•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 نظرات زیاد باشه👈👉 بعد اینکه همرو وقت کردم جواب میدم👈👉
ممنون
بله برون مراسمی هستش که خانواده داماد میرن خونه عروس واسه تعیین روز عقد وبینشون یه محرمیت خونده میشه
ممنون
ممنون
•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 نظرات زیاد باشه👈👉 بعد اینکه همرو وقت کردم جواب میدم👈👉
ممنون
میدونم ولی خوب سرم شلوغه🥲
اگه بتونم چشم
ممنون🥲
هدایت شده از ࡃܢܚ݅ߊܧߊܠܝࡎ߭ߊ
امروز تولد مدیره کانالمونه 🥲🥺
نمیخواید هدیه تولدش کمک کنید آمار یکم بره بالا؟؟؟😉
#فورمرامی
•°ازتـبـارحــاجــےزادہ:)°•
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 نظرات زیاد باشه👈👉 بعد اینکه همرو وقت کردم جواب میدم👈👉
دوتا اولی ها
چشم الان میفرستم
ممنون
#سهم من ازتو
#38
#باران
بعد از اینکه خرید هارو انجام دادیم دیگه شب شده بود محسن من و رسونده بود خونه و خودش رفت منم باخرید هارفتم پایین لباسام و که در اوردم رفتم رو تخت دراز کشیدم چشام و. روهم بستم تا بتونم تمام خاطرات امروز رو تو ذهنم بسپرم و هیچوقت یادم نره
#چند روزبعد
شب بله برون
#باران
ساعت دیگه 8 شب بود حال روحیم خوب نبودلباسم بغل دستم روتخت بود باورنکردنی بود شب بله برون بدون مامان بابات سخت بود مگه نه ؟
بغضم گرفت داشت خفم میکرد نمیتونستم تحمل کنم بغضم وشکوندم و سرم و بین دستام قرار دادم و اجازه سر خوردن اشک هام و دادم و بی صدا گریه میکردم نذاشتم کسی بفهمه.که بغض داشتم،لباسم رو صندلی گذاشتم و دراز کشیدم گوشیم و برداشتم و رفتم تو گالریم یه پوشه. که پراز عکس های مامان بابام بود ایرپادم هم گذاشتم وصل کردم و شروع کردم آهنگ دوباره این دل. و پلی کردم همینجوری که داشتم عکس هارو میدیدم
دوباره این دل هوای باتو بودن و کرده
نگو این دل دوری عشقت و باور کرده
این هعی میخوند و من اشکام هعیی سرازیر میشد دیگه نتونستم بغضم و نگه دارم وبغضم ترکید دیگه اشک هایی که بی صدا میریختم حالا دیگه گریه هام. با صدا شدند. دیگه خسته شدم از گریه کردن برای همین نفهمیدم کی خوابم برد
#محسن
روتختم دراز کشیده بودم و زل زده بودم به سقف و داشتم به این فکر میکردم درسته خالم و شوهر خالم باعمه ام و خانوده اش و عموم و داییم هستن ولی هیچی پدر ومادرنمیشه میشه؟
توهمین افکار بودم که صدای در باعث شد که از افکارم بیرون بیام
بله
در باز شد باصدای افسانه به خودم اومد
داداش؟
جانم
میگم ساعت 8شبه میگم برای اخرین بار بریم دور دور؟
چرا اخرین بار ؟
خوب این دفعه اخرین شب مجردیته. میگم تا نرفتی قاطی مرغا باهم اخرین دور رو باهم بزنیم؟
باشه تا توحاضر شی من اومدم
باشه
وقتی در رو بست باز من و افکارم تنهاشدیم دیگه خسته شدم از بس فکر کردم از روتختم بلندشدم
لباسام و پوشیدم و هودی سفیدم و با شلوار لیم پوشیدم پافرمشکیم هم رو برداشتم و سوئیچ ماشین رو برداشتم واز اتاق دل کندم رو کاناپه نشستم و افسانه رو صدا کردم
افسانه زود باش دیگه
باشه اومدم
# افسانه
حال روحی محسن اصن خوب نبود برای اینکه حال وهواش عوض شه برای همین بهش گفتم بریم بیرون به یه هودی مشکی. و شلوار لی اکتفا کردم و شال سفیدم و هم برداشتم و یکم هم ارایش کردم و کیفم و برداشتم کلی خرت وپرت ریختم توش زیپش رو بستم و زدم بیرون از اتاق
خوب بریم
چه عجب
حیفه که فردا مراسم بله برونته وگرنه میزدمت سیاه و کبود میشدی
ههه بامزه بیابریم
کفش هامون وپوشیدیم و راه افتادیم
همین که سوار شدیم
محسن اهنگ الماس از اشکان هاشمی گذاشت عاشق این اهنگ بودم
همینطور که داشتم بیرون و نگاه میکردم بهش گفتم
نمیخوای حرفی بزنی محسن؟
چی بگم ؟
من که میدونم حالت خوب نیست پس حرف بزن
یه دفعه زد کنار و گفت :
دلم تنگه ای کاش مامان بودن پیشمون اگه بودن شاید این مشکل رو نداشته بودیم
میدونی چیه محسن من میتونم حالت و بفهمم جون منم دلتنگشونم یادته من هشتم بودم مامان بابا رو از دست دادیم باید یادت باشه که چقدر بی تابی میکردم ولی از یه زمانی دیگه بی طاقتی نکردم میدونی چرا ؟
چرا ؟
به خاطر اینکه دیگه سعی کردم سرنوشت هرچی واسم رقم زد بپذیرمش وباهاش کنار بیام هرچی واسم رقم زده درسته که دلتنگ میشی و بغض میکنی ولی میگذره غصه نخور چه باحال گرفته امون تموم میشه چه با حال خوبمون مهم اینه که میگذره و تموم میشه و میگذره مهم اینه که ما از پس تمام سختی ها برمیایم و درسته که به هدف هامون و با کلی سختی و مشقت رسیدیم ولی اون ادم قبلی نمیشیم و ولی بالخره به هدفمون رسیدیم
به ارزوهامون رسیدیم. مهم اینه محسن پس چرا باید خودمون و ضعیف نشون بدیم باید قوی بشیم حتی اگه هم نتوستیم باید اداش و دربیاریم
دیگه واسه حرفی نداشتم برای یه چند لحظه زل زدم تو چشاش واین ومیدونست که وقتی سکوت میکنم یعنی حرفی دیگه واسه گفتن ندارم
ممنون خیلی ارومم کردی
کاری نکردم وظیفه خواهربودنم و دارم انجام میدم
اگه نداشتمت چی کار میکردم نمیدونم چجوری محبتت و جبران کنم
اولا اینکه این و فراموش نکن خداهم هست اگه هروقت دلت گرفت اول خدا بعد من میتونی رومون حساب کنی بعدشم اگه میخوای جبران کنی بریم مرغ سوخاری بزنیم تو رگ که خواهرت وقتی که باهات صحبت کرد گشنش شده
به روی چشم
راه افتاد و به سمت پاتوق همیشگیمون مرغ سوخاری و سالاد و سیب زمینی وسفارش داد
وقتی شاممون و که خوردیم رفتیم یه چرخی زدیم و یه خرت و پرت خریدیم و رفتیم خونه
ازخستگی زیاد باهمون لباس ها روتخت ولو شدم و که از خستگی زیاد خوابم برد
#محسن
باحرف های افسانه خیلی اروم شدم و ازته دلم خداروشکر کردم که اول خدارو دارم بعد افسانه رو بعد باران رو دلم واسش تنگ شده بود خداروشکر که دارمشون. وهمه چی داره اروم داره پیش میره
لباسام و که عوض کردم روتختم
درازکشیدم و نفهمیدم از کی خوابم برد
#از زبان نویسنده
باران. محسن هر دوشون خانواده اشون رو ازدست دادن ولی چه کسی خبر داشت که برای چی خانواده اشون. و از دست دادن؟ آیا خانواده محسن ازقصد تصادف کردندو پرت شدن داخل صخره آیا هیچ جنازه ایی ندارن ؟
خانواده باران چی ؟اونها به چه دلیل. تصادف کردند
آیا واقعا این تصادف غیر عمد بوده ؟
تمام جواب این سوالات و فقط یک نفر میدونست اون یه نفر کی ممکنه باشه؟ کی میدونست که خانواده قاتل اصلی این ماجرا کیه ؟
کپی ممنوع🚫
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925
نظرات زیاد باشه👈👉
بعد اینکه همرو وقت کردم جواب میدم👈👉