eitaa logo
سقوط.
136 دنبال‌کننده
80 عکس
11 ویدیو
2 فایل
آیا آنان که بی‌پروا میگویند و آتش میزنند نجات پیدا خواهند کرد؟ ناشناسمون: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1jfunqq&btn=Talk تلگرام گاهی: https://t.me/Falling_X
مشاهده در ایتا
دانلود
قبل از اینکه مرگ رو ببینم، داشتم سعی میکردم از اون هفت تا دختر بپرسم اینجا چه خبره؟ چرا نمیتونم بلند شم؟ و.... و اونجا بود که فهمیدم اونا دهنی برای صحبت ندارن و فقط وقتی زر میزنم، سرشونو به سمتم میارن
و بعد سر همشون رفت به سمت راست من (که میدونستم یکم اونورتر پنجره‌ست) و اونجا مرگ رو دیدم. آروم بود. و بی روح
و به یک زبون خیلی غریبی بهم یچیزی گفت. ولی من میفهمیدم که میخواد من رو با خودش ببره و من اینجوری بودم که سیک لطفا من حتی نمیدونم چه خبره. و اونجا بود که فهمیدم تو مدت زمانی که نباید روی صندلی‌های "مرگ" نشسته‌م که مثل یجور قطار یک‌طرفه میمونه به اون دنیا
حالا یهو لوک (خواهرم) و یک دختر دیگه کنارش که اول نشناختمش اومدن تو. حالا اون دختر کی بود؟ سیما جان با موهای بلند و عینک=) سیما بخدا نمیدونم اونجا چیکار میکردی یا چرا کنار آیسان بودی.
ولی چون موهای بلند و عینک داشتی اول نشناختمت
و خواهرم اینطوری بود که.. عام لونا تو اینجا چیکار میکنی پاشو برو=) و اومدن که بشینن و من واقعا داشتم فریاد میزدم میگفتم نشینید اینجا بدبخت میشید ! و خواهرم و سیما اینطوری بودن که چی داری میگی داری به چه زبونی حرف میزنی و من اینطوری بودم که آره بیچاره شدم.
اون دختر که جلوم بود، دهن در آورد (!) و گفت که نباید چیزی بگم. چون کارم تمومه باید تسلیم شم و من، نمیدونم چرا ولی واقعا داشتم پافشاری میکردم دست از سرم بردارین. مرگ دستش رو روی شونه‌م گذاشت و بعدش؟ بیدار شدم
من زیاد خواب نمیبینم.
ولی این فرق داشت
هرچقدرم سعی میکنم شبیه‌شو بکشم نمیشه=) نه تنها خوب نشد خنده‌دارم شد
اههههه
اون میخواست منو ببره من نمیدونستم چطور بهش بگم مرد روی آرامش و اون چشم سالمت کراش ز-