eitaa logo
•°از‌تـبـار‌‌حــاجــے‌زادہ:)°•
247 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
1هزار ویدیو
16 فایل
°•جا ندارد هیچ باکی در دلِ آزاده‌ها پایِ این خاکیم آری عینِ حاجی‌زاده‌ها!•° کپی:پست ها حلال رمان کپی نشه شروع‌خـ¹²\⁹\¹⁴⁰⁰ـادمی ما هدایت شده‌ی ِچهره‌ی ِماه ِقمریم•‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ارتباط با خادم @Helif313
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ♡‍م‍ا‍ه‍ورا♡
اقا سلام و علیک اقا اگه ب165رسیدیم یه چالش میذارم پس سریع زیادشیم
هدایت شده از ♡‍م‍ا‍ه‍ورا♡
دونفر دیگه بیاین من چالش رو شروع میکنم
توئیت عمران خان نخست وزیر سابق پاکستان 📲@dokhtaranZpesaranA
آقا برطبل شادانه بکوب🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩
سلام دوستان بابت اینکه چند روز پارت ندادم معذرت میخوام چند روزه ذهنم درگیر نتونستم پارت و بنویسم ان شالله فردا میدم 🥲🙂
هدایت شده از و‌ُث‌ق‌یٰ ؛
تنها هیئتی که همه رو گریه میندازه تازه شامم نمیده هیئت دولت🦦
هدایت شده از حوالی پاییز🍂
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوری و دوستی حکایت ماست....))))
در متن کتاب نوشته بود؛ به هر حال نسبت به او کنجکاو شده بود ولی هرگز تصور نمی‌کرد که کنجکاوی، یکی از حیله‌های خطرناک عشق است..
شب پارت داریم خواهش میکنم لف ندید🥲🚶‍♀
هدایت شده از Mohamadali
من ازتو گوشیم و ساعت 7 صبح کوک کرده بودم که زود بیدارشم دیگه باصدای گوشیم بیدار شدم بعد اینکه صورتم و شستم رفتم نشستم روتختم و موهام و شونه کردم و دم اسبی بستم و رفتم بالا دیدم که رقیه تو جاش خوابیده چقدر قشنگ خوابیده. بود رفتم تو آشپزخونه دیدم.عطیه ومحمد دارن دارن صبحانه میخورن رفتم یه سلامی کردم جلوی محمدنشستم سلام خوبی عروس خانم بله خوبم خوب خداروشکر صبحانه ام و با خیال ارامش خوردم.محمد برگشت گفت میبینم که داری عروس میشی شیطنت. هاتو گذاشتی کنار؟ چیه دلت واسه شیطنت هام تنگ شده؟ نه نه نه اصلا و ابدا اهان عطیه با حرفمون خنده اش گرفت یه محمد جایی. نشسته بود که دو طرفش کابینت بود چشمم خورد به اب پاشی که روی کابینت بود توش هم پر از اب بود یه لبخند شیطانی زدم وصبحانه ام وخوردم وقتی که اخرین لقمه ام و گذاشتم خوردم صدای زنگ به صدا در اومد فاطمه بود بهش گفتم که بیاد کمکم کنه عطیه داشت بلند میشد که. گفتم بشین خودم میرم فاطمه اس باشه میخواستم برم چشمم به اب. پاش خورد اروم درش و باز کردم و ریختم قشنگ. ریختم پشتش هیییییی جان میخواستم از دلتنگی درت بیارم همین عزیزم داشتم میرفتم پایین که محمممنوعت باران یک هیچ طلبت باشه منتظرم رفتم در رو بازکردم فاطمه بود دستش پر بود سلام عروس خانم.  چطوری؟ سلام خواهرعروس من خوبم تو چطوری؟ شما خوب. باشی ماهم. خوبیم وسایل هارو گذاشت پایین وهمدیگر رو بغل کردیم واست بهترین هارو ارزو میکنم ممنون انشالله نوبت تو دوتایی زدیم زیر خنده و نصف وسایل هارو برداشتم و راه افتادیم پایین صبحونه خوردی؟ نه خیلی گشنمه خوب تا تو لباس هاتو در میاری منم میرم بالا واست صبحونه میارم نمیخواد یه شیر کاکائو و کیک خریدم اونارو میخورم تا اونموقع گرسنه میشی وایسا الان برات میارم باشه دستت درد نکنه خواهش میکنم رفتم بالا ووسایل صبحونه رو گذاشتم تو سینی وبردم پایین فاطمه هم یه جا نشسته بود سینی و گذاشتم و جلوش و گفتم بفرمایید ممنون خواهش میکنم بعداز تمام شدن صبحونه فاطمه دیگه بلند شدیم و خونه رو حسابی تمیز کردیم قرار شد که پایین اول زنونه و مردونه بشه بعد زنونه برای همین بعداز کلی تمیز کاری بودیم که رفتیم سراغ بخش چیدن دیزاین خونه خیلی قشنگ شده بود کار هارو انجام دادیم و ساعت 10 بود که بقیه هم اومدند واسه کمک کپی ممنوع🚫
https://harfeto.timefriend.net/17263202355925 میدونم که کمه ولی میشه نظر بدید🥺👈👉