eitaa logo
•°از‌تـبـار‌‌حــاجــے‌زادہ:)°•
257 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
1هزار ویدیو
16 فایل
°•جا ندارد هیچ باکی در دلِ آزاده‌ها پایِ این خاکیم آری عینِ حاجی‌زاده‌ها!•° کپی:پست ها حلال رمان کپی نشه شروع‌خـ¹²\⁹\¹⁴⁰⁰ـادمی ما هدایت شده‌ی ِچهره‌ی ِماه ِقمریم•‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ارتباط با خادم @Helif313
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از آخریین خبر
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️تسلیت فارسی هندی‌ها به رهبر انقلاب و مردم ایران در پی شهادت رئیس‌جمهور و همراهان 📲 آخرین خبر 📡 https://eitaa.com/joinchat/3050438704C01de230196
34.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔶 ضد خط دشمن ➖چرا رهبری در نماز بر پیکر شهدای خدمت گریه نکردند؟ ➖ رهبر انقلاب چطور خط رسانه‌ای دشمن را خنثی کردند؟
دخترا میشه برام دعا کنید که فردا امتحانمو خوب بدم 🤍
سلام یک دانش آموز خسته را پذیرا می شوید آیا ؟
امروز می خوام یه سر و سامونی به کانال بدم
که البته منظورم تب بود اما می دونستید همین تبادل هایی که ما می کنیم چقدر زمان بره یعنی تو باید بری تو تک تک کانال آیدی ادمینشون رو پیدا کنی پیام بده اون پیامتو ببینه اوکی داد بعد بنر بفرستی بگی اونم بفرسته دوباره زمانشو هماهنگ کنید بعد بفرستی داخل کانال ،!
دخترا نظرتون چیه چند وقت دیگه این بشه پروفایلمون ؟
هدایت شده از ˼ اَمـٰانھـ ˹ 🇵🇸
سید یوقت فکر نکنید که به همین زودی فراموشتون کردیم شما هیچوقتِ هیچوقت قابل فراموش شدن نیستین و داغتون همیشه تازست برامون💔
هدایت شده از پاسداران انقلاب
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راهش را ادامه دهید... حرف آخر مادر شهـید رئیسی در وداع آخر با فرزندش ♻️👇🏻 ⚠️کانال : 🚨 https://eitaa.com/joinchat/2162098380Cd100c9cb52
مخوف، چاقوی تیزی که یک ساعت پیش به خون دیگری آغشته شده را بالا برد. با دست آزادش گردن او را محکم فشرد، به لبه‌ی پشت‌بام آن برج گردن او را خم کرد، طوری که فرد قربانی توانست آدم‌هایی که به دنبال فرصت زندگی در آن شهر بودند را ببیند. با تمام توان فریاد کشید و برای اولین‌بار هق_هق‌های مردانه‌اش بلند شد. دخترک دندانی سایید تا بدن آن جوان را مانند جوان قبلی شرحه_شرحه کند. « داری چیکار می‌کنی؟ من.. من که عاشقتم دیونه.. من که گفتم لو نمی‌دم‘ بر اثر خفگی به سرفه افتاد و به میله‌ی کنارش چنگ انداخت که درب ورودی با شتاب باز شد، با دیدن برادرش در لباس اداری هق_هق‌کنان فریاد کشید. « نجاتم بده.. داداش.. من.. من نمی‌خوام بمیرم » هنوز حرفش تمام نشده بود که صدای رها شدن تیر در قلبی که کمین کرده بود باعث پیچیدن درد بدی در بدنش شد و دست از التماس کشید. دخترک قهقهه زد و به فرد بی‌هوش زیر دستش نگاهی انداخت. « سرگرد.. عاقبت اون‌هایی که پا روی دُم هیلا می‌ذارن به اینجا ختم می‌شه، برادرتم مرد، ته‌تغاری خانواده‌اتون مرد.. دیدارم با تو بمونه پیش اون خدایی که می‌پرستیش » https://rubika.ir/joinc/CBJHFEGD0BMZDSSNYWDECDBCEONHOGIP