eitaa logo
•°از‌تـبـار‌‌حــاجــے‌زادہ:)°•
248 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
1هزار ویدیو
16 فایل
°•جا ندارد هیچ باکی در دلِ آزاده‌ها پایِ این خاکیم آری عینِ حاجی‌زاده‌ها!•° کپی:پست ها حلال رمان کپی نشه شروع‌خـ¹²\⁹\¹⁴⁰⁰ـادمی ما هدایت شده‌ی ِچهره‌ی ِماه ِقمریم•‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ارتباط با خادم @Helif313
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم «جمعه»
این چنل زیر همه‌ی ادیت هاشون از حاجی و سید هست ... سید حسنین الحلو و حامد شاکرنژاد دو قاری بین‌المللی هستند که سید در عراق حاج حامد در ایران زندگی میکنند ودر محفل میزبان بودند ورفیق هستند . بهترین چنل درحال حاضر در ایتا هست. همه ممبراشون از کانالش راضین میدونی چرا ؟ آخه یه ادیت هایی درست میکنند که نگم برات :) خوشحال میشم به جمع طرفداربهترین ها (حامد،حسنین) بیاید و ماندگارشید. https://eitaa.com/hamedhasnainmafl
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم
⭐️پایان تبادلات گسترده تایم⭐️ کانال هایی که معرفی کردم بهترین کانال های ایتا هستن🏆 تبادلات تایم کانال ناجور معرفی نمیکنه💥 مدیر ها حتما جذب ها پی وی گفته شه✅ برای اطلاع بیشتر از طرز کارم در اینفوتب عضو شید"سنجاقه"🔥 🕹https://eitaa.com/joinchat/1134493859Ceb9628fd81🕹 بعد از مطالعه شرایط اگر شرایط رو داشتید پی وی در خدمتتونم✋🏻 🌺 @Time_Manager 🌺 یاعلی✌️🏻
هدایت شده از تبادلات گسترده تایم
سه تا پسر دهه هشتادی ایتا رو ترکوندن🥰😂 https://eitaa.com/joinchat/817955108C10e04433d8 فقط هاشون😍
پارت دلی قسمت آخر موضوع شهادت بچه های سایت به غیراز رسول یک ،دو،سه،چهار چهارخونه خالی ،پسری بالای این خانه ها نشسته وزانو بغل گرفته آروم وبی صدا اشک میریزه پسر میخواست دادبزند ولی نمیتونست انگارکسی جلوی دهنش را گرفته بود او هرچه قدر واسه داد زدن تلاش میکرد تلاش هاش بی فایده بود دیگه دست از تلاش کردن برداشت رسول بی رمق تر از آن بود زیر تابوت دوستاش رو بگیره بعد مراسم خاکسپاری همه رفتن جز رسول حالا رسول زل زده بود به خانه هایی که پرشده بود با چشم هایش داشت صاحب خانه هارامیخواند به ترتیب شهید محمدحسینی شهید سعیدامامی شهید فرشید اخوندی شهید داوودخورشیدی حالا خانه ها دیگر اسم داشتن باهراسمی که رسول میخوند اشک هایش سرازیرمیشد بالاخره شروع کردم به صحبت کردن اول روکردم به سمت محمد گفتم آقا محمد شما داشتی بابامیشدی پس چرا رفتی مگه نمیگفتی که دوست دارم دخترم رو ببینم روکردم به سنگ قبر سعید گفتم سعید توکه به من گفتی که هیچ وقت تنهام نمیذاری پس چرا تنهام گذاشتی. پس چرا ولم کردی ورفتی نفربعدی فرشید بود فرشید پس کی بیاد بامن دردل کنه .من بگم حالابرو وقت دنیاوکائنات رونگیر هان به کی بگم داوود حالاکی میخواد فداکاری کنه وجونش رو به خطر بندازه هان بلندشین دیگه مگه نمیگفتین من و هیچ وقت تنها نمیذاشتین من چجوری دوریتون. رو تحمل کنم هان بلندشین بهم بگین همه اینا خواب بوده توروخدا پاشین من وتنها نذارین ازتون خواهش میکنم رفتم سمتش نشستم و گفتم آقا رسول پاشو بریم دیگه هواداره تاریک میشه پاشو بریم میشه یکم دیگه بمونیم نخیر هواهم سرده هم سرما میخوری بلندشو سریع بااین حرفم ناراحت شد ولی بلندشد میدونه وقتی عصبیم میکنه دیگه نباید روحرفم حرف بزنه وقتی سوار ماشین شدیم سرش رو تکیه داد به شیشه و سکوت کرد هیچی نمیگفت حال یه نگاه به ساعت انداختم شیش ونیم بود اذان شده بود دیگه رفتم رسول رو بیدارکردم تکونش دادم رسول چشاش و باز و بسته کردو گفت بله پاشو دیگه پاشو اذان وگفتن نمازت قضا میشه چشاش مالید وبیدارشدوگفت میشه ازت یه خواهشی کنم بگو میگم امشب شب جمعه اس میشه دعای کمیل بریم بهشت زهرا پیش بچه ها جدی شدم وقتی جدیتم و دید سرش و انداخت پایین وادامه داد میشه بریم باشه میریم از اینکه رزا قبول کرد بریم خیلی خوشحال شدم برای همین سریع حاضر شدم و رفتم بهش گفتم خوب بریم باتعجب گفت خداکنه همیشه اینجوری حاضر شی سوئیچ ماشین رو بهم داد وگفت توبرو سوار ماشین شو تابیام سوئیچ رو ازش گرفتم ویه چشمی گفتم و رفتم سمت ماشین حدود پنج دقیقه طول کشید بالاخره اومد وپشت فرمون نشست گفتم چی شده چرا انقدر دیر حاضر شدی میخواستم بهت نشون بدم که چقدر بده که ادم ومنتظر خودت میذاری یه لبخند ریزی زدم و گفتم ببخشید دیگه انقدر طولش نمیدم افرین بالاخره راه افتاد. قبل ازاینکه برسیم توراه جهارتا شاخه گل رز گرفتم بعد ازیه ساعت بالاخره رسیدیم به پیشنهاد رزا اول رفتیم سرخاک بچه ها وقتی رسیدیم رزاتوماشین موند ومن رفتم وقتی رسیدم بالای سرخاک نمیدونم چیشد که یدفعه افتادم شاخه اول رو گذاشتم روقبر محمدشروع کردم به صحبت کردن سلام فرمانده خوبی دخترگلت خیلی خوبه میدونی انقدر شیرین زبونه که نگو فقط هعی هوای پدرش رو میکنه شاخه دوم رو گذاشتم روقبر سعید سلام خوبی آقاداماد چطوری چه خبر میبینی اینجاهم دست برنمیدارم آقا داماد شاخه سوم و گذاشتم روقبر فرشید سلام آقا فرشید خوبی دیگه رفتی پیش خدا و حرف ها ت و به خدا میزنی دیگه نه فقط امیدوارم میشه میون حرف هات ازخدابخوای منم بیام پیشتون ودراخر. آخرین شاخه گل رز رو گذاشتم روی قبر داوود سلام آقای دهقان فداکار خوبی شما چه خبر تورفتی دیگه هیچکی عین تو نمیتونه جونش رو فدای این مردم بکنه دلم واستون تنگ شده دیگه بریدم خستم یه چندماهی گذشته ولی هنوز باورم نمیشه که شماازپیشم رفتین اشکام راه خودشون رو گرفتن و شروع کردن به باریدن😭😭 دلم سخت واستون تنگ شده نمیدونم دیگه چی کارکنم حرف هایم با اشک ها یکی میشد دیگه نفهمیدم چیشدتااینکه بیهوش شدم🥲 تمام ببخشید اگه بدبود چون خیلی خسته ام🥲
72.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ با حال وهوای پارت دلی توجه داشته باشید که مهدیس جان زحمتش رو کشیده پس کپی نشه🥲
گفتید واسه رسول هم بنویسم چشم مینویسم
نظرات خوانده شد ظهر ازمدرسه برگشتم میام جواب میدم
احتیاج دارم همه روبلاک کنم گوشیم وهم خاموش کنم برم یه سفری که مقصدش نمیدونم کجاست ولی این ومیدونم که باید از این شهر وادماش دورباشم💔🚶‍♀ دلی
اما دختری که تو کافه کتاب میخونه خیلی از دخترایی که تو کافه سیگار میکشن جذاب تره :))🤍🌙