست به چی فکر میکنی اقابرادرمن همه رفتن وشماموندی نمیخوای بری اماده شی فرشید:بامن من کردن جواب دادم :عه ببخشید بله حواسم نبود سریع بلند شدم و رفتم تااقامحمد هیچ سوال دیگه ایی نپرسه رفتم به سمت اتاق تجهیزات وسایلمو برداشتم و راه افتادیم من و سعید سوار ماشین شدیم وحرکت کردیم من پشت فرمون نشسته بودم اقامحمد بهمون گفت که عقب وایسیم که هرموقع نیرو خواستن مارو صدا میزدن ماهم یه جا وایساده بودیم # محمد رسیدیم فرودگاه منتظر نماینده وزیر ترکیه بودیم که بهمون خبر دادن که یکی داشت  مارو تعقیب میکردبیسیم زدم به فرشید بیاین دنبالمون ماهم راه افتادیم اقامحمد که بهمون خبر داد که یکی داشت تعقیبشون میکرده ماهم مشخصات ماشین رو از رسول گرفتیم دنبالش راه افتادیم دیدیم که میخوان شلیک کنن به طرف ماشینی که وزیر ترکیه اس که ماهم با شلیک کردیم تقریبا توماشین سه نفربودن اونی که جلوسمت صندلی شاگرد نشسته بود میخواست شلیک کنه که نذاشتیم اون دونفر رو کشتیم زدیم بغل واسه پاکسازی موقع پیاده شدن ازماشین به اقامحمد گفتیم که کشتیمشون رفتیم واسه پاک سازی سعید پشتم بود که یدفعه صدای اخش رفت رو هوا رفتم به سمتش دیدم باترس بهش گفتم سعید چی شد خوبی اره فقط پام پیج خورد اشکال نداره توبشین من میرم پاکسازی اخه تنهایی نمیتونی که چرا میتونم توبشین باشه زدم روشونش و بلندشدم رفتم سمت ماشین دیدم که همه چی مرتبه اومدم در راننده رو بازکنم که بامنفجرشدن ماشین پرتاب شدم عقب (ضامن نارنجک بایه نخ به دستیگره ماشین وصل بود که وقتی بابازشدن در منفجر شه وبااون شدت انفجار فرشید به عقب پرتاب شد) وقتی ماشین منفجر شد داد سریع خودمو به فرشید رسوندم یکم صورتش سوخته بود رفتم  بغلش کردم یه دفعه دیدم پهلوش داره خون میاد صداش کردم فرشید فرشید جان چشاتو بازکن چیزی نیس خوب میشی فرشید باتمام بی حالیش شروع به صحبت کردن شد سعید ..... یه درخواست ازت دارم ..... توکشوم ... یه کاغذه تو پاکت......... اونو به...خانوادم ....بده این حرفارونزن ناراحت میشما خیلی .... خسته ام سعید ...بزار بخوابم نه فرشید نه منوتنها نذار فرشید راوی:اروم اروم چشای فرشید بسته میشه وبه خواب همیشگی میرود تا شاید خستگی این چندسال را به درکند وسعیدی که هنوز فرشیدرا دربغل گرفته وخاطرات این چندسال را سپری میکند فریادمیزنند خداااااااااااااااااوبه هق هق کردن میفته ) همینجوری که داشتم گریه میکردم که صدای اقامحمد ازبیسیم رو شنیدم که میخواست جویای کار بشه فرشید رو صدا میکرد گریم بیشتر شد وبیسیم فرشید و برداشتم وگفتم فاتح دوبه فاتح 1 بگوشم اقامحمد گفت عملیات پاکسازی چیشد مارسیدیم ولی شماکجایین پاکسازی کردیم ولی ولی چی ولی فرشید اقا فرشید چی سعید چرا حرف نمیزنی شهید شد وقتی گفتم شهید اقامحمد ازپشت بیسیم گفت یاحسین ومن گریم بیشتر شد کپی به هیچ وجه راضی نیستم🚫
عالی😍فقط من احساساتی شدم. حرصم گرفت😂