eitaa logo
•°از‌تـبـار‌‌حــاجــے‌زادہ:)°•
256 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
1هزار ویدیو
16 فایل
°•جا ندارد هیچ باکی در دلِ آزاده‌ها پایِ این خاکیم آری عینِ حاجی‌زاده‌ها!•° کپی:پست ها حلال رمان کپی نشه شروع‌خـ¹²\⁹\¹⁴⁰⁰ـادمی ما هدایت شده‌ی ِچهره‌ی ِماه ِقمریم•‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ارتباط با خادم @Helif313
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم《پنج شنبه》
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم《پنج شنبه》
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونستید اهل بیت تو کدام ماه شمسی هستن؟🖖👀 . یا اگه نماز نخونیم چی میشه اصن؟!🚶‍♂ . یا نشانه های شیطانی یا عجیب سریال و انیمیشن های مختلف چیه؟!👀🗣 معتبره؟!ارهههه👍😑 ══════════════════ 👩‍🦳: خب اینا کجان؟! اینجا👇 https://eitaa.com/joinchat/929366253Cd956440d62 👱‍♂: اینجا کجاست؟! [اینجا کانال اریحــاعهکه به هرچی شبهه و سوال دارید جواب میده تازه کلی دانستنی هم داره] کلی نقد و بررسی سریال و انیمیشن های معروف😌✨ تازه همشم قرعه کشی دارن به همراه جایزه های جذابی مثل شارژ و لیست....😍🌱 .. ضرر که نداره یه سر بزن.!😶‍🌫✨
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم《پنج شنبه》
- چنل یه دختر دهه هشتادی ك ِ با پارتنرش عکاسی میکنه ! 🥺'♥️">>> - هاش دلمو برده 🩰🧺'>> ‌ ‌ ‌عکسای چقدرررر قشنگهههه😭'💍" . https://eitaa.com/joinchat/1734804306C958cbfeb83 ! چنلش به پینترست معروفه از بس عکاسیاش جذابه 💆🏻‍♀"🎀' . https://eitaa.com/joinchat/1734804306C958cbfeb83 ! . 🤣🙊!.
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم《پنج شنبه》
تو این روزا که همه مزدوج شدن . . . تو عسل رو دریاب که یکم از خوبیای مجرد بودن بهت یاد بده و حسرت متاهلا رو نخوریییی😂♥️ https://eitaa.com/joinchat/1670578901Cc43c52099e سر بزنید به دیار بانوی شیرازیمون😌🤝
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم
⭐️پایان تبادلات گسترده تایم⭐️ کانال هایی که معرفی کردم بهترین کانال های ایتا هستن🏆 تبادلات تایم کانال ناجور معرفی نمیکنه💥 مدیر ها حتما جذب ها پی وی گفته شه✅ برای اطلاع بیشتر از طرز کارم در اینفوتب عضو شید"سنجاقه"🔥 🕹https://eitaa.com/joinchat/1134493859Ceb9628fd81🕹 بعد از مطالعه شرایط اگر شرایط رو داشتید پی وی در خدمتتونم✋🏻 🌺 @Time_Manager 🌺 یاعلی✌️🏻
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم
سه تا پسر دهه هشتادی ایتا رو ترکوندن🥰😂 https://eitaa.com/joinchat/817955108C10e04433d8 فقط هاشون😍
هدایت شده از سربٰاز وطن!
۱۵۰ تایی بشیم دو تا پارت میزارم🥺♥️
هدایت شده از پناهـ،مـدیا؛)
سراج:) یه تخفیف ویژه گذاشته🤌🥲 سفارشی ها توی لیست قرار میگیره پس بدو تا پر نشده💛✨ روی کلمه سراج بزنید وارد کانال بشید🙂👆 از طرف پناه مدیا🙃 آیدی من جهت سفارش: @Helmazabihi نمونه کار ها داخل کانال سراج هست🪴
چرا زیاد نشدیم😐
خوب من پارت قسمت اول پارت دلی رو میدم با پارت 15 سهم من ازتو اگه تاشب زیادشدیم واگه تونستم پارت 16سهم من ازتو وپارت قسمت دوم دلی رومیدم🥲
من ازتو دیگه دیروقت بود ساعت 11ونیم بود وایی خدا  ازدست تو دختر چرا میگی لازم نیست فاطمه اینا برسونتت کوچه ها خیلی خلوت شده بود خیلی حس بدی بود هیچکس تو کوچه وخیابان ها نبود واقعا حتی یه ماشین هم نبود ولی باابن حال خونسردیم و حفظ کردم  پیچیدم توکوچه احساس کردم یکی داره پشت سرمه اهمیتی ندادم و به راهم ادامه دادم داشتم راه خودم و میرفتم که یدفعه یکی من و ازپشت گرفت اون دستش وهم جلوی دهنم گرفت هرچه تقلا کردم تا ازدستش خلاص شم نتوستم تا اینکه من وکوبید به دیوار دستشو از جلوی دهنم برداشت و گلوم فشارداد بیشرف داشت خفم میکرد منم پاهام و جفت کردم کوبیدم توقفسه سینش و پرتش کردم بالاخره ولم کرد. ولی باصورت خوردم زمین دستم و گذاشتم وبلندشدم  نفسم بزور میومد بالا راحت نمیتونستم نفس بکشم داشت میومد نزدیکم جون فرار کردن نداشتم وقتی اومد نزدیکم انگار یکی ازپشت زدش افتاد تااینکه مرد افتاد مردپشت سرش مشخص شد من نفس نمیومد بالا هنوز داشتم نفس نفس میزدم تا اینکه اومد نزدیکم وگفت حالتون خوبه اشاره کردم به کیفم متوجه نگاهم شد رفت سراغ کیفم جیب هاش و گشت بالاخره تونست اسپریم و پیداکنه برداشت چندتا تکون دادو درش رو برام بازش کرد بهم داد منم گذاشتم تودهنم و چندتا زدم بالاخره نفسم بالا اومد بالاخره میتونم حرف بزنم شروع کردم به حرف زدن ممنون شما اگه نبودیدالان مرده بود خواهش میکنم الان بهترید ؟ بله ممنون بلند شدم مردهم کیفم رو برداشت وبهم داد یه دستمال هم ازجیبش در اورد وبهم دادو ادامه داد لبتون داره خون میاد دستمال و ازش گرفتم تشکر کردم بخواین برسونمتون نه ممنون دیگه رسیدم اهان باشه هرجور خودتون دوست دارید راهم و کج کردم دوتا خونه رو که رد کردم رسیدم کلید و ازکیفم برداشتم و کردم توقفل یا نفس عمیق کشیدم و خداخدا میکردم که محمد اینا خواب باشن کلید و توقفل چرخوندم و در رو بازکردم وارد که شدم چراغ خونه محمد اینا خاموش بود خدارو شکر رفتم پایین لباسام و دراوردم و صورتم رو شستم و یکم هم کرم زدم وارد اتقاقم که شدم دیدم محمد اینااومدند محکم زدم توپیشونیم اخ حواسم نبود امشب خونه رسول اینا دعوت بودیم محمد میخواست   بیاد پایین که عطیه جلوش رو گرفت نذاشت بیاد پایین منم خودم پرت کردم رو تخت اخخ کمرم دردگرفت بدجوری درد گرفت صدای بازشدن درکه اومد سریع پتو رو انداختم روم وچشام وبستم امشب خونه رسول دعوت بودیم عطیه گفته بود که باران امشب رفته خونه دوستش تا باهم درس بخونن منم هیچی نگفتم قرارشده بود باران ازاونور بیاد خونه رسول مارفتیم بعدازدو سه ساعت که خبری ازباران نشد زنگ زدیم بهش گوشیش خاموش بودزنگ زدیم  به دوستش گفتش که. رفته  خونه خیلی ازدست باران عصبانی شدم وقتی رسیدیم میخواستم برم پایین که عطیه نذاشت وگفت خودم میرم منم یه نفس عمیق کشیدم و رفتم بالا تالباسام و عوض کنم متوجه شدم که محمد میخواست بره پایین ولی خودم خواستم برم باهاش صحبت کنم رفتم پایین و تواتاقش دیدم خوابیده اروم ازاتاقش اومدم بیرون ورفتم بالا برام خیلی عجیب بودکه باران امشب نیومده چون همیشه این دورهمی هارو دوست داره منم رفتم به روشنک معلوم بود که ازدست باران خیلی ناراحت بود وگفتم ناراحت نباش فردا میرم پیشش باهاش حرف میزنم که چرا نیومده نمیخواد دلخور نیستم شاید کارواسش پیش اومده نتونسته بیاد  ایرادی نداره چرا واسه من کلی ایراد داره بعدشم من نمیخوام ناراحتی همسرم روببینم دیگه ناراحت نباش روش رو برگردوند سمتم وبالبخند گفت باشه چشم  ناراحت نیستم منم گونش رو بوس کردم و ازش تشکرکردم رفتم تواتاق زنگ زدم به محمد بعداز بوق خوردن وصل شد الو سلام جانم رسول سلام محمد جانت بی بلا چیشد با باران صحبت کردی نه عطیه رفت که صحبت کنه خواب بود بذار فرداازمدرسه که برگشت باهاش صحبت میکنیم من وتو باشه شب بخیر خواهش میکنم بازم از روشنک خانم تشکرو معذرت خواهی کن باشه این حرف هاچیه خوب کاری نداری نه ممنون خداحافظ خداحافظ تمام کپی ممنوع🚫 پ.ن بازم فعلا هیچ حرفی ندارم😁