میتونم بگم که از این هفته خیلی بدم میاد🚶♀
فقط دوست دارم تموم شه همین👣
•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
چرا کسی نظر نداده😐
نظرات کمه شب پارت نمیدم😭🥲
•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
نظرات کمه شب پارت نمیدم😭🥲
پارت نمیخواین😐
#سهم من از تو
#37
#باران
امروز قرار بود که بریم بقیه خرید ها.رو انجام بدیم به فاطمه و افسانه گفتم که امروز نیاین و من و آقا محسن تنهاباشیم تامن بتونم راحت تر حرف هام و بزنم ساعت پنج عصر قرار بود که آقا محسن بیاد دنبالم پنج دقیقه به پنج بود. استرس به جونم افتاده بود نمیدونم داشتم حرف هام و به تومغزم مرتب میکردم که چی بگم چی رو کجا بگم اه مغزم هنگ کرد بالاخره گوشیم زنگ خورد آقا محسن بود گوشی رو برداشتم
بله
باران خانم من رسیدم
باشه من الان میام
تلفن و قطع کردم و پافرم وپوشیدم کفش های الستارم و پوشیدم و راه افتادم جلوی در بودند و و تو ماشین منتظرم بودند سوار که شدم وبالبخند همیشگی ولی ایندفعه این لبخندم و رو که رو صورتم نقش بسته با لبخندهای همیشگی فرق داشت این لبخند باعث میشد که استرسم مخفی بمونه
سلام خوبین؟
سلام ممنون شماخوبین؟
بله ممنون
خوب کجا بریم ؟
اول بریم. یه کافه که من میشناسم بریم یه موضوعی هست که باید بهتون بگم
باشه کجابریم؟
بفرمایید اینم ادرسش
ممنون
آقا محسن راه افتادند توراه هیچ حرفی بینمون رد وبدل نشد ترجیح میدادم که سکوت کنم تاداینکه حرفی بزنم
#محسن
وقتی باران خانم گفتش که میخواست بهمون چیزی بگه شکه شدم چی میخواست بگه استرس افتاده بود به جونم ولی هرچی که باشه من باید خونسردیم وحفظ کنم بالاخره رسیدیم بعد اینکه ماشین رو پارک کردم پیاده شدیم و رفتیم داخل کافه کافه خیلی بزرگ بود رفتیم روی یکی از میز ها نشسته بودیم گارسون اومد و گفت
سلام خیلی خوش اومدین بفرمایید اینم منو
سلام من همون شکلات داغ و کیک شکلاتی مخیورم شما چی میخورین آقا محسن ؟
من هم چیزی که شما سفارش دادیدو میخورم
خیلی خوب پس تا یه چند دقیقه دیگه میارم براتون (گارسون)
ممنون
گارسون که رفت باران خانم شروع کردن به حرف زدن.
#باران
بعد اینکه گارسون رفت منم شروع کردم به صحبت کردن اولش بامن..... من کردم و بالاخره تمام ماجرا را بازگو کردم وقتی که تا آقا محسن بیاد حرف بزنن
گارسون اومد وسفارش هارو گذاشت رومیز و رفت
آقا محسن شروع کردن به صحبت کردن :
راستش من تعحب کردم راستش این که. باهام صادق بودید و خودتون تعریف کردید خوشحالم کردید. بعدشم غصه نخورید باهم دیگه درستش میکنیم بهتون قول میدم
یه نفس عمیق. کشیدم و تودلم یه خداروشکری گفتم برگشتم بهشون گفتم
ممنون خیالم وراحت کردید
خواهش میکنم. میشه یه سوال ازتون بپرسم؟
بله بفرمایید
تاکی باید باهم رسمی صحبت کنیم ؟ مادیگه قراره پنج شنبه زن وشوهر شیم؟
آقامحسن راست میگفت تا کی باید همدیگر. رو جمع ببندیم؟
راستش برام یکم. سخته ولی باشه جمع نبندیم هم بهتره اینطوری بیشتر بهم نزدیک میشیم مُ.......محسن
جان
تو چشام زل زد و گفت
باران
بله
هیچی فقط میخواستم صدات کنم😊
وقتی گفت جان قند تودلم آب شد از صورتم میشد فهمید که صورتم سرخ شده😊
#محسن
وقتی اسمم و به کوچیک صدا کردند نمیدونم چیشد
دلم لرزید منم گفتم
وقتی که اسمش و صدا زدم لپ هاش ازخجالت سرخ شد این و میشد به وضوح دید
میگم دیگه بریم بقیه خرید هارو انجام بدیم
باشه بریم
از زبان نویسنده :
آیا این دو زوج خوشبخت میشن ؟
چی پشت اون لبخندهایشان مخفی بود؟
چه کسی از گذشته محسن خبر داشت جز خدای خویش و خودش؟
چه کسی میدانست محسن در ذهنش ودلش چی میگذره؟
چه کسی میدانست محسن با خدای خود چه حرف هایی بینشان رد و بدل شده ؟
هیچکس از گذشته دیگری باخبر نیست. هست؟
کپی ممنوع🚫
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925
نظرات زیاد باشه👈👉
بعد اینکه همرو وقت کردم جواب میدم👈👉
•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 نظرات زیاد باشه👈👉 بعد اینکه همرو وقت کردم جواب میدم👈👉
ممنون
بله برون مراسمی هستش که خانواده داماد میرن خونه عروس واسه تعیین روز عقد وبینشون یه محرمیت خونده میشه
ممنون
ممنون