📍اینجا کاظمین،
شاید عجیب باشه،
ولی اینجا حس وطن داشتم
نمیدونم،
شاید به خاطر تابلو اعلاناتهایی بود که زیر همشون ترجمه فارسی نوشته بودن،
شاید هم به خاطر هموطنهامون که از لهجههاشون معلوم بود از گوشهوکنار ایران خودشون رو رسوندن اینجا...
ولی هرچی که بود، یه حس آشنا، یه گرمایی داشت انگار..
جالبتر اینکه هرکی نگاهش به جمله روی حمایل میافتاد که نوشته بود "موکب معراج شهدای کرمان"،
میگفت: سلام ما رو به حاج قاسم عزیزمون برسونید...
اون لحظه، انگار نگاه حاج قاسم بهم بود..❤️🩹
#فآ_نویس
از خوش شانسیمون میخوام بگم براتون..
تا وقتی ایران بودیم،
روزی دو ساعت برق نداشتیم...
گفتیم ولش کن میریم زیارت دلمون باز شه،
اومدیم کاظمین؛ حالا چی؟
دو ساعت وقت زیارت داشتیم،
دقیقاً همون لحظهای که پامونو گذاشتیم تو حرم... برق رفت،
تا وقتی اونجا بودیم، برق نیومد که نیومد!
خلاصه که برق ایران استراحت داره،
برق کاظمینم با ما قهر بود انگاری...