کاش میتونستم اون شلوارک جین کوتاه و تاپ سفیدم رو بپوشم و بدون نگرانی و ترس از زندان یا به فنا رفتن آیندهم برم بیرون
ولی بجاش مجبورم تو این گرما، با مزخرف ترین چیز ممکن برم. ممنونم از بالادستیهای محترم، امیدوارم همهتون گوز شید برید هوا
خواستم بگم از من کودک تنفر و از من بالغ، وحشت دارم.
اگه اون مهسانِ آینده، اون چیزی باشه که ازش میترسیدم چی؟
حتی فکر کردن به اینکه ممکنه تلاشم برای هیچچیزی کافی نبوده باشه، واقعا داره خفهم میکنه